دوشنبه, 08 خرداد 1396

اگر گفتید این خاطرات بازجویی از کیست؟

نامه الکترونیک چاپ PDF

با دقت بخوانید و بگویید این خاطرات از کیست؟

........؟؟؟؟

- سلام
- بگير بنشين ! ما اينجا سلام و عليک و از اينجور خرمقدس بازي ها نداريم .

- سلام که حرف نامربوطي نيست دوست من . همه ملتها سلام دارند شما تلفن را که برمي داريد مي گوييد : الو . اين الو ، اشاره به شعله  آتش نيست . همان سلام خود ماست  که به انگليسي  مي شود هلو.- من هيچ وقت نگفته ام هلو ، هميشه گفته ام الو .
- بهرحال شما با برداشتن تلفن ، اول کاري که مي کنيد به طرف مقابلتان ، هرکه هست ، سلام  مي گوييد .


- به ما گفته اند با زنداني سلام و عليک نکنيد .


- اين شايد بخاطر اين است که سلام و عليک بين دو نفر عاطفه برقرار مي کند .


- ظاهرا اينجا قرار است من سئوال کنم و تو جواب بدهي .  انفرادي چطور بود ؟


- سخت و تنگ و ساکت و درد ناک .


- تو دهنت مي گويي انفرادي . هتل که نيست اينجا .


- يک حداقل هايي را بايد مراعات کرد ..


- سه وعده غذا به تو داده اند يا نه ؟


- بله ، اگر اين سه وعده را هم نمي دادند که من الان خدمت شما نبودم تا به پرسش هاي ناب شما پاسخ دهم .


- با من لفظ قلم صحبت نکن . پرسيدم انفرادي خوش گذشت ؟


-  به خوشي شما ، من يک کتاب خواستم ندادند . يک قرآن ، يک نهج البلاغه حالا تلفن زدن به خانواده و ملاقات با آنان بماند .


- جوري حق بجانب صحبت مي کني که ما اينجا نوکر تو هستيم و تو ارباب مايي . همين که  اعدامت  نکرده ايم بايد ممنون ما باشي .


- چرا من بايد اعدام شوم ؟ مگر من چه کرده ام ؟


- تو برعليه امنيت ملي فعاليت کرده اي .


- چه کرده ام ؟


- سخنراني کرده اي . نه يکبار صد بار . در تجمعات غيرقانوني شرکت کرده اي و سخنراني کرده اي ..


- من در اين سخنراني ها چه گفته ام ؟


- اتفاقا مي خواهم درباره همينها با هم صحبت کنيم . تو روز دوشنبه در جمع دويست نفر کاسب و دانشجو،  يک ساعت تمام صحبت کرده اي .


- بله ، کاملا درست است .. صحبت هاي خوبي هم بود . بعضي صحبت ها هدر دادن وقت خود و مخاطب است اما آن صحبت دوشنبه من خوب بود .


- تو در اين يک ساعت صحبت ، يکجا گفته اي : " فضاي مه آلود کشور" ، اين عبارت ، مي داني کنايه به چيست ؟ تو فکر مي کني با يک مشت خر طرفي که يک عبارت را لاي يک سخنراني يک ساعته مخفي کني و ما نفهميم ؟


- شما اگر بازجو نبودي و از دستگاه امنيتي کشور حقوق نمي گرفتي ،  به من حق مي دادي که حتي  بيش از اين نيز بگويم . اگر فضاي سياسي کشور مه آلود نبود ، من و شما مي توانستيم بيرون از اينجا ، در باره مشترکات ملي و ميهني مان صحبت کنيم . نه در باره چند کلمه از يک سخنراني يک ساعته .


- تو روز سه شنبه در سفر به شيراز و در سخنراني مسجد دانشگاه به سيم آخر زده اي و  گفته اي : اين چه مملکتي است که نظاميان برمقدرات ما حاکمند . استاندار نظامي ، فرماندار نظامي ، فلان شرکت نظامي ، فلان معامله اقتصادي نظامي . و گفته اي :  پس مردم چه مي شوند ؟ سهم اين مردم از نفت و جنگل و دريا کجاست ؟ چرا نظاميان کشور فکري براي اين همه قاچاق نمي کنند ؟ چرا اعتياد را ريشه کن نمي کنند ؟ وظيفه نظاميان مگر همين نيست که امنيت رواني جامعه را از جهات گوناگون تامين کنند ؟


- جواب همه اين ها مي داني چيست ؟


- مي دانم .


- مي داني ؟ بگو ببينم اگر مي داني .


- جواب همه  پرسش هاي من اين است : به تو چه !


- خوب از همه چيز سردر مي آوري !


- من از چيزهاي ديگر هم سردرمي آورم ..


- چهارشنبه يک نوشته را به دست يک دانشجو داده اي که ببرد آن را  بين دانشجوهاي دانشگاه توزيع کند . در اين نوشته به شخص اول مملکت و اختيارات بيش از اندازه او اعتراض کرده اي . مي داني اين مطلب مي تواند سرت را به باد بدهد ؟


- دوست بازجوي من ، خود شما بيا و بقول قديمي ها کلاهت را قاضي کن . يک نفر ، هرچه باشد يک نفر است . با محدوديتي از توانمنديها . اگر شخص اول مملکت ، بخشي از اين اختيارات را به قانون و نمايندگان مردم  واگذار کند ، آن امور بهتر اداره نمي شوند ؟


- جوابت را خودت مي داني !


- بله ، به من چه ؟


- در يک جلسه خانوادگي گفته اي  مردم بايد بتوانند طبق قانون راهپيمايي مسالمت آميز داشته باشند و نسبت به چيزي که متفقند اعتراض کنند ..


- بله ، اين يک حق قانوني است .


- به تو چه ؟ مگر تو وکيل و وصي مردمي ؟ مردم مگر به تو نمايندگي داده اند که حق آنها را از قانون بگيري ؟ مردم يک مشت عوام هيچ نفهمند که از نان شبشان خلاص نشده اند بايد بفکر نان  صبحشان باشند . يک نگاهي به خودت بيانداز . همه الان سرشان به کار خودشان است و دارند بار خودشان را به منزل مي برند . يکي از آن مردمي که تو دلت براي حقوق آنها مي سوزد ، يک جعبه بيسکوييت آوردند بگويند اين را بدهيد به فلاني ؟ الان پيش زن و بچه هايشان نشسته اند و با دارو ندار خود دارند کيف دنيا را مي کنند  . نه از تو سراغي مي گيرند نه کاري به حرفهاي تو دارند . حرف نمي زنند اما مي شود از بي تفاوتي شان اين را فهميد که : سياست کيلويي چند ؟ آزادي کيلويي چند؟ حقوق فردي و اجتماعي کيلويي چند ؟ همه رفته اند سرکارشان و نيم نگاهي هم به تو و زن و بچه ات نمي اندازند . تو اشتباه کردي رفتي سراغ اينجور قضايا !


- بله ، اشتباه از من بود !


- پس قبول کردي که اشتباه کردي . بيا اينجا را امضا کن و به کارهاي خلاف خودت اعتراف کن .


- من چيزي را امضا نمي کنم . اشتباه من در اين نبود که چرا حرف از آزادي و حق مردم زدم . اشتباه من اين بود که روي انسان بودن مسئولين کشورم زيادي حساب باز کردم . فکر مي کردم اگر مسئولين کشورم با من مثلا به عنوان استاد دانشگاه  و منبري و دانشجو مشکل دارند ، حداقل به خانواده ام جفا نمي کنند . شما مرا از کار بيکار کرده ايد ، لابد دلايل خدا پسندانه اي هم دراختيار داريد  . اما دوست من ،  اگر به زعم شما من مقصرم ،  خانواده من چه گناهي کرده اند که سرپرستشان مدتها در زندان باشد و ناني برسفره نداشته باشند ؟


- اين ديگر به خود تو مربوط است . هر که خربزه مي خورد بايد پاي لرزش هم بنشيند . همان مردمي که نگران کمبود آزادي شان هستي بروند مشکل نان سفره زن و بچه ات را حل کنند . حکومتي که با تو و امثال تو مشکل دارد و سربه تن تو نمي خواهد ، حالا برود خرج زن وبچه ات را هم بدهد ؟


- اگر اين حکومت حرف از خدا نمي زد و شخص اولش نمي گفت که من کمر بسته بزرگان دينم ، ما مي پذيرفتيم که در يک کشور کافريم و حسابمان با خودمان و خداي خودمان است . اما آوازه انصاف و تاريخ و قدمت شکوه اين دستگاه ، کم مانده  گوش فلک را کرکند .


- ببين بنده خدا ، بگذار حرف آخرم را همين اول به تو بگويم : اين دستگاه موي دماغ نمي خواهد .. دوست ندارد آدماي يک لاقبايي مثل تو چوب لاي چرخش بگذارند . اگر مي خورد به تو چه ؟ اگر مي برد به تو چه ؟ مثلا اينجا را نگاه کن ، رفته اي در اجتماع زنان شرکت کرده اي و گفته اي در اين مملکت هزار فاميل همه فرصت هاي اقتصادي و اجتماعي را بالا کشيده اند .. به تو چه ؟ اگر همين هزار فاميل ، تو را مي کشيدند داخل خودشان و تو را هم به نوايي مي رساندند ، باز اعتراض مي کردي ؟  شما سياسيون ، اعتراض مي کنيد ، بله ، اما  نه بخاطر مردم ، بخاطر اين که در اين گردونه ، شما را به بازي نگرفته اند .. مردم بهانه اند .


- شما فرض کنيد ما به نام مردم و به کام خودمان اعتراض مي کنيم .. عزيزم ، نفس هزار فاميل فساد مي آورد . يک وزير را مي بينيد نشسته برسر يک وزارتخانه و همه بستگان و آشنايانش را در اطراف خودش آرايش داده  . دوست من ، امروز ما ممکن است سپري شود اما فرزندان ما وشما ما را نخواهند بخشيد . ما از گلوي تک تک بچه هاي بدنيا نيامده  خود مي بريم  و مي ريزيم به جيب خودمان . اين يعني ظلم . يعني بلايي که در کمين ماست .


- خوب ، بگذريم . براي امروز کافي است . من يک سئوال شخصي از تو دارم .  نظرت راجع به اين رژيم  و آينده آن چيست ؟


- دوست داريد حقيقت را بگويم يا مي خواهيد پرونده ام را قطور کنيد ؟


- نه ، اين را براي آگاهي خودم پرسيدم . اين پرونده تو ، اين هم قلم . مي بندم و  مي گذارم کنار . من الان ديگر باز جو نيستم . يک انسانم . فرض کن من نشسته ام داخل يکي از همان مجالس سخنراني و تو داري سخنراني مي کني . آينده اين رژيم را چگونه مي بيني ؟ با اين همه توپ و تانک و نظاميان کارکشته و فدايياني که دارد ؟


- من و شما مسلمانيم . من در پاسخ به سئوال شما به سنت هاي حتمي و لايتغير الهي اشاره مي کنم . بزرگان اين کشور،  اگر هرچه زود تر به آغوش مردم برنگردند و در کنار مردم قرار نگيرند و حق مردم را از آزادي هاي اجتماعي و سياسي گرفته تا ساير حوزه ها ، برسميت نشناسند ، ديريا زود فرو خواهند پاشيد . اين فرو پاشي حتمي است دوست من . من صداي شکستن استخوانهاي اين رژيم را مي شنوم . ظلم پايدار نمي ماند . و تو ، دوست بازجوي من ، در پرونده من ،  اين پيشگويي حتمي را متذکر شو . بنويس : .... ، طلبه اي بي نشان در مشهد ،  در يک چنين روزي ، در زندان ..... ، درسال ......  ، رسما به فروپاشي اين رژيم انگشت نهاد و گفت : اگر  اين رژيم همچنان  از حق عدول کند ، و حق مردم را ناديده بگيرد ، و به ظلم خود ادامه دهد ، لاجرم فرو خواهد ريخت و چه بسا نامي از او نيز در تاريخ نماند . مثل بسياري از حکومت ها که به سنت هاي حتمي خدا پشت کردند و گردونه تاريخ آنان را زير چرخهاي خود له کرد و هيچ از آنان بجاي ننهاد
برگرفته از خاطرات...

افزودن نظر


Joomlart