شنبه, 01 مهر 1396

عاشورای 90

نامه الکترونیک چاپ PDF

امروز صبح به روضه آقا محمد هاشمی رفتیم، روضه باصفایی بود و دلی سبک کردیم، موقع خروج محمد آقا مرا مورد لطف قرار داد و چیزهایی گفت که نقل آن تعریف از خود می شود و خطاست، اما همین مختصر، باز حجت را بر تکلیف تمام کرد، اگر نوشته ها موثر است، اگر خواص و عوام می خوانند، مگر می توانی ننویسی؟

تازه اگر به کار دیگر بپردازی، اگر به دنبال نان بروی، شاید جوابی برای آن سرا نداشته باشی!

حاج آقای عبدخدایی هم همزمان با من خارج شد، خیلی با صفاست و حکایاتی دارد، باید وقتی بگذارم و پای صحبت شیرینش بنشینم. حرف هایی دارد که باید ثبت در تاریخ انقلاب شود.

وقتی بازگشتیم، چهره شهر نظامی شده بود و یگان های ضد شورش همه جا مستقر بودند! از چه می ترسند؟ از همان 50 نفر 2 سال قبل؟( به نقل کیهانی ها)  این همه نیرو آمده تا با 50 عنصر فتنه گر مقابله کنند؟ تنها می توانم بگویم، حیف انقلاب است که با این شاخ و شونه و گرز و درفش به تصویرش می کشیم!

روزی دست خالی در برابر کماندوهای تا بن دندان مسلح شاه انقلاب کردیم، یادش بخیر، نوجوانی چهارده ساله بودم، به همراه حسین کلانتر و محمد امجد، گاردیها را اسیر و ابیر خود کرده بودیم. این سه مرد کوچک، در کوچه های چهارمردان، کماندو بازی می کردند، از این کوچه به آن کوچه کماندوها را به دنبال خود می کشاندند.

حال انقلابی را که نوجوانان سیزده چهارده ساله با دست خالی پیروز کردند، می خواهید با کماندو حفظ کنید!؟  نمی توانید، راهش این نیست! بخود آیید، تنها راه ماندگاری حکومت بر دلهاست!

1390/9/15

مهدی خزعلی

افزودن نظر


Joomlart