چهارشنبه, 07 تیر 1396

افطار در کنار جوی !

نامه الکترونیک چاپ PDF

دیشب افطار میهمان دکتر تاجر نیا بودیم، هنگام اذان رسیدم، حضور یک ون شیشه دودی و چند موتور نیروهای ضد شورش و تعدادی نیروهای امنیتی فضا را سنگین کرده بود، همه در پیاده رو و پارکینگ ایستاده بودند، بعد از چاق سلامتی با دوستان همکار و همبند و ...،

گفتم :" اذان شده است چرا بالا نمی روید؟!

گفتند:" نیروهای امنیتی راه پله و آسانسور را بسته اند و کسی حق بالا رفتن ندارد!

می پرسید برای چه؟

خوب معلوم است، آقای دکتر برای افطاری دادن مجوز نگرفته است!

هر کس چیزی می گفت، یکی می گفت:" سال دیگر برای روزه گرفتن هم باید مجوز بگیریم!" ، یکی می گفت: " وقتی به جرم دعای کمیل و روضه عاشورا و نماز عید و ...ما را می گیرند، افطاری که راس "بخور بخور" است و آقایان هم آمده اند تا با " بخور بخور " مبارزه کنند! "

بگذریم... فضای افطاری کنار جوی و پیاده رو و روی صندوق عقب ماشین و داخل پارکینگ از صمیمیت بیشتری برخوردار بود!

به نوری زاد گفتم: " بیا کنار ما لب جوی بشین، شاید بردنمان سر کار! "

جای شما خالی، آش رشته کنار جوی، با یک عده آزاده، چه صفایی داشت، البته علاوه بر آزاده ها،  آقازاده ها هم بودند و فکر می کنم برای آنها هم نان و پنیر کنار پیاده رو لذت بخش بود!

نمی دانم چرا آقایان تعقل را تعطیل کرده اند، عقلانیت از میان آنان رخت بر بسته و جهال و شعبان بی مخ ها امور را به دست گرفته اند، جناح حاکم به نظام ارزشی انقلاب اسلامی اگر رحم نمی کند، به خودش رحم کند، آخر کدام آدم عاقل با خود چنین می کند؟ سال گذشته افطار ی منزل تاجر نیا بر روی پشت بام برگزار شد، همه بودند و بی سر و صدا افطار کردند و رفتند، امسال هم اگر می گذاشتند، داخل منزل مردم افطار می کردند و می رفتند، این صحنه که 200 - 300 نفر آدم حسابی کنار خیابان بایستند و در برابر نیروهای امنیتی و ضد شورش افطار کنند، ابتکار آقایان امنیتی بود!

من معتقدم کسانی که با سوء تدبیر این صحنه ها را درست می کنند، ضد نظامند و عناصر خودسری هستند که در سیستم امنیتی نفوذ کرده اند و به دنبال افزایش تنش در جامعه هستند!

امیدوارم مسئولین عالی نظام، کمی به این مسئله ساده فکر کنند، می توانستند، مامورین امنیتی حاضر در محل به دعوت صاحبخانه به منزل بیایند و سر سفره افطار بنشینند، تا خیالشان آسوده باشد که افطاری علیه نظام نیست!

در واقع همه جمع شده بودند تا در لحظه ای واحد علیه دیگ آش عملیات انجام دهند، تنها چیزی که در خطر نابودی قرار داشت، دیگ آش بود و بس، من تضمین می دهم که جز خوردن هدفی نداشتیم، آنهم که از نظر آقایان جرم نیست، همه مشغول خوردن هستند، بعضی کلان و بعضی کمتر، بعضی از بیت المال و بعضی از بیت الحال، برخی از توبره و برخی از آخور!  ما که به کاسه آشی از مال حلال همکار پزشکمان قانع بودیم!

ما هر چه تلاش می کنیم که این نظام را حفظ کنیم،  برادران گمنام تیشه به ریشه می زنند و یا بر شاخ نشسته و بن می برند!

خداوند یک گندم حلال به ما و یک جو عقل به آنان عطا فرماید!

90/6/3   مهدی خزعلی

افزودن نظر


Joomlart