چهارشنبه, 26 مهر 1396

کوهنوردی در کنار دکتر ملکی

نامه الکترونیک چاپ PDF

امروز در معیت استاد دکتر محمد ملکی به درکه رفتیم، او که زندانی قبل و بعد از انقلاب بود، او در دهه 60 و 70 و 80 در زندان بوده است و اول به اعدام محکوم و سپس حبس ابد و 10 سال و نهایتاً ظرف 5 سال آزاد شد، و اگر تا سال 67 در زندان مانده بود، معلوم نبود که امروز در خدمتش باشیم...! شاید در معیت روحش به هفت حوض می رفتیم و می گفتیم:"روحش شاد!" به روح که معتقدید؟!

12 نفر بودیم، جای شما خالی ناهار در هفت حوض املت داشتیم، یکی از دوستان لیوان آبی به دستمان داد و گفت:"آب خنک بخور...!" نمی دانم این آب خنک که کنایه از زندان است، چرا در زندان یافت نمی شود.

 

آقای آزادی هم سلولی دکتر ملکی هم آمده بود و از خاطرات ماساژ در سلول تعریف می کرد، و همان جا هم کمی ماساژ گردن داد، در این کار حرفه ای است.

یکی می پرسید:" آینده چه می شود؟" گفتم:" اصلاحات حتمی است و حضرات باید تن به اصلاح دهند، اما حضرات اینقدر می خواهند و انگشت شست را بر بند اول انگشت نشانه قرار دادم، یعنی یک بند انگشت، و  هاشمی این قدر می خواهد و انگشت را آرام سر داده تا بایین انگشت نشانه، یعنی یک انگشت! و ما این قدر می خواهیم و فاصله دو دست را به اندازه یک کف دست نشان دادم، یعنی یک کف دست! و دوستی  به یک باره دست را در محل آرنج قرار داده و گفت: " اما مردم اینقدر می خواهند،یعنی ...!"

یکی از نکات جالب این کوهنوردی، هم نوردی دکتر ملکی با کسی بود که سالها پیش در منزل بسته نگار او را بازداشت کرده بود، و زندانبان او بود، و امروز از او حلالیت می طلبید و چه زیبا بود این صحنه، من امیدوارم به همین زودی ها با بازجو و بازپرس و قاضی و زندانبان خودم به کوه بروم و او هم از  من حلالیت بطلبد...! من همه آنها را دوست دارم و امیدوارم که بیدار شوند.

هنگام وداع هم دکتر ملکی فرمود: "العلماء باقون ما بقی درب و داغون"

مهدی خزعلی

1391/7/4

افزودن نظر


Joomlart