دوشنبه, 07 فروردين 1396

متن مناظره با محمد نوری زاد در سرای اهل قلم

نامه الکترونیک چاپ PDF

بیست و پنج مرداد ماه برابر با بیست و ششم ماه مبارک رمضان، مناظره ای پیرامون انتخابات آتی ریاست جمهوری با برادر عزیزم، آقای محمد نوری زاد داشتم، آنروز نوشتم: "این گامی مثبت در مسیر اصلاح است، باید ما داغ دیدگان، ما ستم کشیدگان، ما اسیران دربند، ما منتظران آفتاب، امروز اختلافاتمان را در فضای گرم و صمیمی به بحث بنشینیم، به بهانه وحدت و دشمن مشترک، نگذاریم حرف هایمان ناگفته بماند!" و در مناظره گفتم که:" من نشانه هایی از بازگشت به عقلانیت می بینم و به عید فطر امسال برای آزادی جمعی دیگر از اسیرانمان امیدوارم و اگر مشی مدنی پیش گیریم، راه آزادی هموارتر می شود" و امروز بر این اعتقاد استوارترم، من بر این باورم که مبارزه مسلحانه شاخه نظامی کنگره ملی آفریقا نبود که دموکراسی و برابری را به آفریقای جنوبی آورد، 27 سال زندان هم آن تاثیررا نداشت که شعار صلح طلبی و آشتی نلسون ماندلا پس از آزادی ، در واقع این شعار بود که راه را هموار کرد و بدون خونریزی به آزادی و دموکراسی رسید.

من همه را به تلاش و مبارزه مدنی، در چارچوب قانون دعوت می کنم و معتقدم باید با یک عفو عمومی همه را بخشید و پرونده خون و خونریزی و قتل و غارت و انتقام را برای همیشه در کشور بست، این پیام آشتی می تواند راه دشوار آزادی را هموار نماید...

و اما متن مناظره من با آقای محمد نوریزاد، یک ساعت شطرنج وقت هر کس را نگاه می داشت:

مهدی خزعلی:

<<جبهه آزادی را برای شرکت فعال به جای انفعال در انتخابات تاسیس کردیم و مسیر اصلاح حتی اصلاحات عمیق و ریشه ای را فقط از طریق حرکت و تلاش و مبارزه مدنی،امکان پذیر می دانم>>

بسم الله الرحمن الرحیم

موضوع مناظره،بحث انتخابات است.به دلیل اختلاف عقیده ای،که بین منتقدین به جناح حاکم وجود دارد.در بین جنبش سبز و اصلاح طلبها نیز این اختلاف عقیده وجود دارد.جمعی بنا بر تحریم گذاشته اند، جمعی به شرکت مشروط فکر می کنند، بعضی نیز می گویند باید شرکت کرد. بین بنده و آقای نوری زاد، علی رغم اینکه در خیلی از مسائل همراه و همگام هستیم و هر دو از یک چماق بر سرمان خورده و هر دو یک درد داریم، اما در این مسئله اختلاف دیدگاه هست. بهترین راه این است که این مسائل رو بین خودمان بحث و گفتگو کنیم  و بگوییم که چرا در انتخابات شرکت می کنیم و یا چرا شرکت نمی کنیم.

همه می دانند نظر من بر اساس اینکه جبهه آزادی را برای شرکت فعال به جای انفعال در انتخابات تاسیس کردیم و مسیر اصلاح حتی اصلاحات عمیق و ریشه ای را فقط از طریق حرکت و تلاش و مبارزه مدنی، امکان پذیر می دانم و راههای رادیکال را نمی پسندم و معتقدم که حاصل فعالیتهای تند و رادیکالیسم به انزوا خواهد انجامید. ما  انقلاب کردیم و انقلاب ما یک انقلاب ایدئولوژیک و بر مبنای تعالیم شیعه بوده است یعنی قویترین ذخایر را به لحاظ فرهنگی برای یک چنین انقلابی ما داشتیم. ذخایری که در بشریت و جامعه بشری بی نظیر بوده است. علی الرغم داشتن رهبران معنوی و روحانی و ذخایر غنی، بعد از انقلاب خلخالیها مسلط شدند. بعد از انقلاب اسماعیل تیغ زن آمد و در کمیته مسئولیت گرفت و تا نزدیکی ریاست قوه قضاییه یا به مهدوی کنی نزدیک شد و به همه این اشخاص نزدیک شد. معتقدم در صورت رادیکال شدن و تند شدن نتیجه این می شود که این دفعه اسماعیل تیغ زنهای جدیدی می آیند. سی سال بعد دوباره به جایگاه اول خود بازمی گردیم و همین حرفها زده می شود. باید به هر ترتیبی در مسیر مدنی و با تعقل پیش برویم. تغییری که با تعقل باشد ماندگار است. تغییری که با شور و هیجان و رادیکالیسم باشد نتیجه اش هیجانی خواهد بود...لذا میخواهیم در فضای عقلانیت این تغییر رو انجام بدهیم و این فقط از مسیر انتخابات شدنیست.حال به این مباحث می رسیم که آیا انتخابات سالم هست؟ اگر با تقلب و تخلف روبرو شدیم چه انجام دهیم؟ و اینکه آیا اساسا میتوان امید به انتخابات داشت یا نه؟

محمد نوری زاد:

<<من درانتخابات چرا باید شرکت کنم؟ چرا باید شرکت کنم؟ شما می گویید انتخابات نردبانی برای رسیدن به مختصاتیست. این مختصات چیست؟ این نردبان چیست؟ اگر این نردبان قانون است که دست ما را بگیرد و از نقطه ای به نقطه ای دیگر برای رسیدن به بخشی از آرزوهامون نقل مکان بکند، این قانون به مجریان قانون نیازمند است من مجریان  منصفی نمیبینم>>

من سلام عرض میکنم خدمت عزیزان خیلی  خوشحالم که یک بار دیگر فرصت پیدا کردم در محضران عزیزان باشم

ما ناگزیر هستیم که تعارفات رو کنار بگذاریم و مستقیم و صریح بر اصل مسائلی که بر سر تک تک ما سایه انداخته است، فرود بیاییم. همه کاستی ها را از یک سمت و همه هنجارها را از همدیگر بدون تعارف وابشکافیم. یادم هست توی همین ماجراهایی که برای من پیش آمد. یکی از پرسشهایی که از من می پرسیدند این بود که بالاخره شما ولایت فقیه رو قبول دارید یا ندارید. من پاسخم این بود که من بسیار فراتر از آنچه که شما فکر کنید ولایت فقیه رو قبول دارم منتهی با مختصاتی که خودم می شناسم این مختصات را من شماره می کنم و بعد شما بگویید که من حق دارم به چنین جایگاهی گرایش داشته باشم یا نه.

ولایت فقیه مورد نظر من و مطلوب من یک روحانی آگاه و فهیم و منصف و اهل مشورت  و مردمیست. اهل آرامش. پدرگونه، پذیرش قانون، تابع قانون وکسی که فضا را برای اجرای قانون فراخ می کند. کسی که کوچکترین تخطی از قانون را نه برای دیگران که برای خودش برنمی تابد. کسی که ابتدایی ترین فرد برای اجرای قانون است و کسی که چشم و چراغی باشد برای آنکه هرجا قانون گریزی صورت گرفت او پرچمها رو بر بیافرازد. کسی که اهل دانش، اهل فهم و اهل شورانگیزیست و کسی که به محض اینکه پایان دوره اش فرا می رسد خودش به مردم مراجعه می کند نه اینکه شرایط رو به گونه ای رقم بزند که مادام العمر باشد، نه اینکه خواصه پرور باشد، نه اینکه رودروی مردم و بخش وسیعی از مردم بایستد، نه اینکه خودش به عنوان یک طرف دعوا وارد دعواها بشود. خوب من خیلی مشتاق چنین شخصی هستم و حتما از ایشان به عنوان یک فرد قانونی تبعیت خواهم کرد. کما اینکه باورم بر این است که شاید فصل یک چنین نگرشی با مراجعه به مردم می تواند به نفع مردم باشد. من در انتخابات چرا باید شرکت کنم؟ چرا باید شرکت کنم؟ شما می گویید انتخابات نردبانی برای رسیدن به مختصاتیست. این مختصات چیست؟ این نردبان چیست؟ اگر این نردبان قانون است که دست ما را بگیرد و از نقطه ای به نقطه ای دیگر برای رسیدن به بخشی از آرزوهامون نقل مکان بکند، این قانون به مجریان قانون نیازمند است من مجریان  منصفی نمی بینم، اینها خودشون یک طرف دعوا هستند من چگونه وارد حوزه ای از رفتار قانونی بشوم که مجریان و مدعیان قانون خودشان باطل کنندگان آن قوانین هستند و شکننده پله های این نردبان هستند.

من یک بار به دیدن آقای شیخ عبداالله نوری رفتم. به ایشان گفتم وقتی من یک مهندسم و برای اینکه مهندسی خودم رو ابراز بکنم مختصاتی دارم، مثلا سواد مهندسی دارم سواد آکادمیک دارم و بعد می توانم یه ساختمان رو طراحی کنم و یا اتومبیل را طراحی کنم و بعد این اتومبیل رو به عرصه تولید برسانم و در مدار تولید بیاندازم و بعد مردمی که از این اتومبیل و از این تلوزیونی که بنده طراحی کردم بهره مند می شوند. یا مثلا من یک پزشکم یک پزشک مختصاتی دارد که طبابت میکند، مردم رو از کسالت و بیماری به عرصه سلامت در میاندازد. به آقای عبدالله نوری گفتم که شما به عنوان یک روحانی چه مختصاتی دارید، روحانی فقط این نیست که من یک عبا و قبایی بر تن بپوشم. روحانی تریبون می خواهد و شما ندارید روحانی مختصاتی از قانون گرایی دینی می خواهد که شما ندارید. مرجع مراجعه مردم هست که شما اجازه ندارید، منتقل کننده نظر و شکایات مردم است که شما نیستید و شکافنده بسیاری از مجهولات اجتماعی و دینیست که شما این فرصتها رو ندارید پس برای چی این لباس را به تن کردید. به ایشان عرض کردم،بیایید و در یک اقدام بسیار منصفانه ومصلحانه ،50 نفر شخصیت برجسته  این لباس رو بر زمین بگذارید و اعلام کنید چون این لباس ما  مجرا ندارد لذا الان اجازه بدید ما از این لباس خارج شویم و هر وقت که فضا فراهم شد ما  دوباره این لباس رو بر تن می کنیم. انتخاباتی که بنده بخواهم وارد آن شوم به هر حال همین شکل است.مجریان قانون انتخابات آدمهای منصفی نیستند. افراد اهل دعوا هستند ناظرین این انتخابات اهل دعوا هستند و یک سمت قضیه قرار گرفتند. به همین دلیل من تصورم بر این است که به جای اینکه بیاییم تحریم بکنیم، نخیر شرکت نمی کنیم، تحریم هم نمی کنیم.

مهدی خزعلی:

<<انتخابات یک حق است چرا حق را خودمان از خود سلب کنیم. جناح حاکم همه حقوق ما را از ما گرفته است این خلاف عقل و تدبیر است که خودمان هم حقی را از خودمون بگیریم. بگوییم حالا که تو آب به ما نمیدهی غذا هم نمی خوریم. خوب او هم خواهد گفت، الحمدالله خرجت کمتر شد>>

یادم هست بازجوی اولم به من می گفت شما با ولایت فقیه مشکل ندارید می دونیم با مصداق مشکل دارید که من آنجا نظرم را در مورد ولایت فقیه نوشتم و مصداق هم بنا نیست بازجو تعیین کند بلکه مصداق هم باید مجلس خبرگان تعیین کنند و او را نصب بکنند  و اگرشرایط را ولی فقیه از دست داد باید مجلس خبرگان او را عزل بکند. بحث ما بحث انتخابات است بگذارید وارد بحثهای دیگر نشویم بحث ولایت فقیه بحث مفصلی است و جا دارد یک جلسه در مورد آن گذاشته شود تا مورد بحث و گفتگو قرار گیرد. من به ولایت فقیه باور دارم اما به آنهایی که باور ندارند احترام می گذارم و می توانیم با آنهایی که باور ندارند در یک کشور زندگی کنیم و هر چه که اکثریت انتخاب کردند تابع باشیم و اگر اکثریت، نظام سکولاری را انتخاب کردند بایستی تابع او باشیم بدلیل اینکه ما از امیر المومنین (علیه السلام) که بالاتر نیستیم، 25 سال رای جامعه رو به هر نحوی جابجا کردند و امیر المومنین در خانه نشست و به شمشیرحکومت نکرد. قطعا اگر مردم نخواهند علی هم در خانه می نشیند و این الگو و اسوه و راهنمای ماست باید به او اقتدا کنیم از خودمان نباید چیزی اختراع کنیم ومردم را ریسمان بر گردن، و به زور وارد بهشت نکنیم. ان شاء الله

اما آقای نوری زاد فرمودند در انتخابات شرکت نمی کنم چرا که مجریان منصفی نمی بینم در واقع من این تئوری  را قویا رد می کنم. چرا که با این تئوری ما اول باید برویم  مجری منصف عادل و خوب  بتراشیم بعد انتخابات انجام دهیم. خوب مجری منصف خیلی وقتها نبوده در طول تاریخ بسیار نمونه داریم هر کسی سر حکومت بخصوص در جوامع جهان سوم رفت، می بینیم که از ابزارهای قانونی استفاده می کنند و قانون را اینقدر قشنگ می چینند که دست و پای شما رو ببندند، شما باید چه کنید؟ بنشینید و تماشا کنید؟ میدان را خالی کنید؟ یا برویم  با همون ابزارهایی که مجری از آن سو استفاده می کند ما حسن استفاده کنیم و او را در مسیر قرار دهیم و از آن مسیر قانونی که  ارائه داده و سوء استفاده می کند باید استفاده کنیم، بیاییم فعالیت کنیم، مجادله کنیم و بگوییم اینجا خطا کردید در همین دو انتخابات گذشته، من گفتم که پنج دقیقه در صدا سیما  فرصت دهید تا با تخلفاتی که  صورت گرفته انتخابات رو باطل اعلام کنیم. بازجو به من می گفت این پنج دقیقه را به ما بگو.گفتم قبول داری آیین نامه شورای نگهبان می گوید مهمترین تخلف در انتخابات تخریب رقیب است. تخریب موجب ابطال انتخابات است و با همین قانون بسیاری از حوزه های شهرستان ها در انتخابات مجلس باطل شده است. در انتخابات سال 84 رهبری در نمازجمعه گفتند: "شخصیت هاشمی رفسنجانی جداً تخریب شد" به او گفتم رهبری که شما او را کاملا قبول دارید می گویند جداً تخریب شد، شورای نگهبان هم که می گوید تخریب موجب ابطال است. پس این آقا در انتخابات باطل، رییس جمهور بوده و هر کسی هم که تایید کرده باید پاسخگو باشد به بازجو گفتم این یک دقیقه اش چهار دقیقه دیگر بماند.

از این دسته بحثها زیاد است من انتخابات را یک فرصت می دانم، فرصتی که به بهانه انتخابات دور هم جمع شویم و نمونه اش همین جلسه ای که الان هستیم. ثانیا انتخابات یک حق است چرا حق را خودمان از خود سلب کنیم؟ جناح حاکم همه حقوق ما را از ما گرفته است این خلاف عقل و تدبیر است که خودمان هم حقی را از خودمون بگیریم. بگوییم حالا که تو آب به ما نمیدهی غذا هم نمی خوریم. خوب او هم خواهد گفت:"الحمدالله خرجت کمتر شد!" ما قطعا در انتخابات شرکت می کنیم برای اینکه کارزار انتخابات خودش مقصد ومقصود است، سازوکار انتخابات، بهانه انتخابات، مقصد حداقلی ما هست که دور هم جمع شویم حرف بزنیم ایجاد گفتمان کنیم، برای جامعه جا بیاندازیم که چه باید باشد و چه نباید باشد، حال اگر در نهایت امر، همه ساز و کار را درست کردیم، نیرو جمع کردیم و ناظرهامون را داشتیم، خواسته هایمان را به نتیجه رساندیم، شورای نگهبان کاندیدای مورد نظر ما را رد صلاحیت کرد آن وقت بهانه منطقی و قاطع داریم، حجت بالغه داریم نشان دهیم که  ما تلاش کردیم و آمدیم و فعالیت کردیم و چیزی هم از دست نداده اییم، یک سال دور هم جمع شدیم و یک گفتمان غالبی را شکل دادیم همه کارها را کردیم. جبهه را درست کردیم، نیروها را داریم، اگر کاندیدای ما رد شد می گوییم به دلیل رد کاندیداهایی که رقیب اصلی شما هستند، کنار می کشیم. به دلیل اینکه به ناظر ما را کارت ندادید و عدالت را لحاظ نکردید، کنار می کشیم.

نکته ای هم در باب لباس روحانیت عرض کنم که  آقای نوری زاد نیز فرمودند. تعریف روحانی به لباس نیست ما روحانی وآخوند  نداریم، ما عالم دینی داریم، پیامبر وقتی درمیان اصحاب می نشستند، کسی نمی توانست تشخیص دهد. وقتی کسی می آمد سوال میکرد:"محمد کدام شما هستید؟" اما خوب الان لباس برای این هست که نشانه ای باشد مثل لباس پزشک در بیمارستان که بدانند از کی باید سوال کنند. لباسیست محترم که بدانند برای رجوع مردم هست و برای مسائل شرعی و دینیشون هست. اتفاقا ما  خدمت آقای نوری که رفته بودیم و ایشان بدون لباس بودند. پرسیدیم: حاج آقا شما لباس تنتون نیست اشکال نداره عکس بگیریم. فرمودند:" نه" دیدم چقدر عالی، چرا که خیلی از آقایون بدون لباس سختشان است. دیدم آقای نوری از لباس فارغ شده اند و راحت بدون لباس عکس گرفتند، دوساعتی گفتگو برای همین جبهه آزادی و انتخابات  داشتیم. وقتی ایشان بدون لباس عکس گرفتند یعنی از قید این لباس خارج شدند برخی از این آخوندها وقتی این لباس را ازشون بگیرید فکر می کنند برهنه هستند، لخت هستند! ولی بعضی ها اینگونه نیستند و می دانند که این لباس  نشانه ای است برای رجوع مردم، وقتی هم نباشد ایرادی ندارد.

محمد نوری زاد:

<< آقای خزعلی شما فراتر از این اتاق تریبون دیگری ندارید تا بخواهید اعمال بکنید الان بنده و شما تقریبا شاید به یک شکلی جزو استثنائات عالم اینترنتی هستیم که شما هر چه می خواهید می نویسید، بنده هم همینطو، فراتر از من وشما، برای جوانهایی که اگر بخواهند چیزی بنویسند داغ و درفش است. چه برسد به اینکه ما  فضایی را  ببینیم که بخواهیم وارد انتخابات شویم>>

من اگر پنج سال پیش بود کاملا با آقای خزعلی موافق بودم، اگر 4 سال پیش بود حتما همین نگرش را در مورد انتخابات می داشتم، اما الان شرایط کاملا شرایط متفاوتیست. وقتی سیستم، تلسکوب می ندازه که ببینه که  یک جوانی یک گوشه ای داره مثلا تو وبلاگش چی می گذارد یا در  اس ام اسش چی داره می گذره، این نشون دهنده این هست که ورود به انتخابات، سبک کردن خود هست و مطلقا ما فضایی یا نشانه ایی از اینکه حتی طرف مقابل ابراز بیطرفی کند نمی بینیم. حتی ابراز کند که من جانب انصاف رو رعایت خواهم کرد وقتی این را هم نمی بینیم و مستقیما می گوید که ما هرجا هر اصلاح طلبی و هر آدم متفاوتی رو ببینیم رد صلاحیت می کنیم. ورود به چنین حوزه ای جز اینکه آدم خودش رو سبک بکنه چه فایده ای دارد. آقای خزعلی متر به متر پیش بینی هاشون رو کردند ایشان می گویند ما از تریبونهای موجود استفاده می کنیم، آقای خزعلی شما فراتر از این اتاق تریبون دیگری ندارید تا بخواهید اعمال بکنید الان بنده و شما تقریبا شاید به یک شکلی جزو استثنائات عالم اینترنتی هستیم که شما هر چه می خوایید می نویسید بنده هم همینطو، فراتر از من وشما، برای جوانهایی که اگر بخواهند چیزی بنویسند داغ و درفش است. چه برسد به اینکه ما  فضایی را  ببینیم که بخواهیم وارد انتخابات شویم. من تصورم بر این هست که شرایط فعلی شرایط بسیار نا بهنجاریست. شرایطی ست که شمشیرها از رو بسته شده است و اصلا ورود به حوزه انتخابات یعنی اینکه خودمان رو کتف بسته تحویل طرف مقابل دهیم. وقتی آقای جنتی مثلا به راحتی در نماز جمعه اعلام می کند که اینها به حسابشون پنجاه  میلیارد دلار واریز شده و بعد به نمازش ادامه میده و بعد یه جمعیتی هم پشت سرش همچنان نماز می خوانند. یک چنین آدمی که نماز دیگران رو تباه می کند، یک چنین آدمی حالا ایستاده در هییت نظارت و حالا من باید بروم کنار ایشان و بگویم شما نماینده من رو تایید بکنید که ما می خواهیم در یک رقابتی در یک گفتمانی شرکت بکنیم و بعد هم از چهارچوب های قانونی هم برای این گفتمان بتوانیم استفاده بکنیم. به نظرم این سبک کردن خودمون است. من فکر می کنم که چون الان این شرایط موجود نیست ورود به عرصه انتخابات هدر دادن انرژی، هدر دادن عاطفه های مردمی ست که زخمی هستند، فریب دادن آنها، مردمی که آشفته هستند، زخمی هستند، دلگیرند، دلخورند، این پسندیده نیست که دوباره آنها را بیاییم و به بازی بگیریم. با شرکت و فعالیت در انتخابات، مجددا، امیدهایی را ما در آنها بر می انگیزیم و مجددا برای چندمین بار حجت را بر کسانی تمام می کنیم که حجت قبلا بر آنها تمام شده است. به همین دلیل این وقت تلف کردن را نه بر خودم و نه بر دیگران صلاح نمی دانم.

مهدی خزعلی:

چه پیشنهادی شما می دهید.الان چه راهکاری ارائه می کنید؟

محمد نوری زاد:

<<اگر من بخواهم منصفانه به این روند نگاه کنم باید بگویم که شما یک سیگنال درست از این جماعت به من نشان بدهید، یک پرچم درست از این جماعت به من نشان بدهید که این پرچم نشان دهنده این است که من بتوانم بروم زیر آن پرچم و به یک افقی هر چند مطلوب و به آن افق نگاه بکنم ما کوچکترین سیگنالی از آن طرف نمی بینیم که بگوید که بیایید ما زمینه را برای شما فراهم می کنیم>>

بنده عرض کردم که من تصورم اینجوری نیست که زمان زیادی طول بکشد حالا مثلا یک رییس جمهور دیگری بیاید و یک چهارسالی هم اون فرصت داشته باشد و بتواند ریاست کند و بعد از آن چهار سال، یک چهارسال دیگر هم بخواهد رییس جمهور باشد من تصور اینگونه نیست. من تصورم بر این هست که برآیند تحولات خیلی سریعتر از آن هستند که شما فرصت بکنید برای جامعه رییس جمهوری رو انتخاب بکنید. البته خواهند کرد یعنی دیگران انتخاب خواهند کرد. رییس جمهور هم  بر شانه های ما پای خواهد گذارد منتها ورود هر کدام ما به ساحت انتخابات، ورود هر کدام ما به دولت و به مجراهای قانونی ورود یک نامحرم است و آنها با تلسکوپ تک تک ما را رصد می کنند. اصلا چرا داستان آقای موسوی به چنین محرومیت از پیش تعیین شده ای منجر شد؟ آقای موسوی یک نامحرم بود که باید سر فرو می کرد به دزدیها و کلان دزدیها  و طبیعتا آنها علاقه مند هستند که به روال خودشان ادامه بدهند ورود هر کدام از ما به عنوان یک نامحرم، آرامش آنها را بر می آشوبد. تصورم بر این هست که دامنه اتفاقاتی که در سوریه می افتد به جامعه ما هم خواهد کشید ما باید همچنان به اصطلاح، قهر خودمان را محترمانه حفظ بکنیم اصلا وارد این جریانات نشویم، اجازه بدهیم که اینها بروند مشغول بازی خود باشند. آنها بدون حضور ما هم اینکار را خواهند کرد، با حضور ما هم این کار را خواهند کرد و بعد یک مقبولیتی برای خودشان خواهند تراشید. جمعیت انتخاب کنندگان و رای دهندگان را ما به نفع آنها افزونی می دهیم و به نفع آنها سامان می دهیم ولی نهایت قضیه مشخص است. اگر من بخواهم منصفانه به این روند نگاه کنم باید بگویم که شما یک سیگنال درست از این جماعت به من نشان بدهید، یک پرچم درست از این جماعت به من نشان بدهید که این پرچم نشان دهنده این است که من بتوانم بروم زیر آن پرچم و به یک افقی هر چند مطلوب و به آن افق نگاه بکنم ما کوچکترین سیگنالی از آن طرف نمی بینیم که بگوید که بیایید ما زمینه را برای شما فراهم می کنیم.بلکه به جای آن، آشفتگی و آشوب و کج خلقی و طینت های آدمهایی که به بدن انسان کهیر می اندازند. ورود به بازی انتخابات بازی دو سر باخت هست. یعنی بدین شکل ما هم نهایت رو می بازیم هم از این طرف اعتماد مردم را مخدوش خواهیم کرد.

مهدی خزعلی:

<< من عید فطر امسال رو بسیار مثبت می دانم. سال گذشته در عید فطر هیچ کدام از سیاسیون عفو نگرفتند. اما من به عید فطر امسال امیدوارم  و این هم یک نگاه مثبت است ما دنبال این نباشیم که از طرف مقابل که بدی کرده و بد عمل کرده بیاید بگوید من غلط کردم. ما باید فعالیت رو شروع کنیم و طرف مقابل که راه رو باز می کند، معنایش مثبت است یعنی دیدگاه مثبت است نه آنکه ما حرکتی نکنیم و بگوییم طرف مقابل ابتدا اجازه دهد بعد ما حرکت کنیم این دیدگاه درست نیست و معتقدم می توانیم جلو برویم>>

من با قریب 50 تا هفتاد نفر در مورد انتخابات صحبت کردم چون برخی ممکن است مایل نباشند نامشان را ببرم برای همان این تعداد را بین 50 تا 70 عرض میکنم و با این عزیزان صحبت کردم راجع به  اینکه در انتخابات فعال شرکت کنیم.

در بین موافقانی که برای انتخابات وجود دارند دیدم تنها کسی که با انتخابات مخالفت می کند آقای نوری زاد است، بقیه بالاتفاق می گفتند درست همین است و باید از راه مدنی و انتخابات پیش رفت البته آقای حسین کروبی هم مخالف بودند که پس از بحث و گفتگو -که بحث و گفتگوی ما در حضور خانم کروبی بود - نهایتا ایشان هم مجاب شدند که باید مطالبه کنیم تا ساز و کار درست را انتخاب کنیم. ببینید الان آقای نوری زاد می فرمایند که صبر کنیم  تا تحولات دیگر برای ما راه باز کند، یعنی ما بنشینیم و تماشا کنیم در سوریه چه اتفاقی می افتد، مسائلی جهانی چه تاثیری بر جناح حاکم می گذارد و بعد ما به عنوان یک تماشاچی هستیم. آن ساز و کاری که ما می گوییم و مد نظرم هست آن است که : فرض محال این است که جناح حاکم تا آخر  با همین اقتدار پیش می رود و ما را هم در همین اقتدار رد صلاحیت کنند و در همین اقتدار انتخابات برگزار کنند و همینها باشند این فرض به نظر من محال است که اینها با این شرایط و این اقتدارکه الان دارند خودشون را تا ده ماه دیگر برسانند و انتخابات هم به راحتی برگزار کنند کما اینکه تحولات اینقدر قوی خواهد بود که اقتدارشون کم کم آب میشود و آب می شود و در واقع من به برخی از آقایان جناح حاکم می گفتم شما باید روزی بیایید و التماس کنید که یکی از ما بیاید و بپذیرد و جان شما را بخرد، تنها راه نجات همین است که منتقدی جدی و مخالفی جدی بیایید و دولت را دستش بگیرد و مسیر سیاستها را تغییر دهد و واولین جمله اش این باشد: بحث هسته ای که برایش این همه هزینه داده اییم اشتباه بوده است و هزینه های زیادی که بر کشور تحمیل شده است حاصل ماجراجویی دولت نهم و دهم است، و اشتباه کرده است، سیاست بحث هسته ای در مسیر خود به خوبی پیش می رفت که دولت نهم و دهم با شعار و رفتن در روستا و شهرستان و دادن شعار، و دادن شعار بیش از عمل، مسیر آن را منحرف کرد و اولین جمله رییس جمهور باید این باشد که:"تا اعتماد سازی جهانی برنامه هسته ای را تعلیق می کنیم، چون نمی خواهیم همه کشور را به فنا دهیم و البته بعدا با عظمت و اقتدار و با آبرو و با هزینه کمتر راه می اندازیم " ، کاری که الان شده، آن است که تمام هستی مملکت برای انرژی هسته ای داده شده است و این غلط است و مسائل دیگر، حتی باید ارتباط میان داخل و خارج حل شود و ایرانیان خارج از کشور به ایران بازگردند و این یخ میان اینور آبیها و آنور آبیها آب شود و هر کس با هر اندیشه ای به داخل برگردد. من فکر می کنم ما اینها رو هم دیدیم و این مسائل را هم در نظر گرفتیم یعنی می گویم ما در این کارزار شرکت می کنیم و تشکیلات را راه می اندازیم. با آقای حجاریان که ملاقات داشتم ایشان اصرار زیادی برای ایجاد تشکیلات داشتند. من و آقای نوری زاد داریم فردی کار می کنیم و این دارای اشکال است تا دست هم را نگیریم و تشکیلات راه نیاندازیم و با تشکل کار نکنیم درست نمی شود.

این بحث که سیگنال مناسبی از سوی جناح حاکم نیامده است. من عید فطر امسال رو بسیار مثبت می دانم. سال گذشته در عید فطر هیچکدام از سیاسیون عفو نگرفتند. اما من به عید فطر امسال امیدوارم  و این هم یک نگاه مثبت است ما دنبال این نباشیم که از طرف مقابل که بدی کرده و بد عمل کرده بیاید بگوید من غلط کردم. ما باید فعالیت رو شروع کنیم و طرف مقابل راه رو باز می کند، معنایش مثبت است یعنی دیدگاه مثبت است نه آنکه ما حرکتی نکنیم و بگوییم طرف مقابل ابتدا اجازه دهد بعد ما حرکت کنیم این دیدگاه درست نیست و معتقدم می توانیم جلو برویم. اما واقعا اتهامی که به بنده می زنند و می گویند تو با شرکت در انتخابات به نفع اینها کارمی کنی، داری جان اینها رومی خری، راست می گویند، می دانیم داریم اینکارا می کنیم، عالماً و عامداً داریم بهشون کمک می کنیم، دستشان را می گیریم و از اون ته چاه می کشیمشان بالا! بله ما جناح حاکم را داریم نجات می دهیم، حضرت عباسی راستشو می گم ما داریم نجاتشون می دیم و اینها دارند ته دره می روند و با خودشون لجبازی می کنند، باید کاری کنیم از لجبازی در بیاییند، چون وقتی رفتند ته دره حاصل قضیه چیست؟ آیا با ته دره رفتن جناح حاکم مسائل کشور حل می شود؟ می خواهم دلیل این فعالیتم را عرض کنم، نتیجه هلاکت حاکمیت آن است که،عده ای تلف خواهند شد، ولی نهایتا اگر ما نتوانستیم - و به احتمال زیاد هم نمی توانیم - ولی تلاش خود را می کنیم که بگوییم ما تلاش خود را کردیم، ولی احتمال زیاد فرمایش آقای نوری زاد درست است که آخرش دخالت خارجی باشد و اگر دخالت صورت بگیرد که امیدوارم صورت نگیرد و پای یک سرباز امریکایی هم به ایران باز نمی شود، ولی آن حمله بیش از هزار میلیارد دلار  خسارت به این کشور وارد می کند. ما دنبال این هستیم بدون آن خسارت به آقایون بگوییم سر عقل بیایید و آقایون هم فکر می کنند که  در آن جنگ خیلی چیزها پوشیده می شود. خیلی از آقایان جناح حاکم می خواهند به جنگ برسند که ما را سرکوب کنند و خیلی از مسائلشون با جنگ حل شود ولی معادلاتشان اشتباه است.

محمد نوری زاد:

<<یه حرکت آزموده شده را که در قشنگترین شکلش در سال88 آزمودیم یک بار دیگر نیازماییم. تمام مسائلی که ما به شکل دلگیری و دلخوری در سال 88 و رفتارهای غیر قانونی دیدیم حرکتهایی بود  که قبل از اینکه آقای موسوی به صحنه بیاید طراحی شده بود، این چیزی که ما بهش می گویم کودتای انتخاباتی، قبل از حضور آقای موسوی در صحنه طراحی شده بود که هرکدام از ارگانهای نظامی و غیر نظامی چه قدمهایی بردارند، می خواهم بگویم اصلا قرار نیست نامحرمی در این عرصه حضور داشته باشد>>

من در بخش اول صحبتم اگر از ولایت فقیه و لباس روحانیت و قانون سخن گفتم منظورم این بود که اینها وقتی در جایگاه خودشان قرار می گیرند، اگر اینها جایگاه معقول و منطقی و قانونی خودشان را داشته باشند، طبیعی ست که آدم نباید  دچار مشکل شود ولی وقتی از جایگاه واقعی شون خروج می کنند اینجاست که ما مشکل داریم، بنده هم معتقدم که در جامعه که  جز حرکت جمعی ما را نمی تواند به جایی برساند، تک رویها جز اضمهلال  انرژیها و پتانسیلها  نیست، من این را قبول دارم ما چاره ای نداریم جز اینکه حزب تشکیل دهیم و در حزبها فعالیت بکنیم و سخنمان را به همدیگر برسانیم. حزبها مراقب همدیگر باشند، مراقب خطاهای همدیگر باشند، عارضه هایی هم دارد که  به جای خودش قابل بحث است، به طور مثال اینکه، اخلاق تحزب، انصاف رو شاید در جاهایی برنتابد، قانون گریزیهای خاصی را هم داشته باشد، من اینها را می فهمم، ولی وقتی می گویم  یک حرکت جمعی منجر به تحقیر جمعی می شود، این تحقیر جمعی، اون جمعیتی ست که ما آنها را به صحنه خواندیم، من می گویم که ما الان یه جمعیتی از زندانیان را داریم که اینها در زندان هستند، آقای موسوی در زندان است، آقای کروبی در زندان است، ما درون یه بن بستی هستیم، حالا درون این بن بست دست بلند می کنیم می گیم آقا اجازه!

ما هم حضور داریم ما را هم شما ببینید.من یک شکل نهایی و ایده آل رو ترسیم می کنم و این شکل نهایی و ایده آل  ترسیم شده ست که بنده رو به این عقیده و گرایش رسانده است و نهایت آنرا می نگرم. بیاییم تصور کنیم که در عالی ترین وجه ممکن همه سیگنالهای مثبت هم آمد ما هم نماینده مطلوب خودمون را به عنوان ریاست جمهور معرفی کردیم. مثلا;آقای عارف؟ آقای مطهری؟ آقای عماد افروغ؟ آقای دکتر خزعلی؟ بالاخره نماینده مطلوب ما برای ریاست جمهوری یکی از اینها باید باشه یا هم طیف اینها. فرض کنید این نماینده هم معرفی کردیم و از فیلتر شورای نگهبان هم رد شد و مطلوب هم شد. قویترین دعوتها را از طریق آقای خاتمی و دسته جات و احزاب و دیگران و منتقدین فرا خواندید و اعلام شد که مردم بیایید به صحنه و از این فرد حمایت بکنید و به او رای بدهید. اطمینان داشته باشید یک سوم آن جمعیتی که در سال 88 به صحنه آمدند دیگر به صحنه نخواهند آمد، برای اینکه ما خون بر زمین جاری کردیم. مردم اعصابشان خونی ست، خاطره های تلخی بر جای گذاشتیم. اینها رو نمی توانیم از حافظه ها پاک بکنیم، به یک دهم آن جمعیت هم نخواهیم رسید، یعنی شور انگیزی که شما مد نظرتون هست به یک دهم آن جمعیت سال 88 هم نخواهیم رسید. من می گویم یک حضور نیم بند و مشرف به افسردگی، نهایت جنجالی است که من و شما می تونیم بپا بکنیم و مردم را فرابخوانیم. مردمی که دل چرکین هستند ناراحتند عصبی هستند و دلگیرند و اصلا رغبتی به انتخابات و حضور در انتخابات ندارند فرض کنیم با وساطت آقای خاتمی و دیگران آمدند و یک رایی دادند، آقای عارف یک صدم مقبولیت آقای موسوی را ندارد، یک صدم مقبولیت آقای کروبی را ندارد. او می خواهد چه جوری بر آرای ما بنشیند و مثلا یک محلی از وثوق باشد. من می فهمم که شما تصورتون بر این است که آقای عارف و یا نماینده ما آقای مطهری اصلا  انتخاب هم نشود ولی ما نشان دهیم که حضور داشتیم. خوب این نشان دادن چه برکاتی را می خواهد بر شما مترتب بکند، شما به چه چیزی خواهید رسید؟ به این خواهید رسید که به طرف مقابل بگویید که آقا ببینید من با شما دعوا ندارم، من آمدم وسط، مرد و مردانه رای دادم، شرکت کردم حال این تو هستی که قانون را بر نمی تابی! من تصورم بر این هست که یک حرکت آزموده شده را که در قشنگترین شکلش در سال88 آزمودیم یک بار دیگر نیازماییم. تمام مسائلی که ما به شکل دلگیری و دلخوری در سال 88 و رفتارهای غیر قانونی دیدیم حرکتهایی بود  که قبل از اینکه آقای موسوی به صحنه بیاید طراحی شده بود، این چیزی که ما بهش می گویم کودتای انتخاباتی قبل از حضور آقای موسوی در صحنه طراحی شده بود که هرکدام از ارگانها ی نظامی و غیر نظامی چه قدمهایی بردارند! می خواهم بگویم اصلا قرار نیست نامحرمی در این عرصه حضور داشته باشد. اطمینان داشته باشید یک نامحرمی حتی در اندازه آقای مطهری بخواهد حضور داشته باشد، همان ارگانها، همان رفتار را خواهند کرد. در خیابانها همان اتفاقات را رقم خواهد زد و جز اینکه ما یک حقارتی را مجددا می آزماییم، نتیجه ای عاید ما نخواهد شد.

مهدی خزعلی:

<<می گویم که در شرایط آینده و تحولات پیش رو، در انتخابات آتی، من پیش بینی رأی بالای چهل میلیون نفر را می کنم و تقریبا بهش باور و یقین دارم اگر خوب کار کنیم دولت آینده یک دولت سبز خواهد بود ان شاء الله>>

بله دوستان ما در حصر و زندان هستند و باور دارم که راه آزادی آنها این است که ما فعالیتمان رو شروع کنیم و جناح لجباز را از لجبازی خارج کنیم. من فکر می کنیم از همین راه که شروع کردیم زودتر به نتیجه برسیم. زندانیان ما زودتر آزاد می شوند. آقای عبداالله نوری به من گفتند دو تا اشکال هست: "1- می گذارند؟ 2- مردم می آیند؟ " می گذارند را جواب می دهم که قطعا ناچارند بگذراند، تحولات آنقدر عمیق و سریع خواهد بود که باید تقاضا کنند و التماس کنند که بیاییم. و در جواب مردم می ایند، می گویم که در شرایط آینده و تحولات پیش رو، در انتخابات آتی، من پیش بینی رأی بالای چهل میلیون نفر را می کنم و تقریبا بهش باور و یقین دارم اگر خوب کار کنیم، دولت آینده یک دولت سبز خواهد بود ان شاء الله

 

محمد نوری زاد:

من دیگر حرفی ندارم(همراه با تبسم و خنده)! دوست عزیزم، آقای خزعلی بسیار خوشبین هستند، آقای جمالی که آزاد شدند که جوان بسیار شریفی است ومن معتقدم همه اینها بی دلیل در زندان هستند ولی اینکه این آزاد شدن را به عنوان سیگنال خوب تلقی کنیم را صحیح نمی دانم، چرا که همزمانی که آقای جمالی آزاد شدند، بنده در هیئتی که مراسم شب قدر را برگزار می کند، رفته بودم و سخنران آنجا هم آقای دکتر مهدوی بودند که ایشان یک استاد دانشگاه بسیار دوست داشتنی هستند که در چهارچوب هم معمولا صحبت می کند وحالا فرض کنیم بعضی وقتها یک گریزهایی هم می زند، آن شب در هیئت، وقتی دکتر مهدوی برای سخنرانی آمد، یک لباس شخصی بی ادب و بی نزاکت، شانه به شانه ایشان قرار گرفت و برای اینکه یک هول و هراسی در ایشان ایجاد کند به آقای مهدوی گفت که اون روزی که تو رو به پشت ماشین بستیم تو خیابون کشیدیم باید متوجه بشی که چه جوری باید صحبت کنی. خوب ببینید، از یک طرف علی جمالی آزاد می شود از آن طرف با آقای دکتر مهدوی  اینگونه برخورد می شود. چند وقت پیش این آقای صالحی وزیر امور خارجه داشت برای مخالفان بشار اسد نسخه می پیچید و می گفت:" ما به مخلفین آقای اسد پیشنهاد می کنیم بیایید در دولت شرکت کنید، این حضور شما در دولت باعث این می شود که پیشنهاد بدهید و تحولات و تغییرات  با حضور شما ممکن است وقتی شما نباشید و اسلحه دستتان باشد تحول و تغییری هم صورت نمی گیرد!" خطاب به مخالفین اسد می گفت بیاید و شرکت بکنید. من از  این سخنان صالحی، دو تا استفاده می کنم یکی اینکه دعوت آقای صالحی دیرهنگام دارد صورت می گیرد، یعنی دعوت آقای بشاراسد دیر هنگام صورت می گیرد. مگر این مخالفین چی فراتر از این از بشار اسد می خواستند جز اینکه ما رو ببین و حضور ما رو در کابینه خودت  رعایت کن، تغییرات و تحولات رو بپسند، وقتی قبول نمی کنی طبیعی ست  که آقای اسد وقتی قبول نمیکند مخالفین به سمت روشهای پرخشونت می روند.

الان هم سخن ما به این حاکمیت مگر چیست؟ جز اینکه داریم می گوییم حضور ما را برتابید. من سیگنالی که دارم می گویم این نیست که آقای فلانی بدون لباس هم عکس بگیرد یا مثلا علی جمالی آزاد شود. منظور من ازسیگنال، مثلا آزاد شدن آقای موسوی ست، پوزش خواهی از کسانی که جوانانشون، مغزشون در خیابان شکافته شده است، این مواردی که به عنوان نمونه عرض کردم را می توان به عنوان یک پارامتری دانست که یک عقلانیتی در حال حاکم شدن است. من دارم می گویم این بازی، بازی دو سر باخت است، این رویای40 میلیونی شما برای فریب مردم خوب است - معذرت می خواهم - برای فریب خودمان خوب است. ولی مردم با این فریب ما به صحنه نخواهند آمد.40 میلیونی که شما میگویید مال سال 88 هست اون موقع خونی به زمین ریخته نشده بود، زندانی ما نداشتیم، اعصابی از مردم خراشیده نشده بود، روان مردم شخم نخورده بود.

به هر حال من موافق حضور مردم نیستم و موافق قهر مردم هستم، قهر مردمی که آسیب دیدند و هیچ فرصتی از انصاف و درستی در مجموع حاکمان نمی بینم. طبیعی ست که تا جنتی هست همین روال هست.

پرسش و پاسخ:

سوال:نتیجه قهر مردم موجب آمدن احمدی نژاد شد، آیا قهر مجدد همان شرایط را بوجود نمی اورد؟ اگر به کشور حمله شود آیا موجب پشیمانی از این قهر نخواهیم شد؟ چرا نباید از انتخابات که یک فرصت است بهره ببریم و تشکیلات لازم را تشکیل ندهیم؟

محمد نوری زاد:

آقای احمدی نژاد در یک شرایط آرام داخلی و جهانی  آمدند از تحریم بخشی از مردم استفاده کردند و انتخاب شدند الان می خواهم بگویم آن شرایط نیست. عصبیت جمعی از مردم، دلگیری بخشی از مردم اصلا آن شرایط را برای احمدی نژاد بعدی ایجاد نخواهد کرد. این باور طبیعی من هست من نسخه برای شما و دیگر عزیزان نمی پیچم. می گویم که شرایط امروز ما، شرایط پیش از سال 88 نیست، شرایطی ست که باید مختص این شرایط تصمیم گرفت، من اصلا با برآمدن فردی شبیه احمدی نژاد مشکل ندارم، یک چنین فردی خارج از اراده ما بر مسند این موقعیت خواهد نشست چه ما حضور داشته باشیم  و چه نداشته باشیم، آقای قالیباف یا حداد عادل یا هر کس دیگر بر این مسند  چه با حضور ما و چه بی حضور ما خواهند نشست و مثلا پز یک سری از اصلاحات را هم خواهند داد.

اما اینکه فرمودید که اگر به ما حمله شد تکلیف ما چیست می خواهم بگویم فرض کنید با جان و دل آمدیم دفاع کردیم، آن موقع هم دست ما بسته است، جنگ، جنگ هوایی خواهد بود پایگاههای ما را خواهند زد، فرض کنید ما در بیانیه ها یک پارچه شعار دادیم، اطرافیان صدام، وقتی امریکاییها می خواستند به او حمله بکنند مگر کم در میدان گاهها تمام استعداد حنجره خودشون رو در حمایت از صدام بیرون می ریختند، ولی اون بلا به سرش آمد، من این شرایط رو نه به این دلیل که چشم امید دارم به حمله دیگران به سرزمینم، نمی گویم، من مطلقا یک آسیب مختصر و یه خرابی مختصر رو در سرزمینم نمی پسندم، و با هرگونه دخالت نظامی خارجی در کشورم به شدت مخالفم، چند روز قبل، من و آقای خزعلی نشستیم و دو تایی با هم یک افطار کردیم به ایشون گفتم این جلسه مناظره در مورد انتخابات را بگذارید و اگر به این یقین رسیدیم که هموطنانم یک سیلی کمتر بخورند و یک گلوله کمتر شلیک شود، من می آیم وسط و من در کنار شما هستم و به عنوان مخالف هم می آیم صحبت می کنم. البته ایده ما یک چیز دیگری بود و در جهت وصل بود، باور کنید غصه فهیمانه ای که ما و شما برای بقای این نظام  می خوریم، آنهایی که الان در داخل این نظام هستند، نمی خورند، این غصه فهیمانه نشانه رشد است.

من، با یک انسجام غیر حضور در انتخابات موافقم. خودمون را پیدا کنیم، تشکیلاتی داشته باشیم نه اینکه تابلو برداریم که ما انتخابات رو تحریم می کنیم، یا مثلا ما فلان می کنیم، نه، شرکت نمی کنیم چون من تصورم بر این هست که در این جلسه باید یک مادر شهید هم بود، یک پدر شهید هم بود، اونها هم باید سهیم می بودند و باید می گفتند راضی هستند در انتخابات شرکت بکنیم یا نه.اگر چه من فکر میکنم اگر آقای خاتمی بیاید وسط، مادر شهید سهراب اعرابی هم بیاید و بگوید من هم حاضرم ولی این نمیتواند آن شور سال 88 را بر بیانگیزد، من با رفتار تحزب غیرتابلودار موافق هستم، ما همدیگر رو پیدا بکنیم جمعیت خودمون را بشناسیم و دور هم جمع بشیم و به یک رفتار منسجمی بیانجامد ولی اینکه بخواهیم در انتخابات شرکت بکنیم مخالف هستم.

مهدی خزعلی :

خیلی خوب، نزدیک شدیم! فی الواقع همین است که ما باید تشکیلات را داشته باشیم، هر زمان به هر بهانه ای بخواهد تغییری صورت گیرد ما باید تشکیلات داشته باشیم، پس آنجا با هم همفکریم، اما  امروز چگونه می شود تشکیلات درست کرد؟ جز برای انتخابات؟ تازه برای انتخابات هم حزب مشارکت و غیره را اعلام کرده اند حق شرکت ندارند! ما ناچاریم در همین فضای انتخاباتی، جبهه انتخاباتی داشته باشیم، الان تنها راه قانونی برای جمع شدن، همان چیزیست که جناح حاکم به دست ما می دهد، که همان شرکت در انتخابات است پس ناچاریم بر همان قاعده دور هم جمع شویم، و این امکان پذیر نیست که ما بگوییم ما شرکت نمی کنیم ولی برای انتخابات جبهه داریم، می گوییم ما شرکت می کنیم اگر بگذارید! اگر هم نگذاشتند، می گوییم ما کاملا قانونمند آمدیم ولی شما اجازه شرکت ندادید، آیا  ما درخواست مجوز حزب دهیم آیا به ما می دهند؟ نه نمی دهند، تنها راه انتخابات است که این جبهه را برای انتخابات تشکیل دهیم و فعالیت در چهارچوب قانون انجام دهیم

محمد نوری زاد:

من یک پیشنهاد دارم، انتخابات در اینترنت برگزار شود، من این پیشنهاد را می دهم در موردش فکر کنید، ببینید اگر یک جایگاه و یک سایت امینی باشد مردم با کارت ملی و تنها فقط یکبار بتوانند رای دهند و چهار نفر که بتوانند کاندیدا شوند را پیشنهاد بکنیم، من از چنین کار ارزشمند و قیمتی که در دل خودش اعتراض مدنی  هم مستتر هست، می توانیم پیشنهاد بکنیم، ولی اینکه حضور داشته باشیم نظرم این است که  تحقیر مجدد تکرار خواهد شد، اطمینان داشته باشید ما شور و هیجان سال 88 را نمیتوانیم احیا کنیم. با هزار ادله به این دلیل که برخی نیروهای نظامی برای همان بازیها کمین کرده و برنامه دارد. یقه سفیدها برای همان بازیها و برنامه ها طرح و ایده دارند و قدم به قدم هر یک از ما را رصد میکنند به همین دلیل ما به جایی نخواهیم رسید. در خوشبینانه ترین شکلش این خواهد شد که شما دستاوردتون این خواهد بود که بگویید ای مردم ببینید ما می خواستیم شرکت بکنیم ولی نگذاشتند، خوب من می خواهم بگویم این از همین الان با حضور آقای جنتی در مصدر امور در دست شما هست.

سوال:

با توجه به اینکه دولت اصلاحات هیچ وقت انتقاد  و  آسیب شناسی درست نشد به همین لحاظ ممکن است شرکت ما در انتخابات فقط برای جلوگیری از انحراف جناح حاکم رقیب نباشد، بلکه به جهت جلوگیری از انحراف اصلاح طلبها در انتخابات آینده باشد و اشتباهات 88 و 84 پیش نیاید. منظورم این است که شرکت ما در انتخابات صرفا برای مقابله با جناح حاکم نیست، شاید حضور ما در انتخابات برای اصلاح خودمان باشد؟ به نظر شما نتیجه عدم حضور ما در انتخابت خوب خواهد بود؟

محمد نوری زاد:

اجازه بدهید من یک پیشنهاد دیگربکنم، شاید پاسخ سایر دوستان هم باشد وسوالی که دوستمان پرسیدند  گشودن یک جبهه جدید در مبارزه انتخاباتی باشد. یعنی اینکه ما به طرف مقابل بگوییم ما روی سخنمان فقط و فقط به شما نیست بلکه به اصلاح طلبان نیز هست این همان ماجراییست که در سال 88 و قبل هم اتفاق افتاد که اصلاح طلبان بین خودشون به تفاهم نرسیدند و در خودشون انشقاق ایجاد شد و مسائلی ایجاد شد. البته در نوع خودش هم عاری از ایراد است، می گویند بزرگترین اشتراکی که انسانها دارند متفاوت بودنشان است و نباید از تفاوتها هراسید، یک پیشنهاد دارم در موردش فکر کنید، بویژه دعوت میکنم در مورد این پیشنهاد فکر کنید، بیایید یک آدم خاصی رو، یک آدم به اصلاح کوتاه را انتخاب کنیم برای رییس جمهور و همه مون دعوت کنیم به اون رای دهیم، واقعا جانانه به صحنه بیاییم، پرپربزنیم و جانانه از او دفاع کنیم، یعنی انتخابات را به طنز بگیریم، یک آدم کوتوله انتخاب بکنیم و خودش هم بگوید که من قبول دارم، جانانه، وزیر و وکیل حتی آقای خاتمی هم بیاید وسط و بگوید من از این حمایت می کنم، یعنی مبارزه منفی بکنیم، یعنی به شوخی بگیریم، یعنی یک اعتراض مدنی به این شکل انجام دهیم.

سوال:

آقای نوری زاد عدم حضور ما در انتخابات چه سودی دارد؟حتی اگر بدانیم این حضور موجب اصلاح خودمان میشود آیا نباید از این فرصت استفاده کرد؟آیا قهر با خودمان سودی دارد؟اینکه یک آدم به اصطلاح کوتوله را انتخاب کنیم قبلا هم اتفاق افتاده و نتیجه خوبی نداشته به نظر شما دوباره باید تکرار شود؟

محمد نوری زاد:

من نمیگویم قهر بلکه میگویم عدم حضور.من به یک شرط با پیشنهاد حضور در انتخابات موافق هستم.در کنار عزیزان میایستم تبلیغ هم می کنم، رای هم می دهم، جانانه هم حمایت می کنم، بیاییم همه کاندیدامون را آقای موسوی قرار دهیم.

(به دلیل کمبود وقت باقی سوالات به جلسات آینده موکول شد)

افزودن نظر


Joomlart