جمعه, 04 فروردين 1396

عصر امام صادق (علیه السلام)

نامه الکترونیک چاپ PDF

عصر امام صادق(علیه السلام)، دوران عجیبی است، او رئیس مذهب ماست و ائمه مذاهب اربعه از خوان علم گسترده  او بهره گرفته اند، او پنج خلیفه اموی و دو خلیفه عباسی را درک کرد و پایه گذار انقلابی بزرگ در امت جدش بود که متاسفانه عَلَم انقلابش را عباسیون ربودند و حکومتی به مراتب فاسد تر از بنی امیه و بنی مروان بنا نهادند!

فریاد حسین ابن علی  (علیه السلام) در عاشورا که فرمود: " من برای اصلاح در امت جدم قیام کردم"  آغازگر قیام اصلاح طلبان بر علیه حکومت فاسد اموی بود، در روزگاری که می رفت از دین پیامبر (ص) چیزی جز اسم نماند و رسم اموی جایگزین سنت نبوی شود، فریاد حسین (علیه السلام) تلنگری بود بر مردگان و خفتگان، این تازه از خواب غفلت بیدار شدگان را باید درس آموخت، اینان با طریقت نبوی و شریعت علوی بیگانه اند، امام سجاد (علیه السلام) در تنگنا و خفقان دوران یزید و ابن زبیرو مروان، ناگزیر با استخدام کارگر و تربیت بردگان دین خدا را ترویج می کند و کارگر اصطبل او فقه آل محمد را می آموزد و فقیه می شود. از سوی دگر نهضت بکاء را راه می اندازد تا پیام عاشورا مشمول زمان نشود و خون حسین در رگها جاری باشد.

امام باقر(علیه السلام)  در دوران ضعف بنی امیه فرصت بهتری می یابد و به تربیت شاگرد می پردازد و انقلاب فکری در جهان اسلام را پایه گذاری می نماید، امام صادق (علیه السلام) وارث دانشگاه پدر است و شاگردان پدر دور او جمع می شوند و دانشگاه امام صادق( علیه السلام) قریب 4000 دانشجو دارد، بزرگان شیعه و سنی چون جابرابن حیان ، معلا ، ابوحنیفه و مالک ابن انس  در محضرش تتلمذ کردند.

نهضت فرهنگی و باشگاه اندیشه امام صادق(ع) اندک اندک پایه های امویان را سست و حقانیت آل پیامبر را برهمگان آشکار ساخت، شاگردان امام در اقصی نقاط بلاد اسلام، مردم را با زلال تعالیم اهل بیت آشنا می کردند، از این فضای آماده که به همت صادق آل محمد(ع) مهیا شده بود، بنی عباس بهره برداری کردند ،آنها دست و زبانشان باز بود، هر چه می خواستند می کردند، از دروغ و تهمت و فریب و ریا و تزویر و نیرنگ برای رسیدن به حکومت ابایی نداشتند، اما دست و زبان امام بسته بود و جز به حق باز نمی شد و هرگز برای رسیدن به حکومت از ابزار دروغ و نیرنگ و خدعه و فریب بهره نمی برد.  بنی عباس با شعار دفاع از خاندان نبی و به خونخواهی حسین (علیه السلام) قیام کردند و به عزای حسین جامه سیاه بر تن کردند و عمامه سیاه بر سر نهادند، امروز عمامه سیاه سادات ما یادگار بنی عباس است، وگرنه عمامه پیامبر و امام صادق که سیاه نبود!

ابی سلمه از کوفه و ابومسلم از خراسان قیام کردند و هر دو از امام  دعوت کردند و امام دعوت آنها را اجابت نفرمود، چرا که  امام پشت جریان انحرافی را می شناخت، او می دانست عباسیان به این دو نیز وفا نخواهند کرد، کسانی که امروز برای حسین (علیه السلام) سینه می زنند، عاشورای حسین و هتک حرمت پسر پیامبر را بهانه کرده اند تا حکومت کنند و چون به قدرت رسند، پلیدتر و کثیف تر از آل بوسفیانند، امام می دانست که این طایفه چه در سر دارند، و چنین شد، جنگ سه ساله بنی عباس و بنی امیه با پیروزی بنی عباس و سرنگونی بنی امیه تمام شد.

تا نهال این سلسله نوپا بود، امام دانشگاه و ترویج معارف ناب را ادامه داد، اما هر روز حلقه تنگ تر می شد، او را در حصر خانگی کردند، نگذاشتند از فقیه آل محمد هم  جامعه بهره مند شود، بارها و بارها به خانه اش ریختند، منصور دوانیقی(لعن) از شاگردان او بود و رمز و راز شیعه را می شناخت، او همه راهها را بست، شاگردان ممتاز امام را یا خانه نشین کرد، یا نفی بلد و یا کشت و امام که انقلابش را ربوده بودند وبا نام او و خاندانش بساط ظلم و ستم و بیدادگری راه انداخته بودند، مکتب تقیه را راه انداخت، اینجا دیگر مسئله بود و نبود یک اندیشه متعالی مطرح بود، باید حاملان این اندیشه را نگاه داشت، فرمود : "التقیة دینی و دین آبایی" و به اصحاب در" کتمان سر" سفارش فرمود و این چنین با زحمت معارف عالی را به دست ما رساند.

آنگاه که به او اشکال می کنند : " چرا قیام نمی کنید؟" می فرماید: " اگر به عددانگشتان دست یاور داشتم قیام می کردم!" یعنی اینها همه برای خود و حکومت خود قیام کرده اند و کسی برای ارزش ها قیام نکرده است و بدیهی است که اینها اگر از نردبان امام بالا روند، اول نردبان را می اندازند، آنها نمی توانند افکار و اندیشه های امام را تحمل نمایند، آنها می خواهند به اسم اسلام و اهل بیت و امام حسین علیه السلام، یک استبداد دینی بپا کنند که نتیجه آن دین گریزی و دین ستیزی مردم است، پس امام همّ و غمِّ خود را بر ترویج دین و تفکیک اندیشه دینی از استبداد دینی حاکم قرار داد. او می دانست که آیندگان سر در گم می شوند که دین کدام است.  بنی عباس که خود را خلیفه خدا و رسول(ص)  می خوانند و پسر عم رسول خدا هستند و در عزای آل رسول دستار سیاه بر سر بسته اند، چنین می کنند! و کار به جایی می رسد که " و رایت الناس یخرجون من دین الله افواجاً " شود!

رسالت امام در این وانفسا، تبیین دین خداست. امروزهم مرجعیت شیعه اگر به عدد انگشتان دست یاور خالص داشته باشد که جز به نظام ارزشی اسلام نیاندیشند، قیام می کند، اما انتظار نداشته باشیم که علمای اسلام برای حکومت بنی امیه یا بنی عباس قدم به میدان گذارند، بسیاری از دعواهای امروز، دعوای بنی امیه و بنی عباس است و ما باید کاری جعفری کنیم و نهضت فرهنگی، باشگاه اندیشه و دانشگاه اندیشه امام صادق راه بیاندازیم. یقین بدانید، تا اندیشه ها اصلاح نشود، کاری از پیش نخواهیم برد.

دشمن استبداد دینی، ترویج اندیشه زلال دینی است و بهترین بهانه برای تشدید استبداد دینی، منکران و معاندان هستند، آنها بهانه سرکوب و خشونت را دست مستبدان خواهند داد، اما امام صادق(علیه السلام)  این بهانه را با تقیه از دست منصور می گیرد و منصور بارها و بارها  می گوید:"  امام صادق چون استخوان در گلوی من است "

پیروی امام صادق(علیه السلام) باید این گونه باشد که چون استخوان در گلوی  ظالم گیر کند و خواب راحت را از او بستاند و بهانه دستش ندهد، تا او را ببلعد!  و اجازه ندهد تا او را بفریبد!

با درود بر صادق آل محمد ( علیه السلام) سخن به پایان می برم.

والسلام علیکم و رحمة الله

2/7/1390   مهدی خزعلی

*** باز انتشار در شهادت امام صادق (علیه السلام) 22/6/1391

افزودن نظر


Joomlart