جمعه, 03 آذر 1396

یادگاری سید محمد علی ابطحی در دفتر خاطرات من!

نامه الکترونیک چاپ PDF

چهارشنبه سید محمد علی ابطحی بی لباس به دیدارم آمد، فکر بد نکنید، منظور لباس روحانیت است!

به شوخی به او گفتم: " سید اینها خلع لباست نکردند، خودت خود را خلع لباس کردی!؟

گفت: " این طور کمتر می شناسند و راحتترم"

حرف های زیادی زدیم، از سیاست، ادب، وبلاگ نویسی، رمان نویسی، طنز،

زندان، انفرادی، اعدام و غیره و ذالک که در این مختصر نگنجد، خاطراتش از زندان

شنیدنی بود و صد البته خواندنی!

خصوصاً ایامی که زیر تیغ بوده است، تشکیل محکمه در اوین و حکم اعدام و

قصه اصابت سرش به تلفن همگانی و خون آمدن وماجرای لذت بخش پس از آن

شنیدنی است! ..... شاید روزی بنویسد، من آماده انتشار کتابش هستم، اگر بگذارند!

از او خواستم با رعایت اوضاع و خط قرمزهایش برایم در دفتر خاطرات خطی بنویسد،با قلم سبز برایم نوشت:

با آرزوی آزادی همه اسیران دربند

1390/6/25   مهدی خزعلی

 

..........................................................................................................................................................

بنام حضرت حق

حضرت آقای دکتر مهدی خزعلی را دورادور می شناختم، در یکسال اخیر به عنوان چهره رادمردی که

هم متعهد به قانون بود و هم مردانه از آرمان های اصلی انقلاب دفاع میکرد، شناختم.

امروز توفیق دیدارش نصیبم شد.

کلی در مورد خاطرات مشترک و غیر مشترک زندان حرف زدیم، تلخی های خاطرات ایامی که

نفهمیدم چرا زندان بودم!

درد تلخ آن دوران را دوباره در ذهنم یادآور شد.

امیدوارم که در اثر تلاش مردم ایران، خواستهای آزادیخواهانه ای که انقلاب اسلامی ایران بخاطر آن

به وقوع پیوست، تحقق یابد.

فدای خاک پای ملت ایران و تلاشمندان راه آزادی و انقلاب و اسلام.

سید محمد علی ابطحی

1390/6/23

........................................................................................................................................................

 

افزودن نظر


Joomlart