پنجشنبه, 04 خرداد 1396

دعوت به وزارت اطلاعات

نامه الکترونیک چاپ PDF

دیروز به بهانه وسایلی که چهار سال قبل از منزلم برده بودند، به وزارت اطلاعات دعوت شدم، از بازجوهایم خبری نبود، جوانی خوش سیما و خوش برخورد مرا به داخل ساختمان مراجعین راهنمایی کرد، با ادب و متانت سخن می گفت، رسیدی از اقلام تحویلی پیشاپیش تهیه کرده بودند، ردیف 1 دو زونکن حاوی 1000 برگه از نوشته هایم بود - که عزیز تر از جانم است - به او گفتم:" من ناشرم، هزار برگه را می شناسم،این 300 برگ بیشتر نیست و الباقی کجاست؟!

گفت : همین قدر را پیدا کرده ایم،  گفتم:" اذا جاء نصرالله بخوانید و بگردید، پیدا می شود!"

سراغ حافظه دوربین فرزندم را گرفتم که حاوی عکسهای خانوادگی ماست، خبری نداشت، گفتم:" من بخاطر خودت پیگیر این وسایل می شوم، می خواهم اگر روزی تو در حبس بودی، اموالت، عکسهای خانوادگیت، عکسهای مهمانی و سفر و عروسیت، گم نشود" آخر انسان که نمی تواند دوباره عروسی بگیرد...!

سراغ مودم و اکسس پوینت وایر لس را گرفتم! خبری نداشت، آخر اینها که آنتن و جایگزین کابل است، اینها را چرا بردند؟

سراغ مدارک و کارت های هویت و پاسپورت های سابقم را گرفتم و خبری نداشت...

نوشتم:" این اقلام بخشی از بسیار است" و فهرستی از باقی را در پشت برگه رسید نوشتم...

این برخورد خوب اطلاعات را به فال نیک می گیرم و امیدوارم که تغییرات حاصل شود...

16/5/92

مهدی خزعلی

افزودن نظر


Joomlart