چهارشنبه, 22 آذر 1396

کوهپیمایی اول تیرماه و پاسخ به شبهات!

نامه الکترونیک چاپ PDF

می گویند مگر اوین کوه دارد؟ حسن رونقی هم کوه می رود؟ چرا زندانیان را فراموش کرده اید؟ چرا کوه می روید؟ چنان می نویسند که گویی خود را در سلول انفرادی در خانه حبس کرده اند! آقایان و صد البته خانم ها به آن سوی مرزها رفته و کوهنوردی ما را هم تحمل ندارند! بعضی در کاباره و کازینو و دیسکو سرگردانند و ساعتی هم در فضای مجازی با اسم مستعار به مبارزه می پردازند و متاسفانه رجال سیاسی ما هم از این فضای مجازی تاثیر می گیرند!

دوست عزیزی که می گوید مگر اوین کوه دارد؟ باید بداند که اوین در منطقه کوهستان است، اما تو که در آغوش گرم همسرت خفته ای، بدان که همرزمان ما از این گرم و نرم و امنیت بستر محرومند، تو هم برخیز و قدری از رختخواب جدا شو و به کوه بیا،من کوه را مرحله ای از خودسازی و آماده سازی مبارز می دانم، کوه آدمی را قوی و مقاوم و استوار می سازد، چون از کوه بالا می روید " الله اکبر " گویید و چون به قله رسیدید " الحمدلله" و چون سرازیر شدید ذکر " سبحان الله" بر زبان جاری سازید.

جوان که بودم با استادمان کوه می رفتیم، در راه پرسید: " برای چه کوه می آیی؟"  گفتم: " می خواهم همیشه آماده رزم باشم و منتظر ظهور"  قدری گذشت و هنگام نماز صبح شد، در مسیر قله توچال بودیم، خواستیم توقفی کنیم و نماز بگزاریم، استاد که اهل نماز نبود گفت: " شما که برای خدا به کوه می آیی، کوهنوردیت عبادت است و نیازی به نماز نیست! " او رفت و ما به نماز ایستادیم و همانجا فصل جدایی ما بود. مقدمه او درست بود، اما نتیجه اش غلط! آری اگر نیت درست باشد و در مسیر باشیم، همه اعمال ما عبادت است!اما این دلیل نمی شود که فریضه واجب را ترک کنی.

دوستان عزیز؛ همه ما زندگی می کنیم، اما تظاهر و ریا و دورویی، اجازه نمی دهد که آنچه هستیم باشیم، رجال سیاسی ما نیز تفریح و ورزش دارند، اما ننگ و عار می دانند که خبر ورزش و تفریحشان بیرون درز کند، ما همه منافقیم، اما فرهنگ آنسوی آب چنین است که اگر رئیس جمهور آمریکا برنامه تفریح آخر هفته را تعطیل کند، مورد سئوال واقع می شود که چرا؟ بگذریم...

پنجشنبه اول تیر ماه به درکه و جوزک رفتیم

در راه استاد ادب سهیل محمودی و استاد خط اسرافیل شیرچی را دیدیم، عکسی به یادگار گرفتیم، خاطره ای از یکی از مورخین می گفت که : " با او عکسی به یادگار گرفته و پرسیده بود: این عکس را به ما هم می دهید؟ جوابش داده بود که: مهم این است که عکسی بگیریم! یعنی مهم سند است، کجا بماند فرقی ندارد!  و این درسی بود از یک تاریخ نگار..."

در راه با گروهی بسیجی مواجه شدیم که تی شرت های آستین کوتاه بر تن داشتند، به آنها گفتم: " شما که به خاطر آستین کوتاه دست مردم را رنگ می کردید، چرا کوتاه به تن کرده اید؟ "  با انگشت اشاره به جمجمه اش کرد و  پاسخ داد: " حالا اینجا را رنگ می کنیم! "

من هم شلوار بسیجی به پا داشتم، آنها عبور می کردند و بعد از آنها مردم را می دیدم که تاثیر خوشی بر آنها ندارد و به واسطه آنها، مرا هم بد نگاه می کردند، همه این نگاه ها که تا عمق جان را می سوزاند، به خاطر عمل بد ماست.

داشتیم با دوستی عکسی می گرفتیم که بسیجی ها رسیدند، با دیدن دوربین، مثل جن و بسم الله گریختند و خود را به صخره و کوه زدند! نمی دانم چه کرده اند که از دوربین می هراسند؟!

دو نفر در راه مرا شناختند و دقایقی با آندو گفتگو کردم، جالب بود که الاغی مودب در کنار ما ایستاد تا صحبت تمام شود و سپس رفت! دوستی می گفت، او مامور بوده و استراق سمع می فرموده است!

کمی آن سو تر، الاغی بر بلندی رفته و از درخت توت تناول می فرمود! و هر بار توتی بر سرمان می تکاند! فی الحال به یاد شعر زیبای سیمین بهبهانی افتادم که می فرمود: " عجب توتی تکاندی! "

در خاتمه به همه جوانان توصیه می کنم که کوه را از برنامه زندگی حذف نفرمایید، به قول دوست عزیز ما که می گفت: " پنجشنبه ها به کار می گوییم، کوه داریم !"

مهدی خزعلی

1391/4/4

افزودن نظر


Joomlart