دوشنبه, 11 ارديبهشت 1396

صعود به پلنگ چال همراه نوری زاد

نامه الکترونیک چاپ PDF

 

سوای ورزش که امر مهمی است و باید یک فرهنگ شود، کوهنوردی یکی از بهترین ورزش هاست و ضمن پرورش جسم، تاثیر شگرفی بر روح و جان دارد، کوهنوردی ورزش مبارزه است و استقامت انسان را در برابر ناملایمات زیاد و روح را تعالی می بخشد، محیط کوه و دل طبیعت فرصت خوبی است تا با جوان ها به گفتگو بنشینی، و فرصت کافی است که جوان هر چه در دل دارد بر زبان جاری سازد.

من به آقایان مسئولین توصیه می کنم که کوه و استخر را جدی بگیرند و جمعی به این دو ورزش بروند و بگذارند که در این فضا ها جوانان سخن بگویند و نقد کنند، باور کنید که فوائد این سخنان در این فضای صمیمی و غیر رسمی لا تعد و لا تحصی است.

امروز جمعی 14 نفره از سرای اهل قلم راه افتادیم و در میدان درکه به آقای نوری زاد ملحق شدیم، نیروی انتظامی راه بالا را بسته بود و در پاسخ مردم که می پرسیدند:  " چرا؟"   جناب سروان می فرمود: "نمی دانم!"

این خیلی بد است که ماموری نداند چرا چنین می کند! و البته بدتر این که مردم هم این جواب سربالا را می پذیرفتند و قانع می شدند! در واقع عادت کرده اند که مسئولی آنها را به هیچ چیز حساب نفرماید و پاسخگو نباشند، نهایتاً وقتی از جناب سروان دور می شوند و دیگر خطری تهدیدشان نمی کند، غر و لندی می فرمایند - آن هم زیر لب - و فحشی نثار اول و آخر مملکت و همه بستگان سببی و نسبی حضرات می نمایند!

حال اگر جناب سروان، با ادب علت را بیان می کرد - خصوصاً اگر علت معقول و عام المنفعه ای هم داشته باشد - مردم بیشتر همکاری کرده و دعایش می کردند!  البته اگر...

با لا رفتیم و از کوچه آشتی کنان گذشتیم، کاشکی در این کوچه، کسی از جناح حاکم هم می دیدیم و به سرا دعوتش می کردیم...!

صبحانه را در آبشار جوزک خوردیم، نیمرو، مرغ که نمی توانیم بخوریم، فعلاً تخمش را می خوریم!

بعد از صبحانه عبدلی اشعاری خواند و سپس کیک تولد سروش را تقسیم کردیم.

در سرویس بهداشتی رستوران، نوشته بود:" زحمتکش کار می خواد، بمب اتم نمی خواد!"

در مسیر پلنگ چال، یکی جلوی مرا گرفت، نظامی بود، می خواست حکایت دوستش را برایم بگوید،

می گفت: "قرار بود جناب ستوان درجه بگیرد و رفت پیش جناب سرهنگی از دوستان به مشورت، که در مصاحبه چه بگویم و چه نگویم، تا این که به این سئوال رسید که جناب سرهنگ؛ این نظام ولایی که می گن چیه؟"

سرهنگ گفت: " ببین عزیزم، یعنی این که آقا فرمود، بشین، تو بخواب...! "

کمی خندیدم و گذشتیم، اما برداشت جناب سرهنگ از نظام ولایی، خیلی برایم جالب بود!

ناهار را در بازگشت از پلنگ چال، در رستوران هفت حوض خوردیم.

در مسیر خیلی مباحث علمی - نقلی و عقلی - بحث شد.

آخر کار هم مادر خرج دانگ همه را جمع  کرد و هر کس راهی خانه خود  شد...

مهدی خزعلی

1391/6/31

*** سفر بعدی "صعود به قله الوند" است، دوستانی که مایلند ما را همراهی کنند، ایمیل و شماره تماس  ارسال فرمایند تا هماهنگی شود.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

افزودن نظر


Joomlart