جمعه, 03 آذر 1396

بهارِ دَرَکه !

نامه الکترونیک چاپ PDF

ترنم بهار درکه حال و هوایی دیگر دارد، در میانه بهار، و پس از باران بهاری، رود پر آب و آبشارهای خروشان درکه میزبان ماست.

بهار است و اینجا میعادگاه عاشقان، در گوشه ای زوجی در کنار هم نجوا می کنند و در میانه رود یکی دست یارش را گرفته تا برخیزد و دیگری دست در دست یار از تنه درخت روی آب عبور می کند و با لغزشی درون آب می افتد!

دوستی از این صحنه های عاشقانه دلدادگان گلایه می کرد، به او گفتم:" چه عیب دارد، مگر خدا  چیزی زیباتر از عشق خلق کرده است؟ چرا این همه زیبایی را بر مردم حرام کنیم؟ چرا بر آنها سخت گیریم؟ بگذار در این ترنم بهار، کنار یار، خوش باشند و بدان که ثوابی برتر از وصال و گناهی بالاتر از انقطاع نباشد( البته بعد از توحید و شرک)

 

این گفتگو و حریم خصوصی و رابطه دختران و پسران ادامه یافت تا مقصد و حرف های زیادی زده شد و گلایه های زیادی از سیاست های غلط و غیرشرعی رایج شد، امیدوارم روزی بتوانیم آنگونه که اسلام می خواهد عمل کنیم و در حریم خصوصی افراد سَرَک نکشیم و دلدادگی و دلبری را ارج نهیم و دلدادگان و دلبران را به حال خود وا نهیم. به روزهای شیرین گذشته خویش بیاندیشیم و عیش عاشقان منقّص نکنیم!

وقتی دو دلداده را در کنار هم دیدم، یادم آمد که همین جا بود - درست در همین نقطه - که با همسرم، نرد عشق می باختیم و چون این دو جوان در کنار آب روان، نجوا داشتیم، صدای دلبر در موسیقای آب، ترنم بهار بود و اوج پرواز انسان، عشق مجازی بود و مقدمه عشق حقیقی، تا این را تجربه نکنی، دشوار است آنرا درک نمایی،  برایم زیبا و دوست داشتنی بود که دو جوان، پا جای پای ما گذارده و بر جای ما نشسته و عاشقی پیشه کرده اند، برخلاف رسم امروز که با دیده بد به این صحنه ها می نگرند، من عاشق این صحنه هایم، احساس می کنم که عشق در شریان شهر جریان دارد، چرا عشق را ممنوع و عاشقی را حرام کرده ایم؟

چرا نمی توان به عشق و عاشقی مغرور بود؟  چرا عاشقی را جرم و عاشق را بر دار می کنیم؟ چرا بر خود و دیگران سخت می گیریم؟ چرا...؟

اینجا، درکه، بیست و یکم اردیبهشت ماه جلالی، میعادگاه عشاق است، به قول شیرازی ها " جای شما سبز ! "

مهدی خزعلی

1391/2/21

افزودن نظر


Joomlart