يكشنبه, 06 فروردين 1396

پیرمرد غارنشین !

نامه الکترونیک چاپ PDF

در حاشیه تهران، جاده لواسان – بوجان، نرسیده به مزرعه سادات، پیرمردی هنرمند، در زمینی کنار رودخانه، دل کوه را کنده و برای خود غاری دست و پا کرده است، هرچند از شهر و شهرنشینی، سر و صدا و دود و دم فرار کرده، اما پای صحبت او که می­ نشینی، می­ بینی که او هم از وانفسای دنیای امروز می­ نالد و نتوانسته فرار کند!

غارموزه وزیری، جایی است که می توانید لختی درنگ کنید و پریشانی انسان را در ازدحام زوائد و زخارف به چشم ببینید، انسانی که نمی داند چه می­ خواهد، ازدوران غارنشینی تا امروز که کره خاک را در زیر زباله دفن می کند، از هوای پاک کنار جویبار تا تنگی نفس این کره خاکی در کمتر از ساعتی در ذهنت مرور می شود!

مجسمه های زیادی ساخته است، نمی دانم چرا رستم دستان سوار بر رخش را در پشت بام محبوس کرده است، شاید می ترسد بیایند و با حکم دادستان رستم دستانش را سر برند!

او سازه های زیادی با عناصر بازیافتی از زباله ها ساخته است، از شیشه نوشابه طاق نصرتی برپا کرده است و از قوطی آب میوه و نوشابه هم چیزهایی ساخته است، از توالت فرنگی خراب، صندلی هایی در باغ برای استراحت بازدید کنندگان گذاشته است.

در مسیر بازدید در جایی با دهها آفتابه مسی قدیمی مواجه می شوید، او کلکسیونی از آفتابه جمع کرده است، در مجموع نمادی زیبا از پریشانی و سردرگمی  انسان امروز را بصورت زنده و پویا به تصویر می کشد، من در" غار موزه وزیری" انسانی  پریشان را دیدم که نمی داند به دنبال چیست!

اگر خواستید برای تفریح به لواسانات بروید، بد نیست سری هم به "غار موزه وزیری" بزنید! در درون همه ما این پریشانی کم و بیش وجود دارد، بروید و تصویری از خود را در آیینه این پیر غارنشین ببینید، سپس لختی درنگ کرده و به خود آیید، زوائد و زخارف را از خود دور و بجای غوطه­ ور شدن در میان زباله­ ها به خویشتن خویش بپردازید، آنجا تعجب نکنید، انگشت به دندان نگزید، این خودِ خودِ شمایید، این آینه تمام قدی است در برابر شما! شما هم زباله های تمیزتری را گرد خود جمع کرده­ اید و دوستشان می­دارید، البته گاهی متوجه می شوید که زباله است و دورش می اندازید و یا بعد از شما ورثه چنین می کنند!، بعضی­هایمان هیچ وقت نمی­ فهمیم! با زباله حال می کنیم و بزرگ و پیر می شویم و می­ میریم، بعضی­هایمان وصیت می­کنیم قدری زباله در قبرمان بگذارند!

این انباشت زباله گاهی در فکر ماست، زباله مقدس! زباله معنوی! آنها را بزرگ می شماریم و تکریم می­کنیم! از این زباله ها طاق نصرتی می سازیم و ایوان و بارگاهی، گاهی زیر سایه آن عمرمان را سپری می کنیم!

بگذریم...، بد نیست سری به "غار موزه وزیری" بزنید، و از خود بپرسید که شما با زباله هایتان چه ساخته اید؟ چه مجسمه هایی؟ چه بتهایی؟  چه قلعه و باروهایی؟ به کجا می­ روید؟ اینها همه اش زباله است!

مهدی خزعلی

26/4/1389

افزودن نظر


Joomlart