پنجشنبه, 01 تیر 1396

دیدار با محمد مهدی فروزنده پور

نامه الکترونیک چاپ PDF

او از رزمندگان دفاع مقدس، از کارکنان قدیمی ریاست جمهوری و مسئول دفتر میر حسین بود، سال گذشته که به اتاق هفت (اتاق ژنرال های سابق یا وال استریت فعلی) رفتم، من و او کف خواب بودیم، انسانی وارسته و آرام، نه صدایی، نه مزاحمتی، خیلی مراقب بود که برای کسی ایجاد زحمت نکند، گمان نکنم در طول یکسال حبس او، کسی آزردگی یا یک خاطره ناخوش از او داشته باشد.

او سرش به کار خود بوده و هست و خواهد بود، دوستان می گویند: " او را بیهوده گرفته اند، او کاری به سیاست آقایان نداشته و ندارد!" واقعاً دل آدم کباب می شود، حال مرا بگویی، یک چیزی، انتقام مرغ وخروس، بز و بزغاله، گاو و گوساله، سگ و خوک، شترمرغ و بوقلمون، خر و خرگوش، شیر و شتر و ... را از ما می ستانند، ما هم که یک باغ وحش در سایتمان راه انداخته ایم، این انسان بی زبانِ بی آزار را چرا در حبس کرده اید؟!

به دیدارش رفتیم، دوستان و همبندان دیگری هم بودند، دوستی های زندان صفای خاصی دارد و هرگز از یاد نمی رود، آخرین خاطره من با آقای فروزنده، شب دوشنبه آخرین ملاقات من در بند 350 بود، شب پنجاهم اعتصاب غذا، فردایش مرا به انفرادی بردند!

شب های دوشنبه، بند حال و هوای دیگری داشت، تا نیمه شب همه مشغول نظافت و استحمام و اصلاح و اتوکشی بوده و برای ملاقات خانواده مهیا می شدند، حتی آنها که ملاقاتی نداشتند احتیاطاً خود را آراسته می کردند، شاید دری به تخته خورد و ملاقاتی جور شد، خبر که نمی کرد، تلفن که نداشتیم، وقتی نامت را از بلند گو می خواندند، تازه خبردار می شدی که ملاقاتی داری! آن شب آقای فروزنده با موزر اتاق ژنرالها داشت صورت خود را اصلاح می کرد که ...!،

حکایت موزر وال استریت بماند برای پستی دیگر، شاید روزی نوشتم، شاید هم ننوشتم!

اما آن روز در منزلش خاطره شیرین موزر اتاق ژنرال ها را باز گو کردم!

ای کاش باغچه ما هم سیبی داشت!

مهدی خزعلی

1391/3/21

افزودن نظر


Joomlart