چهارشنبه, 09 فروردين 1396

ملاقات با عیسی سحر خیز در بیمارستان

نامه الکترونیک چاپ PDF

اولین باری که او را دیدم در دفترمرتضوی ( دادستان) مهمان بودم که سحر خیز وارد شد، می خواست رفع ممنوعیت خروج خود را بگیرد و برای سخنرانی به همایشی خارج از کشور برود، قاضی مرتضوی با روی باز او را پذیرفت و قول مساعدت داد، سحر خیز از اتاق او خارج نشده، تلفن را برداشت و گفت: " این آقا می خواهد برود سخنرانی کند، لازم نکرده است، ممنوع الخروج بماند! "  از این همه دورویی دادستان تأسف خوردم. این خاطره را امروز با عیسی مرور کردم!

آخرین باری که او را دیده بودم، قبل از انتخابات بود، به دعوت من لبیک گفت و در آن همایش سخنانی منطقی و زیبا بیان کرد (همین عکس). در آن همایش از کاندیداتوری من برای هیأت نظارت بر مطبوعات حمایت کرد، اما بعدها هر دو نشریه مرا لغو امتیاز کردند که خدای ناکرده پایم به نظارت بر مطبوعات باز نشود!

گذشت و گذشت و گذشت، انتخاباتی شد و ... هر کس به اتهامی راهی زندان شد و عیسی سحر خیز هم زندانی تبعیدی ماست!

امروز به بیمارستان امام خمینی رفته و با او ملاقات کردم، به تخت یک دستبند و پابند بسته بودند، البته ممنون زندانبانان بود که فقط روزهای نخست او را به تخت می بستند! حالش خوب بود، جسمش را نمی دانم، اما اراده اش استوار بود!

من از جناح حاکم می پرسم، از این همه بگیر و ببند چه طرفی بسته اید؟ یکی را در بند می کنید، ده تا زاده می شود، آن یکی هم که هر روز محکم تر و استوار تر است، کمی تامل کنید، این ره که تو می روی به هیچستان است!

مهدی خزعلی

1390/10/16

افزودن نظر


Joomlart