چهارشنبه, 09 فروردين 1396

پس آزادی بیان چه می شود؟/ نقد موضع دکتر خزعلی در قبال شاهین نجفی و پاسخ او

نامه الکترونیک چاپ PDF

جناب دکتر خزعلی؛

در جایی خواندم که شما اقدام شاهین نجفی را محکوم کرده اید باورش برایم دشوار بود کسی که گفتارش حول محور آزادی بیان است از چه رو باید دیگران را برای داشتن عقیده و نظر خاص مورد بی مهری و نکوهش قرار دهد آیا این عمل شما با کلمه آزادی علی الخصوص با آزادی بیان و عقیده منافات ندارد ؟

آیا این منش شما با اصل دمکراسی در تضاد نیست چرا شما از روحانیت مرتجع پیشی گرفته و کمر به نابودی آزادیهای اجتماعی می بندید؟

آیا روحیه آزاد اندیشی شما را نقصانی پدیدار آمده که شما را به چنیین سمتی سوق داده و یا باورهایتان تغییر کرده است؟ بهتر نیست با شفافیتی که از شما سراغ داریم جوابی در خور برای موارد مطروحه بیان نمایید تا زوایای این امر برای ما آشکار شود و یا با سکوتتان میخواهید به تأیید این دیدگاه که دکتر خزعلی اصولا اعتقادی به آزادی بیان نداشته و ندارد بپردازید؟

فرشید

................................................... پاسخ دکتر خزعلی:

با سلام دوست عزیز؛

بگذار سخنم را با یک سئوال آغاز کنم، آیا حاضرید شاهین نجفی در ترانه ای به خود شما یا پدر و مادرتان اهانت نماید؟ آن موقع رگهای گردنتان ورم خواهد کرد و فریاد وا مصیبتا سر خواهید داد که او اهانت کرده است و آن چنان برای دفاع از حریم مادر و پدر و ناموس گریبان چاک خواهید داد، که بیا و ببین...

چگونه اجازه می دهید به نام آزادی بیان و اندیشه به باورها و عقاید و اندیشه های دیگران اهانت نمایند، این بر خلاف آزادی بیان و اندیشه  و بر خلاف اصول انسانی و حقوق بشر است.

رفتار شاهین نجفی – سوای از انحطاط و ابتذال، که آبروی ادب و هنر را برده است و باید توسط هنرمندان و ادبا طرد شود -  یک رفتار ضد اجتماعی و ضد انسانی است، چرا باید عواطف و احساسات نیم میلیارد جمعیت جهان را آزرده و جریحه دارکرد؟

اگر به آزادی اندیشه و عقیده ایمان داریم، باید او را از خود برانیم و با صدای بلند بگوییم که او از ما نیست، همه جناح ها باید در برابر این اهانت موضع بگیرند.

البته پاسخ اهانت او را با اهانت نمی دهیم و کسانی که به پدر و مادر و نوامیس او اسائه ادب کردند را نیز رد می کنم، فرهنگ شیعه چنین نبوده و نیست.کسانی که او را به شکل حیوانات تصویر کرده اند،  نیزبه خطا رفته اند، ما باید بیاموزیم که بی ادبی را با ادب و ناسزا را با منطق پاسخ گوییم، سیره ائمه هدی سراسر پراز کرامت اخلاقی و مدارا با جاهلان و هتاکان است. و سفارش قرآن در برخورد با جاهلان و یاوه گویان نیز چنین است:" و اذا خاطبهم الجاهلون قالو سلاماً و اذا مروا بالغو مروا کراماً" وبندگان خدای رحمن چون با جاهلان سر و کارشان افتد سلام گویند و چون به لغو و بیهوده ای مواجه شوند با کرامت عبور کنند.

رد ومحکوم نمودن این شیوه، وظیفه اصحاب اندیشه و روشنفکران است، اما وظیفه قانون چیست؟ بدیهی است که قوه قضاییه وظیفه دارد با این افراد موهن برخورد نماید و اجازه ندهد که حریم باور و اندیشه دیگران مورد هجمه اهانتگران واقع شود، این وظیفه قوه قضاییه است و کس دیگری حق ندارد در مسئله قضایی مداخله نماید، که اگر چنین شود هرج و مرج است، این که فلان سایت جایزه برای قتل کسی تعیین می کند، آنارشیسم و هرج و مرج است و شایسته جهان امروز نیست، باید مسیر های قانونی را پی گرفت و دنیا نیز اگر مدعی تمدن و دهکده جهانی است، بجای حمایت از یک هتاک، بپا خیزد و از اندیشه نیم میلیارد اهالی این دهکده دفاع کند، همین نکات کوچک می تواند اهالی دهکده را وارد نزاع کرده و یک جنگ جهانی  دیگر به راه اندازد!

اما تکلیف مراجع و علما چیست؟ آنها موضوع را فقط از زاویه دین و فقه بررسی می فرمایند و در واقع با توجه به اصول و ضروریات دین یا مذهب، حکم می فرمایند که این فرد با این اعتقاد در چارچوب این دین و مذهب می گنجد یا خیر! باید پذیرفت که امامت جزء لاینفک و ضروری مذهب شیعه است و اهانت به ائمه هدی علیهم السلام، موجب خروج از این مذهب و ارتداد است.

بحث دیگر اجرای حد ومجازات مرتد در اسلام است که بین علما اختلافی است، عده ای مرتد را مهدور الدم و خونش را هدر و قتلش را واجب و عده ای معتقدند که حکم قتل مرتد فقط در یک مورد سیاسی بوده است که توطئه ای طراحی کردند تا با ایمان و خروج از دین، صف مسلمین را به هم ریخته و با تضعیف روحیه آنها را شکست دهند و این یک ترفند جنگی بود و مجازاتش هم جنگی طراحی شد، وگرنه نص صریح قرآن انسان را در اختیار دین و آیین آزاد  گذاشته و این اختیار وجه تمایز انسان است،  لا اکراه فی الدین در پذیرش یا عدم پذیرش دین است. و حتی خداوند بیان می دارد که اگر کسی از زنان مسلمان کافر واز شویش جدا شد و به کفار پیوست، مهریه اش را - که داده اید - مطالبه کنید و اگر زنی از کفار به نزد مسلمین آمد و از شویش جدا شد، مهریه اش را به شوی سابقش مسترد دارید. یعنی هم مالکیت کفار را به رسمیت شناخته و هم اختیار تغییر دین را.

علی ای حال، این امر را به کارشناسان دین و علما و مراجع عظام وا می نهیم و هر دو قول را نقل می کنیم، آنچه مسلم است، انکار ضروری دین و مذهب، موجب خروج از آن دین و مذهب و ارتداد است، کما این که انکار اساسنامه یک حزب موجب خروج از آن حزب است!

ارتداد به معنای خروج از دین است و بس، و این هم با مبانی آزادی اندیشه منافات ندارد، بدیهی است که کارشناسان هر دین نظر بدهند که نفی کدام مطلب انکار ضروری است و نفی کدام انکار ضروری دین نیست، این نظر کارشناسی و عین آزادی است، نمی توان هر کس تفسیری به رای از دین بنماید و یک شیر بی یال و دم و اشکم و خانه ای بی در و پیکر تعریف نماید.

شما در مورد حزب مطلوب خود، اجازه می دهید که هر کس ماده ای در اساسنامه وارد و یا بندی را حذف نماید که چنین دین گل و گشادی را تعریف می کنید، آخر دین هم حدود و ثغوری دارد و باید و نبایدی دارد، درست است که  اکراهی در پذیرش دین نیست و تحمیلی در کار نیست، اما اجازه نمی دهیم که دین را بازیچه امیال و مطامع خویش نمایند و به میل خویش تفسیر کنند، چه اهل قدرت و ثروت و کرامت! و چه اهل تساهل و تسامح و تجاهل.

چه تفاوت دارد که با دین فروشی و تظاهر به زهد و ریا مردم را با دین دشمن نمایی، یا با فسق و فجور و بی بند و باری چهره دین را ملوث کنی، هردو تعدی و تجاوز و ظلم به دین است. ستم به باورهای مردم است و خلاف آزاد اندیشی..

مهدی خزعلی

1391/3/8

 

افزودن نظر


Joomlart