پنجشنبه, 01 تیر 1396

دیدار با آرپی ­جی زن در سی­ سی­ یو!

نامه الکترونیک چاپ PDF

دیدار با آرپی ­جی زن در سی­ سی­ یو!

پس از آزادی از برادرم حاج عباس پالیزدار خبری نبود، نگرانش شدم، مگر می­شود عباس مرا فراموش کرده باشد، تلفن را هم جواب نمی­ داد، تا این که خبردار شدم در سی­ سی­ یو بستری است.

یادش بخیر جزیره مجنون، او آرپی­ جی زن بود و من بی­سیم­ چی، او برجک تانک می­زد و من پیام پیروزی مخابره می­ کردم. گذشت و گذشت تا سال 87 که او برجک مفسدان اقتصادی را زد و زندانی شد و من در بهشت زهرا بر مزار شهدای خیبر سخنرانی کردم ، آن روز فریاد کردم که باز هم خیبر است، باز هم آرپی­ جی  زن ما – حاج عباس – برجک آقایان را می زند و من باید پیام او را فریاد کنم.

امروز هر دو زندانی هستیم، یکی  بر شکمبارگی مفسدان شوریده  و دیگری بر ظلم و ستم و بیدادشان!   جرم ما چیست؟ مگر چه کرده­ ایم؟ جز این که از ارزش­های انقلاب دفاع کرده­ ایم؟ جز این که به سیره علوی دعوت کرده ایم؟ جز این که شکمبارگی آقایان و آقازاده ها را تحمل نکرده­ ایم؟ جز این که بر مظلومیت اسلام عزیز گریسته­ ایم؟ راستش را بگویید، جرم ما چیست؟  از این الفاظ دهن پر کن صد من یک غاز برایمان نبافید، " اقدام علیه امنیت ملی"  " تبلیغ علیه نظام"  " اجتماع و تبانی علیه نظام"  " اهانت به زید و عمرو و حسن و حسین و تقی و نقی"

یا لااقل نظام را برایمان تعریف کنید، آیا حضرت آیت الله کارخانه دار و معدن دار و جنگل دار و آقازاده رانت خوار نظامند؟! آیا دولت دروغ و فریب و نیرنگ و جن و رمل و اسطرلاب، نظام است؟!  آیا دکترهای آکسفورد نرفته نظامند؟!  آیا ....

90/5/29 مهدی خزعلی

*** این هم عکسی از زمانی که حاج عباس را از زندان به بیمارستان آورده بودند، او هم چاق و چله تر بود، او هم حسابی وزن کم کرده است(ماه هاست که پیوسته روزه می گیرد)،  کت و شلوار من هم که به تنم زار می زند، باید از بازجوی توپول خودم بخواهم که با هزینه وزارت برایم یک دست کت و شلوار با سایز جدید بیاورد،  بالاخره خسارت هزینه لباس های سایز جدید با برادران گمنام است!

افزودن نظر


Joomlart