پنجشنبه, 29 تیر 1396

ما با آقازاده بازی و شاهزاده بازی مخالفیم

نامه الکترونیک چاپ PDF

سخنی با مهدی خزعلی در باب اتحاد ( و پاسخ مهدی خزعلی )

کلمه اتحاد برای نیروهای دموکراسی خواه ایران،نیز از آن کلمات مبهم و چند پهلویی شده که خوانش ها و تفسیرهای متعدد آن ، بجای این که برای وصل کردن کاربرد داشته باشد بیشتر شده مایه فصل کردن!

یک تشبیه شاید بیشتر هدف از این مورد را توضیح دهد.فرضا دانه های گسسته تسبیح های مختلف الشکلی را در یک ظرف در اختیار داشته باشیم و بخواهیم این جماعت را شکلی منسجم با نخی مشخص ببخشیم.نخی که عاملی برای وحدت این تفرقه و جماعت پریشان باشد.هرگز نمی توان همه دانه های مزبور را به نام ساختن یک تسبیح شکیل ،با زور به گردن آن نخ بیاویزیم.مثلا دانه ای با قطر 2 میلیمتر و دیگری با قطر 5 میلیمتر در یک اقلیم نگنجند هرچند آرزوی ما این باشد همه را یک جا بندازیم و یک تسبیح یک متری با صدها دانه شکل دهیم.می شود هر گروه از دانه های همشکل را به نخی متناسب با آنها جداگانه پیوند داد و استفاده از محصولات موجود را به سلیقه مصرف کنندگان موکول کرد تا آزادنه انتخاب کنند.طبعا اگر از برخی تسبیح ها هیچ کس خوشش نیامد کناری انداخته می شوند ولی اینکه بگوییم این نخ را داریم و چه شود اگر همه دانه ها را به آن پیوند دهیم اصولا " سر کار گذاشتن " اطلاق می شود و هدفی هست که هیچگاه محقق نمی شود و تنها وقتمان آنقدر هدر می رود که با اعصاب خرد شده زیر همه ظرف دانه ها می زنیم و در کف اتاق آنها را پخش می کنیم و می گوییم : " نخواستیم بابا ".چرا؟ چون کار نشدنی شدنی نیست و آرزوها گاها نا معقول و فقط برای لذت موهوم هست نه بنای استراتژی معقول و شدنی!

امروز هم چنین حالتی در جامعه ایران پیش آمده البته که در مثل مناقشه نیست ، ولی همه سخن از اتحاد میزنند.مد هم شده که اسلام پناهان در هر شکل و رنگ،برای تثبیت خود،یک فرار به جلوی تیپیک انجام داده و سریع ضمن علم کردن نخ پوسیده اتحاد خویش و برای منکوب کردن سکولار دموکرات ها فریاد وااسلاما سر داده و می گویند :" اتحاد که این نیست به دیگران بگویید حتما باید مثل ما فکر کنند" !!در بین این دوستان علاوه بر تقیه و جهاد و غنیمت و خلاصه این پتانسیل های بالقوه و البته امروزه بالفعل اسلام عزیزمان ، صنعت سفسطه هم غوغایی می کند در حد عظمی.

برای اتحاد اولین شرط یافتن همان حبل متین مناسب و به عبارتی، متناسب مثال ما ،نخ در خور برای اجتماع منسجم نیروهای دموکراسی خواه است.حال جنس این نخ چیست؟اصولا اتحاد باید در چه سطوحی و با چه تاکتیکهایی اتخاذ شود؟باز هم یک مثال.اگر قرار باشد نیروهای یک ارتش برای فتح یک هدف و وصول یک استراتژی ،پاتکی را تدارک ببینند دلیل نمی شود هم از یک نقطه و یک سنگر واحد با امکانات مشابه هدف فرضی را مورد تک قرار دهند؟یا طبعا باید از نقاط مختلف و با لجستیک های متعدد و تاکتیک های گوناگونی آن هدف یا استراتژی مورد تحلیل قرار گیرد؟

امروزه در صحنه سیاسی ایران ، تعاریف مختلف و نامعلوم ، با مقاصد و باورهای گاها مجهول همه با هم در زیر بیرقی به نام اپوزیسیون سینه می زنند و یا دموکراسی گویان هیئتی عریض و طویل را نمایندگی می کنند.وسعت این طیف از لیبرال دموکرات های سخت باورمند به سکولاریسم تا اصلاح طلبان دوستدار دوران طلایی امام راحلشان، آنقدر گسترده و ناهمگون شده که جزو محالات است یک حبل متین و نخ وحدت بخش برای این دانه ها متصور شویم و همین باعث شده مردم هم پریشان تر از همیشه به زیر ظرف دانه ها بزنند که " بابا نخواستیم همین جمهوری اسلامی هست تا ببینیم آمریکا به داد ما میرسد یا نه!! ".

حق هم با ملت جاری در خیابانهای سیاسی ایران است که چون نیک بنگریم استامینوفن را برای گلودرد چرکی تجویز می کنند و تازه غرولند هم بجان تن رنجور بیمار می زنند که به نسخه ما گوش نمی دهد!

جناب خزعلی را دیدم در برنامه نهاد مردمی،با لبخندی همیشگی و زیبا در حد ژکوند،از انقلاب عزیزش،آرمانهای پوشالی و دروغین آن انقلاب کذایی،احترام به خون شهدایی که برای آین انقلاب از بین رفتند و حفظ بیضه مقدس اسلام و صیانت از جمهوری اسلامی داد سخن میراند و نکاتی را متذکر میشد که قابل پاسخگویی بود.

اول باید بدانیم ما برای چه هدفی و در برابر چه معضلی مبارزه می کنیم که نیاز به اتحاد باشد برای وصولش.صورت مسئله نباید مخدوش شود برای ماهی گرفتن از آب گل آلود.اقای خزعلی و امثال ایشان که تعدادشان بعد از جنگ قدرت داخلی نظام در سالهای اخیر که به حذف گروهی از اینان انجامید در حال تکثیر سریع است (و این زنگ خطری هست برای اپوزیسیونی که سالهای مدید است خطر اصلی و منشا فساد و استبداد را شناسایی کرده و به مبارزه با آن بر خواسته اند).اگر چه امثال خزعلی ها و کسانی که نام زندانی سیاسی را بتازگی یدک می کشند قابل احترامند (چون به هر حال برای هدف خود ایستاده اند ) ولی یادمان باشد اصل مسئله با خلط مبحث منحرف و مردم گیج نشوند.اول باید بدانیم که این گروه از دوستان در تمام سالهای ظلم و جور نظام اسلامی حرف از اتحاد برای دموکراسی،در کنار مردم بودن و ایستادگی مدنی برای دموکراسی نمی زدند.در حالیکه پرواضح است که ظلم و استبداد و قتل و غارت هرگز محدود به این سالهای اخیر نبوده و اگر این دوستان امروز یاد مبارز شدن افتاده اند نه دلشان برای ملت و یا آرمان آزادی بتپد که بیشتر ناراحتند چرا مغضوب علیه شده اند و چرا نظام انقلابی این وفادارترین یاران را به ضالین گره داده اند!اینان هنوز در سخنانشان دقت کنیم خود را از مغضوبین و ضالین سنتی نظام خون متبری میبینند و در هرجا زمان رخصت دهد از بازگو کردن این حقیقت و نشان دادن دستمال سفید به " نظام انقلابی و بر امده از خون شهیدانشان!" ابایی ندارند منتها بستگی به جهت وزش باد عافیت به سر و صورتشان دارد که چه زمان چه بگویند و کی تقیه کنند.(البته لفظ اینان کمی بی انصافی دارد چون این گروه خود طیفی متکثر هستند ولی برای اسانی در تفهیم مطلب یکی به حساب آوردنشان خیلی هم خطا نیست)

ایشان می فرمایند نحوه عمل ما ،گروههای رادیکالی مانند مجاهدین ایجاد کردند پس چون خشونت ،خشونت میزاید پس باید امروز به فکر آرامش و اعتراض جهت اصلاح گام به گام باشیم!اولا مجاهدین حاصل خشونت نظام اسلامی نیست بلکه از همان جنس در افکار و همان سیاق در عمل و ایدئولوژی هستند و به عبارتی هر دو انشعابی از یک سرچشمه نازلال و مرداب باورهای واپس زده می باشند.وگرنه نظام اسلامی تنها با مجاهدین خشن نبود که اکثر گروههای دیگر از پادشاهی تا جمهوری خواهان سکولار نیز زودتر از مجاهدین با جنون و وحشیگری انقلابی اسلامیون مواجه شدند ولی هرگز دست به تقابل به مثل نزدند.پس این تبیین نامناسب مصداقی برای عمل و عکس العمل و توجیح مغلطه آمیز است برای تن دادن به حقارت اصلاح اشغالگر!بله کسی قرار نیست این وسط حق رای را از خامنه ایست ها بگیرد بلکه هدف این است حق خودمان را از این گروه بستانیم و قطعا حق ایشان محترم و محفوظ خواهد ماند تا در معرض رای و نظر مردم قرار بگیرند.

در جایی دیگر اشاره می کند وقتی صندوق میوه ای داریم که تعدادی از میوه هایش خراب شده باید فاسد شده ها را جدا کرد و از بقیه استفاده کرد!خدمت ایشان عرض شود صندوق میوه نظام اولا گندیده است و این کپک شاکله خود صندوق را هم زشت و دهشتناک کرده که هر چه میوه تازه هم در آن ریخته شود باز به همان سرنوشت گندیدگی با انتقال عامل فساد ایدئولوژی مبتلا می گردد .ضمن اینکه میوه های دانه درشت صندوق شما جناب خزعلی ، گندیده و فاسد است و زیبنده ملتی بزرگ و با تمدن و تاریخ باشکوه نیست که با میوه های کوچک و له شده ته صندوق به پذیرایی نسلهای فردایش برود هر چند که برای پرستندگن قبله ایدئولوژی سلفی، نسلهای فردای ایرانزمین میهمانانی ناخوانده و ناچیزند و تاریخ ایران حاشیه ای کمرنگ بر متن پررنگ اسلام عزیز که ورودش را با تمام میوه های گندیده، تزیین کننده ظرف باشکوه و اصیل ایران ما می شناسند و هویت را گم کرده اند!!

ایشان در بخشی دیگر از صحبتش، در باب صیانت از انقلاب عزیزش و ارمانهای آن داد سخن میراند و فراموش می کند بسیارانی از نسل من، نه خود را جزوی از آن انقلاب سفیهانه می دانیم نه برای آن انقلابی ارزشی ماهوی قائلیم که برعکس به شخصه همه تلاشی می کنم که این عمل ننگین را از صفحه کارنامه تاریخ ملت ایران به گونه ای پاک یا مات و کمرنگ کنم که برای من ننگ است انقلابی،که برخی اجزایش پیرزنی را به جرم کلفتی یک فاحشه خانه در خیابانها بدوانند و بعد زنده به آتش بکشند!ننگ بر این انقلاب و بر آن آرمان.

انچه در صحنه امروز سیاست ایران هویدا هست وجود طیف گسترده از آنکسانی هست که اپوزان لقب می گیرند.ولی مشکل آنجاست که گروهی اپوزان نظام اسلامی هستند که سالهای مدیدی هست راه خود را در وصول دموکراسی در پایین کشاندن کلیت نظام حاکم جستجو کرده و گاها جان و جهان خویش را در این راه گذاشته اند و دسته ای نسبتا نوظهور ( که البته بنای هویتی اینان از بعد از مرگ خمینی شکل گرفت و با ایجاد بحران مشروعیت نظام و برای برقراری نمایش دموکراسی در سالهای بعد توسط خود نظام پر و بال داده شد) مخالفین دولتهای موجود که برای گرفتن سهم خود در قدرت در هر برهه سر و صدایی راه می اندازند نه از روی دغدغه دموکراسی و غم مردم خون دل خورده که برای ابراز وجود خود در جمع اوری و تقسیم غنایم.البته این روی بد قضیه هم می تواند باشد و شاید برداشت شود که گروهی دموکراسی را در بقای همین نظام از نوع جمهوری اسلامی رحمانی جستجوگرند این هم حق گروه مزبور هست و محترم ولی قابل بحث و لااقل سکولار دموکرات ها حق دارند با تردید به این مورد نظر داشته باشند که تجربه گرانبهاترین ذخیره آدمیان آنهم بویژه در عرصه سیاست می باشد.

سیاست عرصه تعامل است و در عین حال محل تقابل.تعامل با تمام کسانی که در استراتژی و هدف همراهند و تقابل برابر آنچه ما را از هدف دور می کند.ذکر این مورد ضروری است که دفاع از هر زندانی سیاسی و عقیدتی وظیفه هر دموکراسی خواه و تکلیف هر جوینده مردم سالاری و جوینده حق ابراز نظر آزاد می باشد.ولی باید بدانیم نظامی تحت قیمومیت ولایت فقیه ایران را 30 سال در خون و جنون و غارت و ظلم و زندان و تجاوز و شکنجه به عبرت گاه تاریخ بدل کرده برای کسانی که اسلام سیاسی را جستجو گر هستند ولی خب این حق برای اسلام پناهان و معتقدان اسلام رحمانی سیاسی محترم نگاه داشته می شود به شرط اینکه اینان هم بپذیرند برای گرفتن رای اعتماد ملت باید تمکین به رای اکثریت در رفراندومی آزاد کنند نه اینکه بخواهند از دل همین نظام با نادیده انگاشتن دیگر اندیشه ها،میانبری بسوی خواسته ها و آمال خود بکنند و وقتی آن را (اگر و محتملا) کسب کردند باز روز از نو روزی از نو.

چه اصلاح طلبان نظام اسلامی و یا هر باور سیاسی دیگر به شرطی می توانند دوشادوش هم اتحاد را بازتعریف کنند که بپذیرند همه با هم بسوی انتخابات و رفراندوم آزاد قانون اساسی گام بردارند و این مهم را به عنوان حبل متین اتحاد اتخاذ هدف کنند وگرنه جز این باید منتظر یک کلاهبرداری یا فریب سیاسی نوین بود.رفراندومی می تواند نخ وحدت بخش دانه های تسبیح جامعه متکثر سیاسی ما باشد که در آن از سید علی خامنه ای تا اصلاح طلبان مخالف او (و البته باور مند به اسلام سیاسی) تا همه گروههای سکولار دموکرات و اندیشه های لیبرال از چپ تا راست با هر باور بتوانند خود را در معرض رای افکار عموم مردم قرار دهند و همه به برنده این رفراندوم احترام و تمکین سیاسی کنند.

کوشان.م

* متن و عکس بالا برگرفته از وبلاگ " اندیشه های من" می باشد.

................................................... پاسخ مهدی خزعلی:

باسلام دوست عزیز؛

در راستای تکثر آراء در جنبش دموکراسی خواهی مردم، بپذیرید که من هم سهمی داشته باشم، من به شما با همان باورتان حق رای و اظهار نظر می دهم، از شما هم فقط همین قدر انتظار دارم!

به انقلاب اسلامی باور دارم، ما با تمام وجود برای آزادی و ارزش های اسلامیان قیام کردیم، برادر من در کوچه آبشار با گلوله مستقیم دژخیمان رژیم پهلوی کشته شد، آن روزها پدرم یا تبعید بود یا زندان یا فراری و یا ممنوع المنبر!

در جنگ نیز با جان و دل از تمامیت ارضی در برابر متجاوزان به خاک و ناموسمان دفاع کردیم!

اما جمهوریت و اسلامیت نظام را در خطر نابودی می بینم، نامحرمان از همان روزهای نخست انقلاب با مقاصد شوم و مطامع نامیمون خویش آمدند و کردند، آنچه کردند، فرقی ندارد، اصولگرا یا اصلاح طلب، راست یا چپ، دستی در جنایات دیروز داشته اند، باید بگویند غلط کردیم و به جبران قیام کنند،

وقتی سخن از اتحاد است، با جانی و خانی و تروریست اتحاد نخواهم کرد، اما دهانشان را نخواهم دوخت، سخن شان را با سخن و شمشیرشان را با شمشیر پاسخ خواهیم داد، هر کس سلاح بر زمین گذارد و بیاید، حرفش را می شنویم و جوابش را می دهیم، اما گمان نکنید از گذشته مدعیان دروغین سؤال نمی شود، از پول هایی که برخی بردند و سال ها در عشرتکده ها (با پول ملت) خوشگذارنی کردند و صبح تا شام را در ساحل و بار و دیسکو و هم آغوشی دلبرکان گذراندند و حال دموکراسی خواه شده اند و برای ما نسخه می پیچند!

نه جان من، شرط اول قدم آن است که صادق باشی!

برای مثال، او که خود را شاهزاده می خواند، باید پیاده شود و خود را شهروند ایرانی بخواند، حساب و کتاب اموالش را شفاف برای مردم بگوید، از 33 سال گذشته اش خبر دهد، آن وقت اگر حسابش پاک است با خیال راحت یک پرواز بگیرد و به ایران بیاید، بر فرض که به اوین برندش، مگر خون او از ما رنگین تر است، برود ببیند که ما چه می کشیم! آن وقت که مثل من بدون گرین کارت شد، می توانیم او را مثل یک شهروند ایرانی بدانیم، آخر باید بتواند در کنار یک کارگر و یک معلم زحمتکش و یک رفتگر شریف در مترو بایستد!

ما با این آقازاده بازی و شاهزاده بازی مخالفیم، از نسل هر که می خواهی باش، خودت باش، فرزند خصال خویشتن باش!

این ملت دیگر شاه و سلطان و ملک و امیر و ... نمی خواهد، می خواهد خودش بر سرنوشت خود حاکم باشد و با رای خود کسی را به خدمتگزاری برگزیند و با اشاره خود برکنارش کند، دیگر از هاله قدسی و نورانی خسته شده است، از سایه سلطان و ظل الله می خواهد به آفتاب امن آزادی پناه برد. می خواهد تحت کنف حمایت خود خدا باشد نه سایه خدا! اصلاً خدا که سایه ندارد! ما دیگر از این سایه نشینی خسته شده ایم، می خواهیم آفتابی شویم! بس است سایه سنگین زید و عمرو، چرا باید همیشه سایه ای بر سرمان سنگینی کند؟ ما نوکری و خدمتگزاری می خواهیم که هر وقت نخواستیم با اشاره ای برود و قدرت به دیگری بسپارد! کسی می خواهیم که بتوانیم او را سخت بازخواست کنیم، کسی که به تیغ قلم او را هر روز و هر شب بنوازیم. بی ترس و واهمه، فارغ از دلهره! بی لکنت زبان، بی مقدمه و بدون القاب دهن پر کن!

دوست عزیز؛ من هرگز دستی آلوده به جنایت نداشته ام، من در کمیته مهدوی کنی نبوده ام، من حتی از انجمن اسلامی دانشگاه پرهیز کرده ام، من فقط یک بسیجی خیبری بوده ام و بس، هنوز هم فضا برایم مهیاست،می خواهید یک بله بگویم و پستی و جایگاهی بلند و رفیع داشته باشم؟، حتی در زندان هم برایم پیشنهادات خوبی می آمد! پیشنهاداتی که برخی برای رسیدن به آن تن به هر ذلت و خواری می دهند

مهدی خزعلی

1390/9/29

افزودن نظر


Joomlart