جمعه, 03 آذر 1396

آقا ما نیستیم!

نامه الکترونیک چاپ PDF

آقا ما نیستیم !

پنجشنبه چند هفته پیش مقام رهبری درمراسم تحلیف فارغ التحصیلان دانشکده افسری ضمن حمله لفظی به "امریکا و سگ نگهبانش در منطقه یعنی اسرائیل" وعده مقابله ایران با تهدیدات امریکا با مشت آهنین ملت ایران را دادند.

من از طرف خودم می گویم و کاری با دیگران ندارم، حضرت آقا !!! آنزمان که ما داوطلبانه و با عشق شهادت به جبهه ها میرفتیم  به اذعان دوست و دشمن تنها ملاک حق بود و تکلیف، و در این راه ملاحظه احدی نمی شد وامام با خطای نزدیکترین یارانش برخورد می کرد و هوای نفس و شیطان درون را مغلوب روح الهی خود کرده بود.

آیا اکنون نیز چنین است؟ آیا اثری از سال های ماضی در رفتار اخیر شما نیست؟ همان سالهایی که دولت  تحت حمایت قاطع امام بود؟

آیا احمدی نژاد، لشکر منحرفین، اختلاسگران، نا اهلان و نامحرمان حاضر در حکومت که تنها دلیل بقایشان اعلام حمایت و نزدیکی مواضع آنها به رهبری می باشد و رفتنشان سبب بی آبرویی رهبر می شود، با همان سرنوشت قائم مقام رهبری در زمان امام رفتند، یا با خیل اسناد دزدیها و رانتخواریها و... از مسئولین صدر تا ذیل حکومت برای خود دژی غیر قابل تسخیر ساخته اند؟

آیا مانند امام راحل آبروی خود را با خدا معامله می کنید همان گونه که  جام زهر پایان جنگ را نوشید و آبرویی ابدی یافت؟

آیا پس از جنگ به وصایای امام عمل گردید ؟ ومسئولین  از اهل درد و جبهه انتخاب شدند؟  یا احمدی نژادها و رحیمی ها و مشایی ها که حتی یکروز سابقه جبهه ندارند شدند عزیز کرده ! و رزمندگان و خانواده شهدایی مثل حاج داود کریمی و  باکریها و همتها آماج حمله و بی حرمتی قرار گرفتند؟

بنده بعنوان یک رزمنده و خانواده شهید زمان جنگ، شاهد له شدن بسیاری از دوستان جبهه و جنگ خود در زیر چرخهای زندگی پس از جنگ بوده و هستم، در حالیکه مگر قرار بود نگذارید آنها در کوچه پس کوچه های زندگی روزمره گم شوند.

آیا قرار بود پس از جنگ به اینجا برسیم؟ که پس از 23 سال هریک از مسئولین از روحانی و مکلا بواسطه بودن در دایره قدرت، کارخانه ای و صدها هکتار زمین و امتیازی و ... را در پرونده خود داشته باشند؟

برای اینکه نگویید غیر مستند میگویم لاستیک دنا و لنجهای جنوب و سلطان شکر و جنگلهای شمال و معادن سنگ دهبید و زمینهای ورامین و سوآپ نفت و اختلاس 3000 میلیارد تومانی و 1000 میلیارد تومانی وخانه فاطمی و ...را نام می برم که یکفی بالاشاره.

وقتی فرزندان رزمندگان دیروز را بجرم سوال از حق و رایشان در کهریزک و خیابان، آماج داغ و درفش و گلوله و ظلم کردند و حتی اوین منزلگاه رزمندگان دیروز شده چطور توقع دارید ملت ایران مشت آهنین شما در ماجراجویی های جهانی باشند؟

امام می گفتند "ما در سراسر جهان بر ظالم می تازیم و از مظلوم دفاع می کنیم " اما امروزه ما می بینیم بر عکس  ازحکومت سوریه که بیش از 3500 نفر از مردم بیگناه خود را کشته است حمایت می شود!!! و در رسانه های ایران کشتگان بی دفاع را تروریست می نامند.

اگر روی احمدی نژاد و فرزندانش و سایر مسئولین - که روزهای جنگ در سوراخ موش پنهان بودند و  امروزه خبر گرین کارت و دربدر دنبال اقامت کانادا بودنشان می رسد - و یا امثال سرداران نقدی و فیروز آبادی برای مقابله با دشمنان حساب کرده اید بهتر است فکر دیگری بکنید که نوشیدن این جام زهر به سال نخواهد رسید.

ولی اگر روی بسیجیان سرد و گرم روزگار چشیده ای چون ما و فرزندانمان حساب کرده اید باید بگویم:  "آقا ما نیستیم".

* جناب آقای دکتر خزعلی؛ با سلام، اگر مصلحت می دانید در سایت منتشر شود.

یک بسیجی دفاع مقدس

1390/9/18

........................................ پاسخ:

سلام برادر بسیجی ام؛ خسته نباشی!

نامه ات به دلم نشست، آن را منتشر می کنم، می خواهم به مسئولین محترم  عرض کنم: " روی من هم حساب نکنید! "

نوبتی هم باشد، نوبت رؤسای قوای سه گانه است، برادران پنجگانه لاریجانی، آقایان و آقازاده ها و همه کسانی که در  دوران سخت جنگ - زمانی که برادران ما در خاک و خون می  غلتیدند- به ریاست و سیاست مشغول بودند و بعد از جنگ هم به انباشت ثروت همت گماشتند، باید برای دفاع از اندوخته هایشان به جنگ بروند!

مثلاً همین آقا محمد جواد لاریجانی، بخشی از خاک ایران را در مالکیت خود دارد، همان مزرعه شتر مرغ را می گویم، می خواهید فرزند من برای دفاع از کشور پهناور ایشان و شترمرغ های معظم، شهید شود!  نه، نوبتی هم باشد، اینبار ما می مانیم  و آقایان بروند و بجنگند! بس است روی تخم شترمرغ نشستن!

البته بعضی ها (که نامشان را نمی آورم....)آنقدر خورده و چاق و فربه شده اند که فقط به کار کیسه شن و سنگر می آیند، باور کنید توپ مستقیم هم به آنها کارگر نیست، اصلاً چاشنی توپ در این کوه دنبه عمل نمی  کند، اگر او را روی مین منور بیاندازید، در جا منور خفه می شود، مگر بوی پیه دنبه، دشمنان را از خواب بیدار کند! و ماسک شیمایی بزنند!

خدمت برادران لاریجانی عرض می کنم، اینها نقد دورانی است که مملکت ما درگیر حمله دشمن بود، اگر ایستادگی مردانِ مرد نبود، فاجعه دردناک  بعضی شهرها و روستاهای مرزی به خانه شما هم می رسید!  شاید امروز فرزندتان را "جاسم ابن ابیه" می خواندید، امروز اگر در کنار خانواده ات هستی و ناموست از تعرض مصون مانده اند، مدیون قریب یک میلیون شهید و جانباز می باشی، آن روز کنار نشسته، نظاره کردید و ریاست!  و امروز همان دلاوران را به حبس می افکنید، چرا که بر فساد شوریده اند!

اینها را حمل بر اهانت نفرمایید و برایش جرم نتراشید، من هنوز هم در مورد شما صبوری پیشه کرده ام، اما روزی که ظلم افزون بر تحمل شد، فریاد خواهم زد وناگفته های زیادی برای مردم دارم، از روستای پردمه (زادگاهتان) شروع کنم؟ از تاریخ آن دیار و حسب و نسب و تبارش؟!  یا از نجف اشرف و تقریرات درس آقا ضیا، بیچاره عموی بزرگ ما که تقریراتش به نام والد معظم شما منتشر شد! از این که در انقلاب میرزا هاشم و فرزندانش تا مسجد محل هم راهپیمایی نکردند، بگویم؟ از این که وقتی پدر من با 11 تن از مدرسین حوزه،  امام را به عنوان مرجع معرفی  کردند و خبرش را به والد معظم شما رساندند، در حضور شاگردان گفت: " جنایت کردند، خیانت کردند به اسلام! "  از امام بگویم که در حضور تنی چند از مسئولان روحانی، پس از مصاحبه آقا جواد در باره سلمان رشدی، در مورد میرزا هاشم و فرزندانش چه فرمود! خود بهتر می دانید! .... الباقی بماند برای بعد، اگر بنا باشد میرزا هاشم و فرزندانش را نقد کنم، مثنوی هفتاد من کاغذ شود!

آقای لاریجانی؛ بس کنید، این بسیجی خیبر از بزرگتر از شما هم نمی هراسد! هر روز به بهانه ای واهی احضاریه ای می فرستید، برای یک اتهام "اهانت به مسئولین" هفت پرونده تشکیل داده اید، و حقوقدانان و وکلاء متفق القولند که یک مصداق اهانت هم پیدا نمی کنید، اینکه مسئولین خود را تافته جدا بافته می دانند و به فرموده بازپرس حاجی محمدی که می گفت: "شان برخی آنقدر بالا است که گاهی سکوت تو هم اهانت است ! "  برای خود  شأن والا نتراشید، دهان ها را ندوزید و قلم ها را نشکنید.

این که بگوییم "شما رنگ جبهه را ندیده اید"  اهانت است؟  این که بگوییم " شما در انقلاب تا مسجد محل هم راهپیمایی نکردید" اهانت است؟ قصه های پدرشما  و عموی ما، روستای زادگاه و حکایت تاریخ انقلاب، اهانت است؟    فقط سر بسته بگویم، پای مبارک از کفش این بسیجی در آورید، برایتان خیلی گشاد است، لق می زند! به کار خود بپردازید، آبروی خود نبرید و  زحمت ما زیاد نکنید!

بازی  احضار مکرر را تمام کنید، بگذارید به کارمان برسیم!  هنوز پرونده نخست در 500 صفحه ( البته من بر این باورم که همین حجم هم از پرونده حذف شده است! که باید رسیدگی شود و معاقبه) در دست رسیدگی است که 4 پرونده دیگر برای قاضی ارسال می فرمایید، هنوز ما را برای ابلاغ کیفرخواست پنج پرونده نخواسته اند که ششمی منجر به قرار می شود هنوز امضای قرار پرونده ششم خشک نشده، احضاریه برای پرونده هفتم ارسال می فرمایید! و لابد قرار هفتمی هم در راه است، دیگر از موش و گربه بازی تان خسته شده ام، بارها با خود گفته ام، بسیجی؛ به قلب سپاه بزن!  ریشه این فتنه را دریاب! اما باز به مولایم علی اقتدا کرده و خار  در چشم و استخوان در گلو صبر پیشه کرده ام!  اما صبر هم حدی دارد! آنقدر حلقه را تنگ نکنید که به حادثه عاشورا بیانجامد، اگر یزید به وصیت پدرش در باره حسین(علیه السلام) عمل می کرد، عاشورایی به وقوع نمی پیوست!

این درد دل من بود، حال خود دانید، خواه از کلام من پند گیر و خواه ملال!

مهدی خزعلی /  1390/9/18

افزودن نظر


Joomlart