دوشنبه, 05 تیر 1396

زیباترین شب عاشورا

نامه الکترونیک چاپ PDF

امسال برای اولین بار به منزل سید صادق خرازی رفتم، ذکر خیر مجلس سوگواریش را بسیار شنیده بودم، قریب 4 ساعت مجلس با برنامه ای متنوع برگزار می شود، او بسیار با سلیقه است، درحسن انتخاب سخنران و مداح و قاری و شاعر و خواننده او هم شکی نیست، مجلسی متفاوت دارد، من برای اولین بار بود که بهترین شب عاشورا را تجربه می کردم.

اگر کلام خدا را تلاوت می کردند، قاری بین المللی با صوت و لحنی خوش و انتخاب آیاتی مناسب حال شهدا

اگر مداح، نوحه و روضه می خواند، با صدایی خوش و در دستگاه می خواند و صد البته مقتل می خواند، از زهر ماری کمتر اثری بود!

خواننده هم کار خویش می کرد، امشب حسام الدین سراج اشعار وداع زیبای علی اکبر با پدر را خواند و چه زیبا خواند.

شاعر هم اهل دل بود، سهیل محمودی را می گویم، در دو نوبت از ادبیات عاشورایی برایمان خواند، یکبار از "گنجینةالاسرار" عمان سامانی، فصل وداع زینب با حسین را خواند و چه زیبا عشق و عرفان و حماسه و ادب را در هم آمیخته آنگاه که مولا برای وداع با خواهر خم می شود و زینب کبری را می بوسد:

پس ز جان بر خواهر استـقبال کـرد 
تا رخـش بـوسد الـف را دال کـرد

همچـو جان خود در آغـوشش کشید
این سخـن آهسته در گـوشش کـشید
کاى عـنـان گیر من آیا زیـنـبـى؟
یـا کـه آه دردمـنـدان در شـبـى
پیش پـاى شـوق زنجیـرى مـکـن
راه عـشق است این، عنان گـیرى مـکن
با تـو هستـم جـان خواهر هـمسفر
تو به پا ایـن راه پویى مـن به سـر
خانه سوزان را تو صاحب خانه باش
با زنان در هـمرهـى مردانه بـاش
جان خـواهـر در غمم زارى مکـن
با صـدا بـهـرم عـزادارى مکـن
هست بر من نـاگـوار و ناپـســند
از تـو زینب گـر صـدا گردد بلـند
هر چه باشـد تو على را دخـتـرى
ماده شیرا کى کـم از شـیـر نـرى
با زبـان زیـنـبى شه آنچه گـفـت
با حسینی گـوش زینب مـى شـنفت
گوش عشق آرى زبان خواهد زعشق
فهم عشق آرى بیان خواهد ز عـشق
با زبـان دیـگـر این آواز نـیـست

گوش دیگـر محـرم این راز نـیست
* * *
اى سخنگو لحظه اى خاموش بـاش 
اى زبان از پاى تا سر گـوش باش
تا بـبـینم از سر صدق و صـواب
شاه را زینب چه مى گوید جـواب
* * *
عشق را از یک مـشیمه زاده ایـم 
لب به یـک پـستان غم بـنهاده ایم
تـربیت بـودت بر یک دوشـمـان
پرورش در جیب یک آغـوشمـان
تا کنیم ایـن راه را مسـتانه طـى
هر دو از یک جام خوردستـیم مى
تو شهادت جستى اى سبط رسـول
من اسیرى را به جان کردم قـبول
خودنمایى کن که طـاقت طـاق شد
جان تـجلّى تـو را مشـتاق شـد
حـالتى زیـن به براى سیر نیست
خودنمایى کن در این جا غیر نیست
* * *
قـابـل اسـرار دید آن سـیـنـه را 
مسـتـعـد جـلـوه دیـد آیـیـنه را
معنى اندر لوح صورت نـقش بسـت
آنچه از جان خواست اندر دل نشست
آفـتـابى کـرد در زیـنـب ظهـور
ذره اى زآن آتـــش وادى طــور
شد عیان در طور جـانـش رایــتى
خـرّ مـوسى صعـقـا زان آیـتـى
عین زینب دیـد ز ینب را بـه عیـن
بلکه با عیـن حـسین ، عـین حـسین
غـیب بین گردیـد بـا چشم شـهـود
خواند بر لـوح وفـا نقـش عـهـود
دیـد تابى در خـود و بى تاب شـد
دیده خـورشید بــیـن پـر آب شد
صورت حالـش پـریـشانى گرفـت
دست بـى تابى به پیـشـانى گرفـت
خواست تا بـر خرمـن جنس زنـان
آتـش انـدازد انـا الاعــلا زنـان
دید شه لب را به دنـدان مـى گـزد
کز تو این جـا پـرده دارى مى سزد
رخ ز بـى تـابى نـمى تـابى چرا
در حضور دوسـت بى تابـى چـرا؟
کرد خـوددارى ولـى تـابـش نبود
ظرفـیت در خـورد آن آبـش نـبود
از تـجـلّـى هاى آن سـرو سهـى
خواست زیـنب تا کـند قـالب تـهى
سایـه سـان بر پاى آن پـاک اوفتاد
صحیه زن غش کرد و بر خاک اوفتاد
* * *
از رکـاب اى شهـسوار حـق پرست 
پاى خالى کن که زیـنب شد ز دست
شـد پـیـاده بر زمـین زانـو نـهـاد
بـر سـر زانـو سـر بـانـو نـهـاد
گفت وگـو کـردنـد با هـم مـتـصل
ایـن بــآن و آن بــایــن از راه دل
دیگر این جا گفت وگو را راه نیست !!
پـرده افـکنـدند و کـس آگاه نـیست !

* در نوبت بعد سهیل از صابر همدانی خواند و که پر از کنایه و استعاره و ایهام و ایجاز بود. و دست آخر سخنرانی تحلیلی بود و روضه انتها...

* هر چند برای آزادی اسیران دربند ما دعایی نکردند، اما دعایی هم به جان زید و عمرو نشد!

* نکته جالب حضور ناطق نوری ( رئیس بازرسی رهبری) در کنار سید محمد خاتمی ( از سران فتنه! ) بود، بسیار صمیمی و دوستانه به گفتگو مشغول بودند، ایندو رقیب انتخاباتی هم بودند،  خدا بیامرزد آن کسی که آن سال انتخابات را سالم برگزار کرد تا جایی که اولین کسی که به خاتمی تبریک گفت، ناطق بود.

* خیلی ها بودند، در گوش آیت الله خرازی ( پدر عروس رهبری) پیامی برای دامادش ارسال داشتم، همان پیام برای شب عاشورایم بس است، همین دستم را در صحرای محشر می گیرد، ان شاء الله

مهدی خزعلی

1390/9/15

افزودن نظر


Joomlart