سه شنبه, 09 خرداد 1396

دعای کمیل به مدت نیم ساعت !

نامه الکترونیک چاپ PDF

این پلاکارد بر سر در مسجد توجه مرا به خود جلب کرد، چه شده است؟ چه کرده ایم؟  که امروز برای جذب مردم به دعای کمیل، ناچاریم تعهد کتبی بدهیم و اعلامیه  بر سر در مسجد بزنیم که به خدا، به پیغمبر، به پیر، به فاطمه زهرا، به مولاعلی، به قمر بنی هاشم، به امام زمان، به جون بچه ام قسم، بیش از نیم ساعت وقت شما را نمی گیریم، آقا بیا دعای کمیل!

قصه از این جا شروع شد ، که ما انقلاب کردیم و کمر ها را بستیم که هرچه سریعتر مردم را بهشتی کنیم، تکلیف داشتیم که همه را به راه راست هدایت کنیم - حتی اگر نخواهند! - ماجرای کار خیربچۀ آن هم ولایتی ماست، که خونی مالی و زخم و زیلی سر کلاس آمد،  معلم گفت: " پسرم چه شده است؟"

او با چشمان گریان در حالی که مشت خود را تا مچ در گودی چشم فروکرده و می مالید و پس از بالا کشیدن آب بینی، گفت: "آقا شما گفتید کار خیر کنید،  ما هم رفتیم پیرزنی را ازخیابان رد کنیم، مفصل کتک خوردیم!"

معلم گفت: " چرا؟ "

پسرک فین آبدار دیگری تحویل داد که صدای قل قل محتویات بینی تا ته کلاس می رسید و گفت: " آقا؛ آخر نمی خواست آن طرف خیابان برود و ما به زور بردیمش! "

ما هم عزم جزم کرده بودیم که همه را راهی بهشت کنیم، بخاطر دارم امام جماعت مسجدی در لاله زارافتخار می کرد که یک بوق بلند گوی قوی در مستراح مسجد کار گذاشته است و امر فرموده در مستراح  را برای عموم باز بگذارند تا مردم که  برای قضای حاجت می آیند، ارشاد شوند و احیاناً سخنرانی ، روضه خوانی، مداحی و یا دعا و زیارتی به گوششان بخورد، آشیخ از این فکر بکر خود خیلی خرسند بود ومی گفت: " کار فرهنگی یعنی این! انسان نباید مستقیم برود توی شکم مردم که آقا بیا دعا، بیا روضه، بیا زیارت و بیا پای وعظ بنشین! همین که می آید برای بیت الخلا و یک روایت به گوشش می خورد، خودش به راه می آید! "

رندی به طنز می گفت: " یکی از هم منقلی های آق تقی شیره ای همسایه مسجد بود وازموهبت این ارشاد غیرمستقیم برخوردار و در بیت الخلا همه ادعیه و زیارات و تعقیبات نمازهای یومیه درهمه ماهها ی حرام وحلال و مبارک ومعظم و مُرَجَّب و اول و ثانی و ... را حفظ بود! می گفت ده سالی می شود که جز مستراح مسجد، بیت الخلایی نرفته ام ! می گفت: "دعای شیخ مستجاب است، من هم مشکل اجابت دارم، همراه شیخ دست به دعا بر می دارم، او بالا و من در بیت الخلا، بحمدلله اجابت می شود و سبک بیرون می آیم! "

اول انقلاب برای تعجیل در اسلامی کردن فضای  شهروپیچیدن عطر گل اذان و اقامه و دعا، بوق های ماذنه ها را تقویت کردیم، گفته بودند که باید صدای اذان تا شعاع 40 خانه برسد، خوش به حال خانه چهلم، بیچاره همسایه مسجد!  لابد دیده اید که پس از نماز صبح اورژانس به خانه همسایه مسجد می آید، و یا شنیده اید که فلانی عاقبت به خیر شد، یک عمر همسایه مسجد بود و با ندای اذان صبح دعوت حق را لبیک گفت، و هزار معجزه هم نقل می کنند که انگار از ماذنه او را صدا کردند! و ندای حق را لبیک گفته به سوی حق شتافت! پس خرجش را زیاد کردیم و نیم ساعت قبل از اذان قرآن پخش می کردیم و نمازها هم با آب و تاب از بلند گو پخش می شد و بین الصلاتین هم امام جماعت همه را خفت می کرد و یک نماز را گرو نگه می داشت تا حرف هایش را بزند، معتقد بود که اصل این حرفهاست، نماز را که عوام الناس نمی فهمند، اما حرفهای منِ عوام را می فهمند!  صدای دعای کمیل و ندبه و توسل و زیارت عاشورا ومناجات حضرت امیر و روضه و نوحه و سینه زنی هم از بوقها متصل پخش می شد!  تا این که داد همسایه های مریض دارمساجد درآمد و امام بر حرمت مزاحمت برای همسایه ها تاکید فرمودند. وضع بوق های مساجد بهتر شده است و فقط اذان را پخش می کنند و بقیه مراسم و مناسبتها در داخل شبستان است.

اما هنوز خفت گیری داخل شبستان باقی  است، برای نماز می روی، یک نماز را گرو می گیرند تا وعظ واعظ را نشنوی، آن یک نماز را ادا نمی کنند!  برای دعای کمیل حاج منصور و حاج سعید و حاج فلان و شیخ بهمان می روی، کل دعا را با عجله می خوانند، انگار قرض ادا می کنند، اما چند برابر زمانی که برای کلام مولاعلی (علیه السلام) صرف می شود،  باید پای سخن حاج فلان و شیخ بهمان بنشینی!  کمی مصدع اوقات والده فتنه گران می شوند و بعد هم عنایتی خاص به همشیره مکرمه جریان انحرافی می فرمایند و گوشه چشمی به آنجای رئیس دولت ( مشایی) می اندازند و بعد می فرمایند:" مهم این حرفهاست، دعا که خودتان هم می توانید بخوانید!"

مراسم دعای کمیل حاج منصور " دیوانگان حسینی" در حضرت عبدالعظیم، قریب 5 ساعت به درازا می کشد و از آن نیم ساعت دعا هم در نمی آید!  و ملی،  مذهبی ها را استنطاق می کنند که چرا 20 دقیقه ای به یارب یارب دوم رسیده اید؟!

جوان ها هم از دعا و مسجد زده می شوند و وقتی به مسجد می رسند، احتیاطاً از آن سوی خیابان عبور می کنند!  مسئول همه این ها ما هستیم.

« درس معلم ار بود زمزمه محبتی          جمعه به مکتب آورد طفل گریز پای را »

راستش را بگویم، خود من از این نوع مساجد گریزانم، می خواهم بروم نمازم را بخوانم و به کارم برسم، می ترسم وارد که شوم از کار و زندگی بیافتم، همیشه که نمی شود نماز عصر و یا عشاء را فرادی خواند و در مقابل چشمان امام جماعت مسجد را ترک کرد، آزرده می شود و شاید عند الخروج در  حالی که چپ چپ نگاهت می کند با رعایت مخرج حروف روایت کند که: " المومن فی المسجد کالسمک فی الماء و المنافق فی المسجد کالطیر فی القفس" " مومن در مسجد چون ماهی در آب است و منافق در مسجد چون پرنده در قفس" می بینی که به طرفة العینی حاج شیخ  - که نماز را به گرو ستانده است - می شود مومن و تو می شوی منافق، پس چه بهتر که نمازت را در محل کارت بخوانی و منافق نخوانندت! دوستی می گفت: " امام جمعه ای که محراب نماز جماعت هم داشت، یکبار بین الصلاتین زیاد افاضه فرمود و مستمعین کلافه شدند و کم کم در بین خطابه آقا مسجد را ترک می کردند، که حاجی این حرکت مامومین را اهانت به جایگاه رفیع روحانیت تلقی فرموده و از همان بالا می فرماید درب مسجد را ببندید و هر که بیرون رفته بگیرید! "

توصیه می کنم با مردم صادق باشیم، گربه را باشتر نفروشیم، کلام خود را جوف کلام معصوم علیهم السلام به خورد مردم ندهیم و اگر وعظ می کنیم در وقت خاص خود باشد که هر که مایل بود بیاید و هر کس فرصت نداشت برود، با اکراه کسی را سر مجلس وعظ ننشانیم، ضمناً بیت الخلا هم جای پخش قرآن و دعا و روضه و نوحه نیست!

اگر عنایت نفرمایید، روزی می رسد که سر در مسجد پلاکارد می زنند که " نماز ظهر دو رکعتی بدون وضو" ولی باز کسی نمی آید! حالا هم کار به جایی رسیده که دعای کمیل دو نفره تشکیل می شود که یکی مداح است و پولش را می گیرد و دیگری هم خادم مسجد است و گوشش سنگین و صدایی نمی شنود، منتظر است که بلند گو را خاموش کرده و درب مسجد را ببندد!

این مختصر سوزدلی بود که به بهانه این پلاکارد تحریرشد!

مهدی خزعلی

20/8/1390

 

 

 

افزودن نظر


Joomlart