شنبه, 06 خرداد 1396

پیتزای مخصوص دوست عزیز!

نامه الکترونیک چاپ PDF

از خیابان حافظ وارد نوفل لو شاتو که می ­شویم، در انتهای اولین بن بست سمت چپ پیتزا فروشی کوچکی است که پیرمردی بزرگ با تنوری قدیمی مشغول کار است،او فقط پیتزا می­ پزد، بچه­ های من عاشق پیتزای آقا داود­ند، نه این که پیتزای او طعم دیگری دارد، نه، سخاوت و دست و دلبازی اوست که جوانها را جذب کرده است، البته منش و رفاقت او هم بی تاثیر نیست!

تا پیتزا آماده می شود، نمی­ گذارد بیکار بنشینی، مشتی کالباس با سس قرمز در فویل آلومینیوم ریخته پیشکش می کند تا سرگرم شوی، باید مراقب باشی که کالباس­ها تمام نشود، چون مجالت نمی­ دهد و باز برایت می­ریزد، قیمتش هم منصفانه است، یک پیتزای او با آن کالباس­ها دو نفر را سیر می ­کند، گاهی فکر  می ­کنم او با این دست و دلبازی ورشکست می­شود! اما قریب بیست و چند سال است که او را می­شناسم و هنوز که مغازه­اش جای سوزن انداختن ندارد!

اولین باری که پیتزای آقا داود را خوردم، دوران استاجری بیمارستان امیراعلم بودم، به اصرار و دعوت دوستان به آنجا رفتم، وارد که شدیم، بالای مغازه تابلویی توجه مرا به خود جلب کرد، نوشته بود: « سلام دوست عزیز!»

دوست میزبان، سلامی گرم به آقا داود کرد و گفت: « یک پیتزای مخصوص برای دوست عزیزمان بگذارید! » فرهاد که صمیمی­ترین دوست من در دوران طب عمومی بود، محرمانه ماجرای "پیتزای مخصوص دوست عزیز" را برایم گفت و به طرفة العینی پیتزای مخصوص خودم را با بغل دستی عوض کردم، همه ظاهراً گرم صحبت بودند و چشمها متوجه من بود که چه می ­شود، اما ظاهراً تیرشان به خطا رفته بود و بمب فلفل کار گذاشته در پیتزای مخصوص دوست عزیز در دهان بغل دستی منفجر شد، آنها که برای این بچه آخوند تله گذاشته بودند و کلی سناریو در ذهن داشتند که چقدر به قصه سوختن آقازاده می­ خندیم،  خود در تله افتادند! چهره میزبان دیدنی بود، هم پولش را داده بود و هم سوخته بود!  آقا داود به سفارش او زیر یک قاچ پیتزا قدری فلفل قرمز ­ریخته بود!

این هم تفریح جوان­ها بود! آقا داود را مثل پدر دوست داشتند، برای آنها یک رفیق بود، هر کسی یک یادگاری برای او آورده  و او همه را از سقف آویزان کرده بود، هرکس از شهری می­آمد سوغاتی برای او هدیه می ­آورد، آنقدر تسبیح و خرمهره و چشم زخم و کاسه و دولچه به سقف آویخته بود که جایی برای بعدی­ها نبود! هرکس می­آمد یادگاری خود را به دوستانش نشان می­داد.

می­ گفتند:" پیتزای مخصوص دوست عزیز، دو سر سوز است، یک بار موقع خوردن می­سوزی و یک بار موقع پس دادن!" بعضی­ها برای مادرزنشان سفارش " پیتزای مخصوص مادر زن " می­دادند!

بعدها دیدم که آویزه ­های سقف را جمع کرده، شاید دستور بهداشت بوده است، نمی­ دانم هنوز "پیتزای مخصوص دوست عزیز" می­ زند یا آن را هم بهداشت ممنوع کرده است! البته باید مراقب بود که دوست عزیزتان ناراحتی معده نداشته باشد، هرچند بلافاصله پس از انفجار، این آقا داود است که با نوشیدنی مطلوب به دلجویی دوست عزیز می­ آید و ورود او را به جمع " دوستان عزیز " خوش آمد می­گوید!  نشنیده­ ام کسی از آقا داود به دل بگیرد، او اندازه نگه می­دارد که کسی آزرده نشود و لطمه­ ای نخورد، فقط کمی تا قسمتی خلاف انتظارش می­ سوزد!

حال چه شد که بیاد پیتزای آقا داود افتادم، نمی­دانم چه کسی سفارش این  محمود خان دو سر سوز را برای حضرت آقا داده بود، که هم آمدنش  سوختن داشت و مملکتی را سوزاند و هم رفتنش !

مهدی خزعلی  26/4/1390

افزودن نظر


Joomlart