دوشنبه, 30 مرداد 1396

آقای دادستان؛ یکی دارد برای دیدار فرزندش جان می سپارد!

نامه الکترونیک چاپ PDF

آقای دادستان؛ محمد صدیق کبودوند چه می خواهد؟

فقط دیدار فرزندی که در بیمارستان با مرگ دست و پنجه نرم می کند، پژمان در بیمارستان و پدر در زندان با مرگ می ستیزند، لجبازی; هر دو را به کام مرگ می کشاند، مگر نه این است که به همه زندانیان - نظیر برادران قاچاقچی و اختلاسگران محترم - که حتی برای آبرویشان آنقدر ارزش قائلند که از بکار بردن حروف اول اسمشان هم منع می فرمایند - پس از گذشت نیمی از محکومیت، آزادی مشروط داده می شود، چرا محمد صدیق کبودوند را که شرایط خاص دارد، از این حق محروم می فرمایند، مگر نشنیده اید که ظلم بالسویه هم عدل است، ما هرگز بر این محکومیت های سیاسی صحه نخواهیم گذاشت و برآنیم که ریشه زندان سیاسی را از این مرز و بوم برکنیم، اما لااقل شرایط یکسان بین زندانی سیاسی و زندانی جرائم عادی برقرار کنید.

زندانی سیاسی بند 350 گاهی در یک ماه امکان یک تماس تلفنی ندارد و برادران قاچاقچی و اختلاسگر محترم! روزی 50 تماس دارند و معاملات خود را از داخل زندان پی می گیرند، حتی یکی از این عزیزان محترم و آبرومند داخل زندان سه بار زن گرفت و وکیلش می گفت: "آنقدر زرنگ است که از داخل زندان برای من یک کشتی جنس وارد کرده و در بازار فروخته و حتی کلاه مرا برداشته است ! "

آقای دادستان؛ در آستانه ماه مبارک رمضان می باشیم، ماه ضیافت الله، به مسئولین زندان بفرمایید دست از لجبازی برداشته و مثل بقیه زندانیان با کبودوند عمل کرده و با آزادی مشروط وی، جان این پدر و پسر را نجات بخشند.

قطعاً ما این تلاش را در جهت ایجاد فضای امن و مدنی ارج می نهیم و نشانه عقلانیت جناح حاکم می دانیم.

پیشاپیش از این تدبیر در اصلاح امور سپاسگزاریم

مهدی خزعلی

1391/4/29

افزودن نظر


Joomlart