يكشنبه, 26 آذر 1396

اعمال محرومیت ها حتی در بخش خصوصی !

نامه الکترونیک چاپ PDF

یک ماه است که خود را مهیای نمایشگاه کتاب ناشران دانشگاهی می کنیم، نمایشگاه با ابتکار خودمان (انجمن ناشران دانشگاهی)شکل گرفته است، من هم عضوی از انجمن هستم و این NGO اهدافی فرهنگی و صنفی را دنبال می کند و فارغ از هرگونه گرایش سیاسی است، در سال های اخیر که حیان را از نمایشگاه های استانی و بین المللی محروم کردند، این نمایشگاه به قوت خود باقی بود و آب باریکه ای برای پرداخت قبض آب و برق موسسه بود!

امروز حاج آقای تورانیان که مدیر عامل تعاونی انجمن می باشد، تماس گرفت و گفت: " جناب آقای قبادی از معاونت فرهنگی وزارت ارشاد تماس گرفته اند و دستور داده است که غرفه موسسه حیان و موسسه اباصالح را حذف کنید، این دو ناشر حق شرکت در نمایشگاه ندارند!

به آقای تورانیان(  مدیر عامل تعاونی) و دکتر حاتمی( مدیر عامل انجمن) تذکر می دهم که این تشکیلات غیر دولتی است و حق ندارند در آن دخالت کنند، اما اختناق و ارعاب باعث شده است که همکاران و دوستان ما هم هراس دارند، می گویند: " امکانات ما را قطع می کنند و ..."

از آنها می خواهم بنویسند که از معاونت فرهنگی ارشاد تماس گرفته و دستور داده اند موسسه حیان و موسسه اباصالح از نمایشگاه محرومند تا از طریق مراجع ذیصلاح پیگیری نماییم.

می گویند: " باید از ارشاد اجازه بگیریم تا چنین نامه ای بنویسیم! " و بعد از ترس هیچ کدام تلفن را جواب نمی دهند!

جالب است که خود من رئیس هیات مدیره تعاونی انجمن ناشران دانشگاهی هستم.

برای جامعه وحشت زده ایران متاسفم، اینها ناشران دانشگاهی هستند که می خواهند دانشگاه را غنی سازند!

می گویند پشت ماجرا بهمن دری معاونت فرهنگی و یار غار سعید امامی است،  او از عوامل موثر در سرکوب اهل قلم و اندیشه در سال های سیاه بوده است، همان سال هایی که کاروان ایروان به راه افتاد!، در دوران اصلاحات از ارشاد بیرونش کردند و مدتی کارمند من در حیان بود،  کتاب هویت را با سرمایه گذار شخصی به حیان آورد، او را خیلی زود شناختم و اخراج کردم.

تازگیها فهمیدم که بعد از ظهر پنجشنبه که موسسه تعطیل بود، سعید امامی و باند مخوفش به دفتر او (در یکی از طبقات همان ساختمان) می آمده است، این را هم از برکت اینترنت فهمیدم و گزارشاتی که از همان افراد اخیراً به دستم رسید، بلافاصله نگهبان ساختمان قدیم را خواستم و با جستجویی در اینترنت چند علس سعید امامی را نشانش دادم،  پرسیدم: " او را می شناسی؟ "  گفت: " بله از دوستان آقای بهمن دری بود و در جلسات بعد از ظهر پنجشنبه به دفتر دری می آمد، می گفت گاهی 15 نفر می شدند! "

ظاهراً ایشان فقط کارمند حیان شده بود که تحت پوشش چنین کند! نمی دانم با کدام مجوز شرعی از محل کار دیگری چنین استفاده هایی می کردند!

مدتها بود که در سایتها می خواندم که سعید امامی پنجشنبه ها به حیان تردد داشته است، هر بار رد می کردم و به این حرف ها می خندیدم، تا این که یکی  از کسانی که در جلسه مخوف بهمن دری حضور داشت برایم پیام فرستاد که : " شما خبر نداری، ما در طبقه دیگری میهمان بهمن دری بودیم"  تازه شستم خبردار شد و دیدم پر بیراه نمی گوید، دری همان کسی است که کتاب " هویت " را با سرمایه گذار شخصی برای انتشار آورد و ارتباط با باند مخوف قتل های زنجیره ای دور از ذهن نیست!

پس مصاحبه ای ترتیب دادم و مطلب را اعلام کردم، از آن روز فشار های ارشاد سنگین و سنگین تر شد و همه امکانات مرا قطع کردند و مجوز نشریات که لغو شده بود، مجوز کتاب های پزشکی را هم معطل کردند و پاسخ یک نامه مرا هم نمی داند!

می گویند: " کسانی که به ما دستور داده اند هیچ سرویسی به حیان و اباصالح ندهیم شفاهی گفته اند و برای ما شفاهی آنها کافی است! پس به شما هم شفاهی پاسخ می دهیم! "

آقای بهمن دری اخوی؛ این را نوشتم که هوس نکنید چون دکتر تفضلی و سعیدی سیرجانی و ... و اخیراً فرزند رضایی سر مرا زیر آب فرمایید، اگر مویی از سر من کم شود اول مظنون طایفه مرتبط با قتلهای زنجیره ای ( بخوانید عناصر خودسر) می باشند، من شما را خیلی خود سر می دانم!

عزیز دل برادر؛ آرزوی مرگ این بسیجی را به گور خواهی برد! اما روز محاکمه تو و امثال تو نزدیک است ! ما شما را عادلانه محاکمه خواهیم کرد.

مهدی خزعلی

1390/8/22

* مقاله " ممیزی کتاب پزشکی" مربوط به اوست !

http://www.drkhazali.com/index.php/1388-11-13-14-14-13/231-1388-11-13-13-52-05/789-1389-10-12-20-53-27.html

افزودن نظر


Joomlart