پنجشنبه, 04 خرداد 1396

آخرین کوهپیمایی قبل از رمضان

نامه الکترونیک چاپ PDF

دیشب از سرای اهل قلم به سوی درکه حرکت کردیم، تا چشمه بالای اُزغال چال رفتیم و در بازگشت در رستوران هفت حوض به استراحت نشستیم، شام آش رشته با صفایی بود و جای شما را خالی کردیم !

بالای آلاچیق هفت حوض حلقه گفتگوی خوبی ایجاد شد، دیشب تعدادمان به 14 نفر رسید، به عدد 14 معصوم! از همه جا صحبت شد، از حجاب و حقوق زن و دیه زن و سهم الارث زن و حق قضاوت و شهادت زن گرفته تا انرژی هسته ای و تحریم و جنگ و 598 و قتل های زنجیره ای و سلطنت طلب ها و مجاهدین خلق و جنبش سبز و اصلاحات و انتخابات 92 و جبهه آزادی.

گپ و گفت های کوه با صفا و بی ریاست، بچه های کوه حال و هوای دیگری دارند، اصلاً آن فضا و صدای آب و برگ درختان و وزش باد و تاریکی شب، معنویت خاصی دارد.

سوژه دیشب این بود که در بازگشت، در تاریکی دل شب، الاغی در تنگنای راه ایستاده و تنگه را بسته بود! سر مبارک بسوی پرتگاه بود، نگران الاغ هم بودیم که این نیمه شبی سقوط نکند! راه باریک و درّه عمیق بود، می گویند از کنار الاغ که می گذری باید دست بالا را بگیری، اگر از سمت دره عبور کنی خطر سقوط داری، ممکن است تنه بزند و ...،

الاغ تنگه را بسته بود و تکان نمی خورد و سرش هم به سوی دره بود، اما راستش در تاریکی شب جرأت نکردیم از پشت الاغ عبور کنیم، ترسیدیم موجب وحشتش شویم ولگدی بیاندازد، از مقابل سر مبارکش عبور کردیم!  بحمدلله خدا او را می شناخت و به او شاخ نداده بود!

مهدی خزعلی

1391/4/30

افزودن نظر


Joomlart