پنجشنبه, 04 خرداد 1396

یادگاری بهمن امویی در دفتر خاطرات من

نامه الکترونیک چاپ PDF

خدا را سپاس می گویم که مدت کوتاهی را در بهشت بند 350 همسایه دیوار به دیوار او بودم، بهمن امویی در اتاق 8 بود من در اتاق 7، جای ثابت او، صندلی بود که نزدیک در می گذاشت و کتابی در دست، در خویشتن خویش فرو می رفت، آنچنان در تفکرات خود غرق بود که گویی در اتاق نیست! من به قدر دقایقی او را از اعماق وجودش بیرون کشیدم و چند خطی در دفتر خواطراتم نوشت!

نوشته زیبای او را با هم بخوانیم:

1390/7/10  مهدی خزعلی

................................. یادگاری بهمن احمدی امویی در دفتر خاطرات من:

سلام

ما محکوم به زندگی هستیم که کفاره آن رنج و محنت و مرگ است.گاه با گلوله ی یک سرباز،زمانی با باتوم یک پلیس،وقتی دیگر آویزان بر دار،هنگامه ای دیگر به تیغ یک دلیر و زمانی در کنج زندان های یک حاکم زیاده خواه.

آنچه که در این میان می توان به آن بالید داشتن روحیه ای است که در هر کدام از این دوران های رنج و محنت و مرگ تعادل انسانی خود را حفظ کرده  و سعی کنیم ارزش های انسانی را نشان دهیم.

مهربانی،دوستی،صداقت و لبخند را هرگز نباید فراموش کرد.

بهمن احمدی امویی

19/5/90-اوین بند 350

افزودن نظر


Joomlart