چهارشنبه, 01 شهریور 1396

دلت گر می شود آرام، بزن شلاق بر تن ها!

نامه الکترونیک چاپ PDF

یادش به خیر، دوران رزیدنتی، بیمارستان فارابی، دکتر ید الله اسلامی که توسط پدر من رد صلاحیت شده بود، به کنایه مرا " آقازاده" خطاب می کرد! هیچ وقت به دل نمی گرفتم، شوخی اش را با لبخند جواب می دادم، او هم که تحمل مرا می دید، تمام چهار سال شوخی اش را ادامه داد!  دوستی ما عمیق تر و عمیق تر می شد، تا جایی که من هم رد صلاحیت شدم! دیگر " آقازاده" خطابم نکرد.

دلم برای تیکه  " آقازاده"  دکتر اسلامی تنگ شده است!  یادش به خیر، چشم ها را تنگ می کرد و با خنده ای معنا دار می گفت : " آقازاده"

امروز تولد اوست، برایم این شعر زیبا را ارسال کرد، باز هم فراموش کرد که " آقازاده" خطابم کند!

1390/7/20   مهدی خزعلی

..................................

دلت ؛گرمی شود آرام ؟

بزن شلاق برتن ها

بزن تنها تو برتنها

بزن هم تند وبی پروا

تمام کینه در شلاق پنهان کن

ولی اندر دل ما کینه جایی وا نخواهد کرد

دل از هر کینه ما شستیم

توهم اینجا اسیر دست شلاقی !!

توهم اینجا به روی باور خود می زنی شلاق

من وتو باز بی شلاق

با هم گفتگویی می کنیم آغاز

من وتو می کنیم باهم به امیدی دگر پرواز

من وتو می شویم یک روز باهم ما

بدون ترس وبی پروا

تو ومن هر دو باهم گرچه دربندیم

تو آن گونه , من این گونه

تن من گرچه می سوزد

دعای من ولی این است

که دستت زین همه رنجی که می بردی

زدرد این ستم آسوده باشد ؟

"وقتی تن خونین پیمان عارف را دیدم قلم به گردش آمد واین شد حاصلش شاد وپیروز باشید "

یدالله اسلامی

افزودن نظر


Joomlart