پنجشنبه, 02 آذر 1396

دوران زندان در کنار سختی هایش فرصت های ارزشمندی برای انسان فراهم می کند...

نامه الکترونیک چاپ PDF

آخرین دیدار من با او زیر چادرهای منی با جامه احرام بود، دکتر محسن میردامادی، فردای روز

انتخابات دستگیر می شود، نمی دانم جرمش چه بوده است، شاید شرکت در انتخابات!پرونده

او سنگین تر  از این حرف هاست، او در تاسیس سپاه پاسداران و جهاد سازندگی هم دستی

داشته است! از دیوار سفارت هم بالا رفته است! هر چند آنهایی که اشغال سفارت را

تسخیرلانه جاسوسی و انقلاب دوم می دانستند، امروزه منکر حضور در آن ماجرا هستند و می

گویند با فتوشاپ ( یا به قول آقای الهام با پی هوتو شاپ!) عکسشان را بالای دیوار سفارت

مونتاژ کرده اند!

در زندان از میردامادی می پرسم که هنوز هم حاضر است از دیوار سفارت بالا رود؟ می گوید:

"باید این ماجرا را با شرایط آن روزدید و بررسی کرد! " راست هم می گوید، شرایط حاکم بر آن

روزها را به یاد بیاوریم، خودمانیم، کدام یک مخالف این حرکت بودیم؟! اصلاً کدام یک از ما عقلمان به دیپلماسی  قد می داد؟ آن یکی هم که مخالف بود، می گفت

برویم آنسوتر و سفارت شوروی را تصرف کنیم! حالا چرا؟ بماند!   ما از زیر یوغ استعمار آمریکا درآمده بودیم، چرا باید سفارت شوروی را تصرف کنیم؟ تنها فرضیه

محتمل این است که خط و ربط آن از اسرائیل آمده باشد و پشت پرده، لابی صهیونیست ها این آقا را هدایت کرده باشند و پای قوم یهود در میان باشد! این یک

فرضیه است و بس! چوب در آستین ما نکنید!

محسن میردامادی در تخت طبقه اول کنج جنوب شرقی اتاق می خوابید، تخت او طبقه دوم نداشت، در واقع سقفش بلند و تجاری بود! می توان گفت، تخت

سلطنتی اتاق 7 همان تخت بود! برای خودش گوشه دنج و باصفایی داشت، همیشه مشغول مطالعه بود، آرام و تودار و صد البته سیاستمدار! این تودار بودن از او

موجودی پیچیده ساخته است، تا جایی که برخی اصلاح طلبان می گویند:" به محسن مشکوکیم!" این خصلت سیاستمدار کهنه کار است، راجع به هزار دستان

انقلاب هم خیلی ها تردید می کنند و تفاسیر ضد و نقیض زیادی بر او دارند!

او به شش سال حبس تعزیری محکوم شد و تجدید نظر خواهی هم نکرده است، می گوید در تجدید نظر 6 را می کنند 5 و این یک سال ارزش تجدید نظر

خواهی ندارد!

با قلم سبز برایم یادگاری می نویسد:  ...

1390/6/26   مهدی خزعلی

....................................................................................................................

* یادگاری محسن میردامادی در دفتر خاطرات من:

بسمه تعالی

رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند                چنان نماند چنین نیز هم نخواهد ماند

بدین رواق زبرجد نوشته‌اند به زر                   که جز نکویی اهل کرم نخواهد ماند

ز مهربانی جانان طمع مبر حافظ                  که نقش جور و نشان ستم نخواهد ماند

دوران زندان در کنار تلخی ها و سختی هایش فرصت های ارزشمندی را نیز برای انسان فراهم می کند که یکی از آن ها آشنایی با دوستانی است که به جرم

بیگناهی و اعتراض به ظلم و جنایت سر از زندان در آورده اند.

برای من آشنایی با جناب دکتر خزعلی توفیقی بود که در زندان فراهم شد و استقامت و استواری ایشان، بنده و همه دوستان را تحت تاثیر قرار داد.

امیدورام هر چه زودتر شاهد آزادی ایشان باشیم و برایشان در کنار خانواده آینده ای سبز سبز و سرشار از شادکامی و موفقیت در ایرانی آزاد آزاد و آباد و آباد و به دور

از هر گونه ظلم و ستم آرزو میکنم.

محسن میردامادی

بند 350 زندان اوین

 

1390/5/22

افزودن نظر


Joomlart