دوشنبه, 04 ارديبهشت 1396

دختر بچه سیزده ساله ای در گشت ارشاد

نامه الکترونیک چاپ PDF

تلفن زنگ زد، یکی از دوستان و عزیزان بود، ملتهب و دردمند، می خواست با یکی درد دل کرده و خود را خالی کند، از سر صحنه زنگ می زد، لرزش صدایش حکایت از خشم و اندوه داشت، می گفت: «چهارراه کوکاکولا هستم، همین الان دختر بچه سیزده ساله ای را به زور به داخل ون گشت ارشاد بردند و مادرش فریاد می زد که : " او فقط 13 سال دارد!"  مادر خود را جلوی گشت ارشاد می اندازد و مردم جمع می شوند، خشونت بالا می گیرد و چند شیشه گشت ارشاد می شکند! اما مامورین که انگار کارلوس یا بن لادن را گرفته اند، کوتاه نمی آیند و حتی اجازه نمی دهند مادر همراه دختر شود و با خشونت و به حالت فرار صحنه را ترک می کنند!»

به این جا که رسید، کمی آرام شد و گفت فقط می خواستم قدری درد دل کنم، آخر چرا چنین می کنند؟ چرا یک بچه را به میان خلافکاران و زندانیان می برند؟  چرا مادرش را نمی برند تا همراهی اش کند؟ مگر او به سن قانونی رسیده است؟ و هزاران پرسش بی جواب دیگر...

تا کی...؟

تا کجا...؟

به امید روزی که به جای گشت ارشاد، با اخلاق حسنه مردم را به نیکی بخوانیم و با عملمان مردم را دعوت کنیم «کونوا دعاة الناس بغیر السنتکم»

مهدی خزعلی

1391/4/24

* تصویر ارتباطی با این واقعه ندارد و متعلق به دسته گل دیگری از گشت ارشاد است!

افزودن نظر


Joomlart