سه شنبه, 09 خرداد 1396

نقل فرمایشات حضرات نشر اکاذیب و خودشان عین نظامند!

نامه الکترونیک چاپ PDF

می گویند: چرا تا زنده بود مهدوی کنی را نقد نکردی و حالا که دستش از دنیا کوتاه است نقدش می کنی؟!

ناگزیر چند پست از دهها نقد او را باز انتشار می دهم!

من به خاطر انتقاد از مهدوی کنی حبس کشیده ام، به انفرادی رفته ام و اعتصاب غذا کرده ام!

اما جنازه او هم دست از سر من بر نمی دارد و همین امروز باز می خواستند مرا بازداشت و راهی سلول نمایند!

....................................................................مقاله 1390/9/5

باز هم احضار شدم! باز هم غیر موجه است! بگذارید قصه را از ابتدا مرور کنم:

25 خرداد 88 حکم جلب من صادر می شود، اما هفتم تیرماه 88 خودم در پاسخ به احضار تلفنی به دادسرای ویژه روحانیت می روم، پرونده ای وجود ندارد، در برابر درخواست من که چرا اینجا هستم، فی المجلس در مقالات سایت غور کرده و پرونده ای تشکیل دادند!  به صلاحیت دادسرای روحانیت اعتراض کردم، با تلاش زیاد ثابت کردم که جسمانی ام و قرار عدم صلاحیت دادگاه صادر شد، اما من بدون هیچ حکمی و قراری روانه انفرادی شدم!

شبانگاه فردایش به بازداشت غیرقانونی خود اعتراض کردم که منجر به صدور یک قرار غیر قانونی دیگر شد! دادیار قرار وثیقه پانصد میلیون تومانی صادر کرد و گفت: " ما قرار صادر می کنیم، اما نمی گذاریم وثیقه تودیع کنی! "

یک هفته ای به این بازداشت غیرقانونی اعتراض داشتم، که وثیقه من حاضر است و شما تخلف کرده اید! پس  قرار را تبدیل به " بازداشت موقت " کردند، و دادیار گفت: " پرونده امنیتی است و حق اعتراض نداری! " و من ذیل ابلاغ قرار نوشتم: " می گویند پرونده امنیتی است و حق اعتراض نداری! اما من اعتراض دارم"

ابتدا چهار اتهام واهی تفهیم شدو در طی بازداشت ها و مقالات بعدی تا 12 قلم افزایش یافت، در آخرین دفاع با تخفیف ویژه 8 اتهام تفهیم شد و نهایتاً برای 7 اتهام کیفر خواست صادر شد! این پرونده شامل 500 صفحه است که 112 صفحه آن بازجویی های من است ( اگر چیزی را حذف نکرده باشند! ) و پنج صفحه از بازجویی ها، شاهکار هنری من است که به تجویز مدیر کل روحانیت وزارت نوشته ام " من خرم! " این پرونده در مرحله رسیدگی است و هنوز من آنرا مطالعه نکرده ام، در این پرونده اتهام اهانت به 5 مسئول درج است، اما شاکی خصوصی ندارم!

ابتدای سال 90 پرونده ای در دادسرای فرهنگ و رسانه با شکایت احمدی نژاد تشکیل شد، موضوع کوس رسوایی همین اختلاس کذایی بود که من شش ماه زودتر صدایش را درآورده بودم! اتهام اهانت به ایشان هم که قبلاً با شکایت مدعی العموم مطرح بود و پرونده جدید زاید بود!  بعد از آن، سه پرونده دیگر تحت عناوین اتهامی واهی " اهانت به مهدوی کنی" ، " اهانت به وزارت اطلاعات" و " اهانت به قوه قضاییه" در همین شعبه مطرح و برای هر کدام قرار وثیقه ای صادر شد! و صد البته اتهامات " نشر اکاذیب"، " تبلیغ علیه نظام" همراه لاینفک اتهام اهانت به مسئولین بوده و هست!  در واقع " نقل فرمایشات حضرات نشر اکاذیب و خود حضرات عین نظامند! "

در حالی که این پنج پرونده در مرحله اظهار نظر قضایی است و رویه قضایی بر این است که تمامی پرونده های اتهامی یک متهم با توجه به سبق ارجاع در یک شعبه رسیدگی می شود و پرونده های اتهامی مشابه لف هم می شوند، نمی دانم چرا برای من هر روز برای اتهامات واحد پرونده ای مجزا تشکیل می دهند، شاید می خواهند با تعدد پرونده و قرار های متعدد مرا خسته کنند!

اینک احضاریه ای دریافت کردم مبنی بر اتهامات واهی تکراری " اهانت به مسئولین و مقامات ( البته اینبار نام کسی را ذکر نکرده اند و احتمالاً کل مقامات را شامل می شود! )، نشر اکاذیب ( که احتمالاً  نقل فرمایشات حضرات است) و تبلیغ علیه نظام ( که حضرات خود را نظام می دانند و اسم مستعارشان نظام است)، اما همه این اتهامات در پنج پرونده قبلی بوده است، چیز جدیدی نیست که احضار کنند!

من رفتن به زندان را چون یک ماموریت مقدس از جانب مردم می دانم، گویی مردم مرا با چراغ قوه ای روشن به اعماق دخمه های تاریک و خوفناک می فرستند تا زوایای هولناک آن را برایشان روشن کنم، دوست دارم اینبار به مخوف ترین دخمه و تاریکترین سیاهچال پا بگذارم، دوست دارم طعم شکنجه و شلاق و تازیانه جور را بچشم، دوست دارم طناب دار جفا را بر گردنم حس کنم و برایتان بنویسم که بر فرزندان این مرز و بوم چه می گذرد!

دیگر باید بروم، وکیل منتظر است، قاضی هم چشم انتظار من است! دیر است، خیلی دیر است، تا دلنوشته ای دیگر خدا نگهدار.

مهدی خزعلی

5/9/1390 ساعت 10.10 صبح

* این عکس هم پس از آزادی پائیز سال قبل در یک باغچه پاییزی گرفته شد( اعتصاب غذای اول)

افزودن نظر


Joomlart