چهارشنبه, 09 فروردين 1396

آخرین دفاع در دادسرای فرهنگ و رسانه!

نامه الکترونیک چاپ PDF

دیروز آخرین دفاعم را تقدیم کردم، از دوستان حقوقدان می خواهم که نظر خود را در باره این تفهیم اتهام و دفاع بیان فرمایند. در ذیل متن تفهیم اتهام بازپرس محترم و دفاعیات من به محضر ملت تقدیم می شود!  

بسم الله الرحمن الرحیم

جانباز جنگ تحمیلی، بازپرس محترم شعبه چهارم دادسرای فرهنگ و رسانه

موضوع:  لایحه دفاعیه پرونده کلاسه 9009982132400036

بخش اول: مقدمه

نمی دانم نامه ای که در سلول انفرادی برایتان نوشتم، به دستتان رسید یا برادران گمنام آنرا به مقصد نرساندند، علی ای حال نامه خطاب به بازپرس بود و قانوناً باید به دست شما می رسید!

نوشته بودم:" من اگر جای شما بودم، آرزو می کردم که دست دیگرم هم در جبهه قطع می شد و حکم بازداشت یک بسیجی همرزم را امضا نمی کردم، آرزو می­کردم، ای کاش با شهیدان همگام شده بودم و امروز یک  اطلاعاتی مرا خوار و حقیر نمی پنداشت وهوس نمی­کرد ­خواسته اش را برمن تحمیل کند! " ....

بخش دوم:  تفهیم اتهام

1-      تبلیغ علیه نظام با استفاده از جملاتی موهون و نشراخباری کذب چون ذکر و تحلیل خبر فوت خانم هاله سحابی با عنوان " قتل و شهادت" و ذکر تعبیری از آیت الله امجد علیه نیروهای اطلاعاتی کشور با عنوان " نرود میخ آهنین در سنگ" و انتساب " اهل مذاکره بودن با آمریکا"  به رئیس مجلس خبرگان رهبری حضرت آیت الله مهدوی کنی .

2-      توهین به مقالات رسمی کشور در دو عنوان " حراج شورت رئیس جمهور برره" و " آیت الله مهدوی  کنی به روایت آیت الله طالقانی"

3-      توهین به دستگاه قضایی کشور و قاضی شعبه دوازدهم بازپرسی دادسرای کارکنان دولت در حین انجام وظیفه با استفاده از جملاتی چون " دستگاه قضایی به کجا می رود!" و " باید گریست به حال قوه قضاییه ای که کارگزار این و آن شده است!" " با دمت گردو می شکنی" " انتقام مو قشنگ" در نامه های مورخ 24/1/90 و 1/4/90

بخش سوم:  دفاعیات

1- تبلیغ علیه نظام :

  • ماده 500 قانون مجازات اسلامی: " هر کس علیه نظام جمهوری اسلامی ایران یا به نفع گروهها یا سازمانهای مخالف نظام به هر نحو تبلیغ نماید به حبس از 3 ماه تا یک سال محکوم خواهد شد"

طبق نظر حقوقدانان و قاعده تفسیر مضیق، فقط آن دسته از تبلیغاتی را مشمول این قانون می دانند که علیه کلیت نظام و به قصد براندازی و یا به نفع گروههای محارب و برانداز صورت گیرد، این که علیه شخص یا گروه یا جناح خاصی موضع گیری شود، علیه نظام نیست، هیچ فردی مساوی نظام نیست، حتی امام که بنیان گذار نظام جمهوری اسلامی می باشد، می گوید: " اگر من هم خطا کردم با من برخورد کنید" و خود را معادل نظام نمی­داند! و قانون اساسی هم تصریح می کند که همه افراد – حتی رهبری – در برابر قانون یکسان هستند.

دکتر زراعت می نویسد:" حتی اگر فعالیت تبلیغی علیه نظام انجام شود، زمانی می تواند جرم تلقی شود که موثر باشد، این عقیده با تفسیر مضیق قانون سازگار است.

دکتر میر محمد صادقی( کتاب جرائم علیه امنیت و آسایش عمومی ص 65) و دکتر ایرج گلدوزیان ( محشای قانون مجازات اسلامی ص 211) و دکتر عباس زراعت( قانون مجازات اسلامی در نظم حقوقی کنونی ص 499) همه به اتفاق آراء می فرمایند، تبلیغ علیه نظام باید علیه کلیت نظام باشد و تبلیغ علیه شخص، حزب ، جناح و حتی مقامات رسمی کشور از مصادیق این ماده نمی تواند باشد!

در اصطلاح حقوق اساسی، منظور از نظام حکومت یا رژیم سیاسی است ( یعنی فرد و حزب و جناح نظام نیست)

  • · نوشته اید:  " با استفاده از جملاتی موهون و نشر اخباری کذب چون ذکر و تحلیل خبر فوت خانم هاله سحابی با عنوان قتل و شهادت"

من در مقاله "شهادت هاله سحابی" هیچ جمله موهونی ندیدم و خبر کذبی هم وجود ندارد، آیا هاله سحابی در هنگام تشییع پیکر پدر، مورد حمله لباس شخصی های خودسر واقع نشده است؟ همه شاهدان عینی – از جمله فرزند آقای منتظری و نزدیکان آن مرحوم -  شهادت داده اند!  آیا مرگ نا بهنگام و نامتعارف هاله دروغ است؟  مگر شما معتقدید لباس شخصی های خودسر نظامند که تعبیر شهادت را تبلیغ علیه نظام می دانید؟ این نظام اسلامی است که باید با دقت ماجرا را پیگیری نماید و نگذارد که جنازه را شبانه دفن کنند تا علت مرگ را در پزشکی قانونی و با حضور کارشناسان منتخب ولی دم تبیین و سپس جنازه را دفن نمایند، وقتی مرگ مشکوکی رخ می دهد و حاضران در صحنه ادعای قتل دارند، چگونه است که جنازه -  تنها سند تبیین حق و باطل - را دفن می کنند؟

اما چرا من هاله را شهید خوانده ام؟ در روایت معصوم داریم: " هر کس در برابر ظلم بایستد و کشته شود، شهید است" هاله در برابر کسانی که مانع تشییع پدر شده بودند ایستاد و به زعم من - با توجه به علایم بالینی - کشته شده است و شهید است، مثل صانع ژاله و محمد مختاری و ندا آقا سلطان که نظام هم آنها را شهید قلمداد کرد!  اگر دستگاه قضایی بر من خرده بگیرد که چرا هاله را شهید می خوانی؟ در واقع بدین معناست که قاضی محترم قتل هاله را کار و سیاست نظام می داند، ما معتقدیم که قتل هاله و ندا و سهراب و محمد و صانع کار نظام اسلامی نیست و مثل قتلهای زنجیره­ای کار عناصر خودسر است! و می خواهیم نظام اسلامیمان را از لوث وجود عناصر خودسر پاک سازیم! در هر جایی و در هر رده ای که باشند!

همین عناصر خودسر هستند که با حکم جلب منقضی و کان لم یکن حضرتعالی - که 5 روز قبل تبدیل به قرار وثیقه شده بود- با ضرب و شتم و اِعمال خشونت مرا بازداشت کرده و پا بر گردنم گذاشتند، بعید نبود در همان جا من هم به هاله و هدی می پیوستم، و آقایان اعلام می کردند که بر اثر ایست قلبی درگذشت!

آقای بازپرس؛ تا کی نظام اسلامی باید هزینه ندانم کاری عناصر خودسر را بپردازد، زهرا کاظمی و زهرا بنی یعقوب کم بود؟!  چرا باید دستگاه قضایی دلش به حال این دژخیمان چماقدار بسوزد، در حکومت عدل علی(علیه السلام)، آن بزرگوار با خطای کارگزاران، برخوردی شدیدتر از افراد عادی می کرد، ما باید ریشه خشونت عناصر خودسر را بخشکانیم تا آبروی نظام را نبرند، ما هیچ سنخیتی بین نظام اسلامی و این چماقداران ندیده و از آنها اعلام برائت می کنیم، این مهم با استقامت من وهمت شما ممکن است،  شما به عنوان یک همسنگر بسیجی باید مرد این میدان باشید، تو که یک دستت را پیشاپیش به جنت فرستاده ای، جمجمه ات را نیز به خدا عاریت بده ( قال امیرالمومنین علیه السلام: اَعِرِ الله جمجمتک) و کاری کن کارستان!

من به عنوان یک پزشک با توجه به شرح حال بیمار در اورژانس و پریدگی رنگ او فقط به ضربه و خونریزی داخلی(پارگی طحال) فکر می کنم، اگر شک دارید، هنوز هم دیر نشده است، می توانید نبش قبر فرموده و کالبد شکافی انجام شود.

در خاتمه باید گفت: در هیچ یک از جملات و عبارات این مقاله ایماء یا اشاره ای نمی توان یافت که قصد تبلیغ علیه نظام بوده باشد، چون در امورکیفری باید اِسناد اتهام روشن و دلایل آن نیز کاملاً مبین وقوع جرم استنادی باشد، لذا با رد این اتهام امیدوارم تصمیم شایسته گرفته شود.

  • در مورد مقاله " دیدار با آیت الله امجد" که هم زمان یکی از مدیران اطلاعات در محضرشان بود،  با اشاره به این که مدتی برای وزارت اطلاعات درس اخلاق می  فرمودند، به ایشان عرض کردم: " چرا این درسهای اخلاق شما در اینها اثر نکرده است؟ که فرموده اند: نرود میخ آهنین در سنگ!"

آنچه بیان شده تبلیغ علیه نظام محسوب نمی شود و نوعی گلایه از برخی مامورین و کارکنان وزارت است که متخلق به اخلاق اسلامی نمی باشند، که مقامات عالی نظام و علما هم گاه و بیگاه در قالب انتقادات شدیدتری بیان می کنند، و در هیچ یک از مقررات قانونی نیز، انتقاد از مامورین و کارکنان دولت جرم محسوب نشده و در قالب تبلیغ علیه نظام نیز نمی گنجد.

  • نوشته اید:«انتساب " اهل مذاکره با آمریکا بودن" به رئیس مجلس خبرگان رهبری، آیت الله مهدوی کنی!

حکایت عجیبی است! لابد شنیده اید که همسایه ای شکایت به نزد قاضی برد که سگ همسایه پای مرا گاز گرفته است! همسایه در دفاع گفت: " اولاً؛ سگ ما گاز نمی گیرد!  ثانیاً؛ سگ ما از خانه بیرون نرفته است!  ثالثاً؛ حضرت قاضی مد ظله العالی، ما اصلاً سگ نداریم! "

حال حکایت ماست و مقاله " مهدوی کنی به روایت آیت الله طالقانی"

اولاً؛ حکایت قبل از انقلاب است و هنوز نظام شاهنشاهی بود و نظام جمهوری اسلامی نبود!

ثانیاً ؛ آن موقع حضرت آیت الله نبودند وحجة الاسلام خطابشان می­کردند!

ثالثاً؛ رئیس مجلس خبرگان  رهبری نبود و پیشنماز مسجدی در ایرانشهر بود!

رابعاً؛ آن زمان مثل امروز مذاکره با آمریکا بد نبود، و حتی ممدوح بود که انقلابیون با آمریکا مذاکره کنند تا از حمایت دیکتاتوردست بردارد!

خامساً؛ این مطلب از من نیست و مقاله " حسین اخوان توحیدی " است که در تاریخ 11/11/1389 در وبلاگ خودش منتشر شده است و در تاریخ 15/2/1390 ( بیش از سه ماه بعد) در قسمت کامنتهای سخن شما - که مطالب دیگران است، نه من -  باز انتشار شده است و اینجانب در قبال آن مسئولیتی ندارم، ماده 7 قانون مجازات اسلامی، اصل شخصی بودن جرم و مجازات را تعیین می کند و دیگری را نمی توان مجازات کرد!

گنه کرد در بلخ آهنگری        به شوشتر زدند گردن مسگری

سادساً؛ حضرتعالی در جلسه 22/4/90 دفاع را وارد و این اتهام را از عداد اتهامات خارج و قرار منع تعقیب صادر فرمودید، شایسته نیست مجدداً به امر مختومه بازگردیم!

2- توهین به مقامات رسمی کشوردر دو عنوان " آیت الله مهدوی کنی به روایت آیت الله طالقانی" و " حراج شورت رئیس جمهور برره"

  • در مورد اهانت به آیت الله مهدوی کنی در مقاله مذکور، علاوه بر ادله ششگانه فوق باید گفت:

سابعاً؛ نقل خاطرات آیت الله طالقانی یک رخداد است نه توهین!  این که آقای مهدوی کنی با گریه به آیت الله طالقانی در زندان می گوید: " شرایط زندان سخت است و من عادت نداشته ام و نمی توانم تحمل کنم، با احتساب امروز من 7 روز است که زندان هستم و والده آقا مصطفی را ندیده ام و دلم برایش تنگ شده است و دوری او را نمی توانم تحمل کنم! ما اهل مبارزه به این شکل داغ نبودیم و بیشتر با کار فرهنگی موافق بودیم! و.. پدر سوخته­ها من را اشتباهی گرفته اند و ...الخ" اهانت نیست، اتفاقاً صداقت آقای مهدوی را می­رساند! واین که چقدرخانواده دوست می­باشد!  وچقدرعاشق والده آقا مصطفی است! من­هم به خانواده­ام عشق می­ورزم ودوریشان را تحمل ندارم!

حال این که آیت الله طالقانی به ایشان می فرماید: " آشیخ اینجا زندانی سیاسی هست که 15  تا بیست سال است که زندانی است، تو جلوی این زندانیان سیاسی آبروی همه ما را می بری، برو همین حالا یک گه خوردن نامه به ساواک و شاه بنویس و برو بیرون!" بنده مسئول فرمایشات آیت الله طالقانی نیستم و العهدة علی الراوی!

اما این که چه کسانی در وزارت دنبال توبه نامه معظم له بودند وبرای کدام انتخابات می خواهند خرجش کنندهم به من ربطی ندارد!

باز حکایت بند قبل است و ماجرای سگ همسایه وآهنگر بلخی و مسگر شوشتری!

  • در مورد توهین به احمدی نژاد در مقاله" حراج شورت رئیس جمهور برره"

طرح یک سناریو برای سریال طنز برره تحت عنوان" حراج شورت رئیس جمهور برره " در پاراگراف اول تصریح دارد که این طنز مربوط به برره است ونه ایران، مگر این که ایشان خود را رئیس جمهور برره بداند که طرح شکایت فرموده اند! این طنز مثل همه یادداشت های من دستمایه نقدی اساسی بر عملکرد ایشان است، در پاراگراف دوم با خروج از شوخی و ورود به حوزه نقد و نقادی، فروش اتومبیل فرسوده و اوراقی ایشان - که مسئله شخصی است وربطی به امور شغلی او ندارد - را نقد کرده ام، ازهزینه گزاف تبلیغاتی وهزینه سنگین نمایشگاه تا خریدارصوری وپشت پرده این خیمه شب بازی را مورد سئوال قرار داده­ام، حال که برهمگان معلوم شده است که خریدار ناشناس که می­خواست ریا نشود، بزرگترین بدهکار سیستم بانکی است و مفاسد آن دراعترافات جریان انحرافی برملا شد، من نقدی جدی و اساسی بر این عملکرد و مردم فریبی داشته ام و هرگز قصد اهانت در کار نبوده است، ایشان را به سعه صدر در برابر طنز نویسان دعوت نمایید وطنزرا بخاطرامثال او به مسلخ نبرید! از قضا طنز زبان نقدی است که قابل تحمل تر است، من اگر جای نظام بودم، دست این طناز را که 5 ماه زودتر پرده از این خیمه شب بازی برداشت، می بوسیدم و مدالی هم به او می دادم! فراموش نکنید، احمدی نژاد ها می آیند و می­روند، ما وظیفه داریم از نظام ارزشی دفاع کنیم، تعجب می کنم که بجای محاکمه متخلف، نقاد را به محکمه می برند! مراقب باشید، فردا همین محکمه، سوژه طنز آیندگان خواهد شد!  در خاتمه نظر بازپرس محترم را به تفسیر مجلس راجع به اهانت جلب می کنم و اینجانب با توجه به تفسیر مذکور همیشه سعی کرده ام وارد خط قرمز اهانت و توهین نشوم.

3- توهین به دستگاه قضایی کشور و قاضی شعبه دوازدهم بازپرسی کارکنان دولت در حین انجام وظیفه با استفاده از جملاتی چون " دستگاه قضایی به کجا می رود؟" و " باید گریست به حال قوه قضاییه ای که کارگزار این و آن شده است! " و " با دمت گردو می شکنی" و " انتقام موقشنگ" در نامه های مورخ 24/1/90 و 1/4/90

  • ماده 608 قانون مجازات اسلامی می گوید: " توهین به افراد از قبیل فحاشی و استعمال الفاظ رکیک چنانچه موجب حد قذف نباشد به مجازات شلاق تا 74 ضربه و یا 50 هزارریال تا یک میلیون ریال جزای نقدی خواهد بود"

اولاً؛ قانون توهین به افراد را موجب مجازات می داند، توهین به شخص حقوقی مثل ادارات قابل تحقق نمی­باشد، توهین به شخص حقوقی درهیچ یک ازمواد قانون مجازات اسلامی مقررنشده است!

ثانیاً؛ ماده 2 قانون مجازات اسلامی، بیانگر اصل قانونی بودن جرم و مجازات است، بدین معنی که عملی مشمول مجازات می شود که قانونگذار آنرا جرم تلقی کرده باشد!

ثالثاً؛ رای دیوان عالی( حکم شماره 334مورخ 16/8/1324):" جهت شمول ماده 608 طرف اهانت باید شخص حقیقی باشد، واهانت به یک اداره یا دستگاه نمی­تواند مشمول این ماده باشد"

رای شعبه 5 دیوان عالی کشور(حکم شماره 1283 مورخ 5/9/1326): " توهین و افترا نسبت به یک اداره، توهین و افترا نسبت به اعضای آن اداره را شامل نمی شود"

رابعاً؛ در توهین رکن اساسی، سوء نیت خاص برای کوچک کردن دیگران مطرح می باشد که این را باید در عرف ادب پارسی بررسی کرد، در صورت لزوم متن نامه ها را به کارشناسان ادب پارسی ارجاع دهید تا قضاوت کنند که آیا قصد توهین در کار بوده است و یا اساساً استفاده از امثال و حکم و کنایه و استعاره و شعر و لطیفه اهانت است یا برای تلطیف فضا از آن استفاده می شود، در واقع طنز درادبیات، زهر و تلخی نقد را می گیرد و در عین بیان سختی ها و تلخی ها خواننده می خندد!  این هنر طناز است! باید او را ستایش کرد و بالا نشاند! اگر این را اهانت بدانید و طناز را در حبس کنید، باید سعدی و مولوی و حافظ و جلال و شریعتی و جمال زاده را از گور درآورده ودر محبس کنید و صد البته خیام و عبید و ایرج را بردار کنید!

  • مگر من چه گفته ام؟  من که از قاضی حاجی محمدی شکایت کرده بودم و دو پرونده مفتوح علیه او داشتم و او متهم پرونده من بود و طبق ماده 46باید از پذیرش این پرونده جدید امتناع می کرد، اما برایم احضاریه فرستاد، من با ادای احترام در عنوان نامه، سخن را با ضرب المثل و کنایه و استعاره آغاز کردم، این چنین: " می دانم امروز بشکن می­زنی و با دمت گردو می­شکنی، دماقت چاق و کیفت کوک است و به زعم تو زرت دشمنت قمصور! اما عزیز دل برادر؛ کمی آهسته تر، خدا را در نظر بدار، می دانی و می­دانم، به دلایل بسیار، ارسال احضاریه برای من توسط آن جناب غیر قانونی و تخلف قضایی است....." این جملات و مثل ها، کنایه از خوشحالی است!  او این نامه را خواند و پذیرفت و پرونده به شما ارجاع شد! حال برای دستگاه قضایی زشت است، بابت لایحه ای که به صلاحیت قاضی ایراد و اعتراض هم وارد تشخیص داده شده و پرونده از آن بازپرس گرفته و به دیگری ارجاع شده است، نویسنده نامه را محاکمه و معاتبه نمایند!   این انتقام جویی دون شان قضاست، بخصوص که خود قاضی شکایتی ندارد!
  • · در مورد "موقشنگ" هم باید گفت، یک نویسنده خوب مثل یک نقاش همه چیز را به تصویر می کشد، قصد اهانتی در کار نبوده است، این صفت شایسته اوست، من در همان نامه نوشته ام که: " پس مبادرت به رسیدگی قضایی تخلف و نشان از بغض و غرض ورزی است!  آیا گفتن " موقشنگ " این همه هزینه دارد، این که تعریف و توصیف است، این که جرم نیست، ببینید یک نویسنده، مثل یک نقاش در نوشته هایش شما را ترسیم می کند، آنگونه که هستید، اصلاً قصد اهانت ندارد، یادش بخیر، اولین باری که کنار یک مجتمع تفریحی در مقابل یک نقاش نشستم، و او کاریکاتوری از من کشید، با دیدن خودم که تازه موهای جلوی سرم کم پشت شده بود – حالا که پاک کچل شده ام – و کاریکاتوریست در کچلی من و نخ نما شدن موهای جلوی سر به سبک خودش قدری مبالغه کرده بود، آزرده شدم، یعنی این منم؟!  حق الزحمه نقاش را با کراهت دادم و نقاشی را با اکراه گرفتم، با خود می گفتم: " حالا نمی شد این کچلی ما را بزرگ نمایی نکنی تا سر و همسر به کله طاس ما نخندند! " بعدها از آنچه او کشیده بود کچل تر شدم، اما خنده آنشب همسر و فرزندانم را مدیون او هستم. شما هم با این نقاشی من در ادخال سرورفی قلوب المومنین شریکید. به این فکر کنید و دل بد نکنید."

  • به عنوان آخرین دفاع، همه اتهامات را رد کرده و تاکید می کنم که هرگز قصد اهانت به هیچ فرد یا دستگاهی در کار نبوده است و من اهانت به هر فردی را جرم ، گناه و حرام می دانم، از سوی دیگر هرگز تبلیغ علیه نظام نکرده ام و تمام هم و غم من دفاع از نظام ارزشی اسلام است که با عملکرد بد برخی افراد و مسئولین تیره شده است، من دین گریزی و دین ستیزی مردم را عکس العمل طبیعی عمل نادرست مسئولین می دانم، برای اصلاح این افراد از جان مایه گذاشته و خواهم گذاشت و این را در راستای نظام ارزشی اسلام می دانم. من نظام را به ریش کسی پیوند نمی­زنم، همه افراد باید فدای ارزشها شوند، کسانی که ارزشها را زیر پا می گذارند و دروغ می گویند و فریب می دهند، ضد نظامند! اگر نظام ارزشی اسلام یک حامی داشته باشد، آن یک منم!

السلام علی من اتبع الهدی

دکتر مهدی خزعلی

1390/6/1(روز پزشک)

 

افزودن نظر


Joomlart