يكشنبه, 29 مرداد 1396

گفتگوی پدر و پسر !

نامه الکترونیک چاپ PDF

دیروز جریدۀ 9 دی - که همانطور که از نامش پیداست، جریدۀ ساندیس خورهاست - به دستم رسید، مثل روزنامه 7 صبح از کاغذ اعلایی برخوردار است و وصل به کُر!

چندی پیش، آقای حمید رسایی به محضر پدر بزرگوار من می رسد، دروغی از من نزد معظم له نقل می کنند که من گفته ام : " پدر از مواضعشان برگشته اند و من سر جایم هستم! " و سپس چون وسواس خناس، وسوسه می کند و نمامی، و برای نیل به مقاصد شوم خویش هندوانه زیر بغل دیگران می گذارد که " شما الگوی مایید، شما برای انقلاب از فرزند خود گذشتید، نه مثل هاشمی که به خاطر فرزند از انقلاب گذشت! " و جملاتی کهنه - از دوران سردی روابط - را از پیرمرد شکار کرده و به زعم خود پاسخی برای کلام تند و تیز این نقاد می سازد، اما نمی داند با این نیزه شکسته ها و این تیغ زنگ زده نمی توان به مصاف ذوالفقار علی (ع) رفت.

این میدان، میدان جهاد است  و عزت و شرف ما در گرو ایستادگی ماست، ما تیغ رویارو زنیم، از روبه مزاجان و بوقلمون صفتان نمی هراسم، همه می دانند، از نوروز امسال تا حبس تیرماه، حسب الامر پدر توفیق دستبوسی او را نداشتم، اما ادب نگاه داشتم، پس از آزادی در مرداد ماه به دستبوسی پدر نائل شدم و اولین چیزی که فرمودند این بود که : " من از احمدی نژاد اعلام برائت کردم! " از این خبر خرسند شدم، اگر نقل قولی کرده ام این بوده است که : " پدر از احمدی نژاد برگشته اند"  اینک او را منحرف می دانند، من نیز او را منحرف می دانستم! اما در سایر اعتقادات ایشان بر موضع خویش هستند.

پدر به خدای واحد باور دارند، من نیز.  او به قرآن و عترت متمسک است،من نیز.  او منتظر مهدی است، من نیز.   او انقلاب اسلامی را دوست دارد، من نیز.  او برای حفظ نظام اسلامی تلاش می کند، من نیز. او رهبری را مصون از خطا نمی داند، من نیز.  او نظام را در اشخاص خلاصه می کند، من در ارزشها. او همه را به شخص محک می زند، من به ارزشها.  او دفاع از نظام را دفاع از اشخاص می داند، من دفاع از ارزشها.  او می خواهد پرچم انقلاب را به دست صاحبش بسپارد، من نیز. من براین باورم که پرچم انقلاب را باید با دست های پاک به صاحبش رساند!

از عید غدیر دیگر فرصت دیدار پدر را نداشتم، هر از چند گاهی به محضرشان می روم و کسب فیض می کنم، مرا نصیحت می کنند و من به گوش جان می شنوم، بیشتر نصایح در باب تقوی و عمل صالح و سفارش انقلاب اسلامی است، به خاطر این جریده و جریدۀ 7 صبح، امروز از 8 صبح تا نماز ظهر محضر پدر بودم، از همه چیز گفتیم و شنیدیم، جلسه پربار و جالبی بود، از خدا و پیامبر و سیره علی، از امام و انقلاب و رهبری، از منتظری و شریعتمداری و هاشمی، از موسوی و کروبی و خاتمی، از سفرهای استانی و یارانه و احمدی، از انحراف وجنگ و هسته ای، از دزدان و رهزنان و غارتگران، از قاضی و داروغه و زندان، از مکر و حیلۀ رندان، از ابوبکر و عمر و عثمان، از حبس و زنجیر و شیطان، گفتیم و گفتیم و گفتیم، تا اذان ظهر و نماز جماعت.

می گفتم: " پدر جان؛ باید همه را نقد کرد، حتی رهبری"   می فرمودند: " تضعیف حرام است"

می گفتم: " باید دردها را گفت، کتمان درد، موجب پیشرفت بیماری و عفونت است"

می فرمودند: " دشمن از از این نقد ها سوء استفاده می کند"

گفتم: " شما که حافظ قرآن و نهج البلاغه اید، پس چرا مولا علی با دزدان و متخلفان، آنگونه رفتار می کند؟ چرا رسوایشان می کند؟ چرا گردنبند عاریه ای  را بر گردن دختر خویش تحمل نمی کند؟ چرا دست عقیل، زاده ابوطالب و پسر عم پیامبر را بخاطر تقاضای قرصی نانِ اضافه از بیت المال با آهن گداخته داغ می کند؟ چرا نقد دزدان و غارتگران و چپاولگران موجب تضعیف نظام است؟ نظامی که بر شانه های دزدان استوار باشد، نظام رهزنان است!  نظامی که با نقد بلرزد، همان بهتر که فرو ریزد، نظامی که ظواهر ارزشها را رعایت نکند، اسلامی نیست، علی سهم خوارج را که بر او شمشیر کشیدند و جنگیدند از بیت المال قطع نکرد، الگوی ما علی است و اینها رزق مردم را از تلاش خودشان می برند! کجای این کارها اسلامی است؟ "

دیدم جوگیر شده و دارم سخنرانی می کنم و معظم له خوب گوش می دهند و بعد فرمودند: " ما نمی گوییم همه چیزمان اسلامی است، امام هم فرمود که نسیم اسلام دارد می وزد، من هم خیلی عیب ها را می بینم، اما برای حفظ نظام سکوت می کنم، این تنها نظام اسلامی است که داریم و ناچاریم که با بد و خوبش بسازیم، چاره ای نداریم، آن زمان هم خلخالی و قتل هایش بود و ...."

خیلی حرف ها زدیم، باشد برای بعدها، اما در آخر گفتم: " یقین داشته باشید، پرچم انقلاب را ما به دست صاحب الزمان خواهیم داد، نه این دست های ناپاک"

مهدی خزعلی

1390/9/1

افزودن نظر


Joomlart