چهارشنبه, 01 شهریور 1396

صعود تا اُزغال چال شهریور 91

نامه الکترونیک چاپ PDF

دیروز بعد از ظهر از سرای اهل قلم عازم درکه و اُزغال چال شدیم، در آغاز 19 نفر بودیم ( باز هم به عدد حروف بسم الله الرحمن الرحیم) البته 16 نفر بالا رفتیم. ساعت 2.30 در سرا جمع شدیم و ساعت 22.30 به سرا بازگشتیم.

محیط آرام طبیعت فرصت خوبی است برای گپ و گفت و تبادل اندیشه

امیر هم از این کوچه آشتی کنان خوشش می آید و عکس می گیرد، آنقدر راه باریک و تنگ می شود که دیگر راه گریزی نیست، آنها که با هم قهرند در کوچه آشتی کنان باید از کنار هم بگذرند و آشتی کنند!

حکایت روزگار امروز ماست، داریم به تنگی راه می رسیم، راه تنگ و تنگ تر می شود، حضرات آقایان که خدا را بنده نیستید و از ما دوری می گزینید، دارید داخل قیف می شوید و دیگر راه گریزی ندارید، اینجا باید از کنار ما بگذرید و بخواهید و نخواهید تنۀ مبارکتان به تنه ما خواهد خورد! از خر شیطان پایین بیایید...!

فرید صلواتی هم از اصفهان آمده بود و اولین باری بود که همسفر کوهمان می شد، خیلی خوش سفر است، کلیپی در دوران اعتصاب غذا برایم درست کرده بود که از موبایلش شنیدم.

در بالای اُزغال چال چشمه ایست، آبی نوشیدیم و بر صخره ای نشستیم و از صدای خوش فرید بهره بردیم

 

اکبر امینی از همبندی های 350 برای اولین بار همسفر کوه ما شد، دو سه روزی است که ماموران امنیتی خانه اش را در محاصره دارند و موجب ایذاء اویند، او را تعقیب و مراقبت می کنند، آنهم تعقیب آشکار سپر به سپر!

چند ماشین و موتور سوار، دم در منزل و محل کار او مستقرند، از میهمانی افطار باغچه چلیکا شروع شده است، حتی مسئول باغچه را خواسته اند و سین جیم کرده اند که چرا از اینها پذیرایی کرده ای؟

آخر رستوران چی چه گناهی دارد، عده ای رفته اند و در رستورانی افطار کرده اند، این جرم است؟  حال اکبر هم یک میهمانی داده است، این همه تعقیب و گریز برای چیست؟ مگر شما کار و زندگی ندارید، این هزینه را به خود ما بدهید تا برایتان از بام تا شام مصور هر کجا می رویم بفرستیم...! راستی ما که همه آمد و شدمان را برایتان در سایت گزارش می کنیم، محبت فرموده خرج و مخارج تیم عملیات و تعقیب و مراقبت را به حساب سرای اهل قلم واریز فرمایید...!

در میانه راه، عکاسی با یک دوربین عکاسی عهد قجر، با همان نگاتیو و پوزتیو و داخل جعبه دوربین هم دو ظرف ماده ظهور و ثبوت، مشغول عکاسی بود، بر روی بدنه دوربین هم هر چه دل تنگش خواسته بود نوشته بود !

ما هم یک عکس قجری گرفتیم...

البته کیفیت خوبی نداشت، ابتدا دستور می داد که سه ثانیه پلک نزنیم، درب دوربین را برمی داشت، تا سه می شمرد و درب را سر جای خود می گذاشت...

اینجا هم رستوران هفت حوض است، دربازگشت در آلاچیق بزرگ هفت حوض مجلس انسی داشتیم و آش رشته ای خوردیم و چای نوشیدیم و ...

در بازگشت به سرای اهل قلم که رسیدیم، خبر اعزام میر حسین موسوی به بیمارستان قلب برای آنژیوگرافی را شنیدم، امیدوارم این آغازی برای رفع حصر باشد، باید آرامشمان را حفظ کنیم تا زندانیان همه آزاد شوند و رفع حصر از میر و شیخ هم بعمل آید، فضای رادیکال به زیان ماست، باید کار حزبی و تشکیلاتی را شروع کرده و در قالب احزاب خواسته ها و تجمعات خویش را سامان دهیم، نباید بهانه به دست این جناح انحصار طلب دهیم.

تا کوهپیمایی بعد

خدانگهدار

مهدی خزعلی

1391/6/3

افزودن نظر


Joomlart