سه شنبه, 09 خرداد 1396

اشعار آیت الله خزعلی در ملاقات با فرزند شهیدش

نامه الکترونیک چاپ PDF

دفتر شعر پدر را ورق می زدم، به روز هفتم خرداد 1357 رسیدم، یعنی دقیقاً 19 روز پس از شهادت حسین، باز هم اعجاز عدد 19، به عدد " بسم الله الرحمن الرحیم" و به عدد حروف " ایاک نعبد و ایاک نستعین" ماجرا  از این قرار است که برادر شهیدم حسین به دیدار پدر می آید و سلام می کند و ...

بگذارید قصه را از زبان معظم له بشنویم، با اشعاری که از دل جوشیده و بر لب جاری شده است، خیلی زیباست و در عین حماسی بودن جانگداز است!  1391/3/7 مهدی خزعلی

................... حکایت آن صبحدم به قلم پدر:

یکشنبه میلاد زهرای اطهر سلام اله علیها
7/3/57
صبح پس از ادای فریضه و تعقیبات و انجام اموری دیگر به مطالعه پرداختم، مطالعه می کردم تا اینکه کم کم بر اثر بی خوابی چشم سنگین شد، دیدم معنای عبارت را در نمی یابم، آیا خواب خفیف عارض شده بود؟ یا همان سنگینی چشم بوده نمی دانم، بناگاه شنیدم پسرم حسین سلام می کند، یکه خوردم!  انتباه کامل و خودیابی بازگشت. دیدم هنوز گوش مرتعش است و پایین لاله گوش از آن صدا در لرزش. با خود گفتم چه نشستی نکند او باشد، شاید مکاشفه ای است (و احتمالش خیلی قوی بود) گفتم شاید هنوز هم روحش حاضر است مبادرت جستم، بلند گفتم: "پسرم؛ سلام، سلام امامان بر تو پسرم"
ناگهان اشکم بدامن ریخت و اخگرم در دل، بدین مناسبت این اشعار را سرودم

با یک سلامت بر زدی آتش بجانم
نازک پسر ای نازنین  سرو روانم

ای نوزده ساله پسر، ای قرّه العین
ای حائز قصب سبق در کار کونین

مصر ملاحت ای پسر زان تو گردید
ذوق و ظرافت  زیور جان تو گردید

بدرود زندان گفتی و پرواز کردی
ای مرغ قدسی سیر خود آغاز کردی

در دامگه ماندم من و مام فگارت
ای شاهباز تیز پر جانم نثارت

بعد از دو عشره از پدر یادی نمودی
نا آمده رفتی و نیرویم ربودی

ای کامجو کام ترا شهد شهادت
شیرین بدی همواره از بدو ولادت

گفتی که تاسوعا بدنیا آمدم من
یعنی که از بهر شهادت زاده ام من

نامم حسین و واجب آمد پاس این نام
باید که گردم با شهیدان جمله همگام

خون دلم با مغز از سر داده ام من
شور و شرر در راه یکسر داده ام من

با ظلم و ظالم بی امان من بر ستیزم
یا بفکنم او را و یا خود بر نخیزم

گر بفکنم مطلوب من گردیده حاصل
گر افتمی خونم نخواهد گشت باطل

خونم براه خان و خاقان خار و خاره است
روز انشان از من چو شبها تار و مار است

آقا مرا هرگز ز لطف خود نراند
پهلوی مولای عزیز خود نشاند

در وقت مردن سیدم آمد کنارم 
یا لیت قومی یعلمون باشد شعارم

افزودن نظر


Joomlart