پنجشنبه, 03 فروردين 1396

نمی دانم چه خطابش کنم !

نامه الکترونیک چاپ PDF

برادر عزیز؛ محمد نوری زاد

نامه دهم شما را دیدم، یادت هست؟ در اتاقم بودی، گفتم: " می خواهم نامه ای به رهبری بنویسم "

گفتی: " خیلی خوب است، زودتر بنویس!"

گفتم: " نمی دانم، چه خطابش کنم، آنچه او می خواهد، نمی توانم! و آنچه من می خواهم، نمی تابد ! "

محمد جان؛ مراقب باش، اینها برگی از تاریخ ماست، حرف را، کلمه را، جمله را، پاس دار !

یک حرف زائد، یک کلمه زائد، یک جمله زائد، یک تعریف، یک تمجید، یک توصیف نابجا، موجب عقوبت است !

برادر جان؛ خواهم نوشت، روزی که بتوانم به سیره علی (علیه السلام) او را خطاب کنم،

بدون لکنت زبان، بدون ترس و واهمه، بدون القاب دهان پر کن، بدون عظمی و معظم، با عزت، نه ذلت !

روزی خواهم نوشت که بدانیم، ما ولی نعمتیم و او خدمتگزار !

روزی که بدانیم ما صاحب امانتیم و او امانتدار، این حکومت امانت ماست، هر گاه بخواهیم می ستانیم !

روزی که بدانیم ما سرباز خداییم و تا در راه خداست با اوییم و چون کج رود بر او !

روزی که بدانیم ما بر او منت داریم نه او !

روزی که بدانیم او به ما محتاج است نه ما !

روزی که بدانیم ما بر او نظارت داریم نه او !

روزی که بدانیم منویات مردم ملاک عمل است، نه او !

روزی که بدانیم منشاء قدرت ماییم، نه او !

روزی که بدانیم این زبان تند خیر اوست، نه شر !

روزی که بدانیم متملق دشمن اوست، نه دوست !

روزی که نقاد را بر صدر نشانیم و مداح را از در برانیم !

نمی دانم، آن روز را می بینیم، یا دیگر خیلی دیر است !

اما تنها چاره کار همین است !

شاید، روزی نوشتم .... شاید !

مهدی خزعلی

1390/8/22

افزودن نظر


Joomlart