جمعه, 28 مهر 1396

من اعتراف می کنم به قتل و حمل اسلحه!

نامه الکترونیک چاپ PDF

یادش بخیر بند 350 (منطقه آزادسیاسی ایران) در حیاط قدم می زدم که سام محمودی سرابی(سرتق) با حرارت راهم را گرفت و یادداشت زیبایش را بر روزنامه دیواری بند برایم خواند، دلش خون بود، چرا که در این منطقه آزاد یکی نوشته اش را پاره کرده بود و او با ادبیات خاص خود خطاب به بی فرهنگی که تحمل تکثر را نداشت،متنی جدید نوشته بود!

آنجا همه اندیشه ها آزاد بود، جای سرکوب اندیشه نبود، چپ و راست، اصلاح طلب و اصولگرا، انقلابی و مخالف، دینمدار و سکولار، لیبرال و تمامیت خواه و همه و همه آزادانه عقیده شان را بیان می کردند و کسی بر کسی خرده نمی گرفت!

او چند روز بعد آزاد شد و در دفتر خاطرات من یادداشتی به همراه قطعه شعری که بخاطرش زندان بود نوشت، با هم دلنوشته او را بخوانیم:

..............................................................................................................................................................................

جناب خزعلی بسیار عزیزم

از اظهار لطف حضرتعالی به این کمترین جز سپاس - آنهم خشک و خالی - چیزی نه از حقیر برمی آید و نه چیزی در چنته دارم. خواستم شعر اعتراف را برایتان بنویسم به رسم یادگار، که ظاهراً قرص ها اثرشان را روی حافظه ام گذاشته اند، البته قرص ها جای خود، انفرادی نیز ناخودآگاه حافظه را زایل می سازند، بنابرین تنها بخشی از این غزل - مثنوی را برایتان می نویسم.

من اعتراف می کنم به قتل و حمل اسلحه

به اغتشاش و مفسده، به سازش و مسامحه

من اعتراف می کنم به انقلاب مخملی

به کودتای موسوی، علیه بیت رهبری

من اعتراف می کنم که خاتمی منافق است

و شیخ هم، طبیعتاً، خرابکار و فاسق است

و اعتراف می کنم، به صاف بودن زمین

به روز بودن شب و یسار بودن یمین

من اعتراف می کنم که شب سفید بود و من

اگر سیاه دیدمش خطای دید بود و من

من اعتراف می کنم که جان نثار رهبرم

*** باقی این شعر بقای عمر شما باشد

سام محمودی

..........................................................

نمی دانم الان سام کجاست، هر کجا هست در دل ماست!

90/6/7   مهدی خزعلی

 

 

افزودن نظر


Joomlart