دوشنبه, 30 مرداد 1396

صعود به قله توچال؛ آزادی مهمتر است یا استقلال؟!

نامه الکترونیک چاپ PDF

برای آمادگی صعود به قله دماوند، باید چند قله مرتفع را رفت، قله توچال نزدیک به 4000 متر ارتفاع دارد، ساعت 6.30 از دربند حرکت کردیم، مدتی است که گرفتارقوم اشقیا هستم و بین صعودهایم فاصله افتاده است! خیلی زود بدن به تنبلی عادت می­کند، تا شیرپلا را سه ساعته رفتیم، رفیق کوهنورد ما – که در فضای نت با او آشنا شده ام – همیشه گاز و ماهی تابه و روغن و تخم مرغش را همراه دارد، بساط آشپزی را برقرار و نیمرویی درست کرد،  صبحانه را صرف کردیم، دوستان عزیزی از کرمان، را در شیر پلا دیدیم، همکار پزشکمان بود، می گفت: " همه پست هایت را می خوانم"

حاج علی می گفت:« مصاحبه زیبایی مرحوم مهندس سحابی داشته است، خبر نگار از او می پرسد:" آزادی مهمتر است یا استقلال؟" او پاسخ می دهد: " استقلال و اگر استقلال به خطر بیافتد، برای حفظ استقلال، باید پشت سر حاکم جائر ایستاد!" »

به او گفتم:« من صد در صد مخالفم، آزادی یک ارزش ثابت است که همیشه بوده و هست و خواهد بود، اصل اساسی خلقت است، که فرمود: " لا تکن عبد غیرک و قد جعلک الله حراً، بنده غیر نباش که خدای تو را آزاد آفرید" ، انسان آزاد آفریده شد و این آزادی اش را نباید به هیچ بهایی بفروشد یا از دست دهد، اما انسان هیچ گاه مستقل نبوده و نخواهد بود، حیات او وابسته به میلیارد ها موجود دیگراست، اولینش زوج و همسر او است، آدم بدون حوا و حوای بی آدم محکوم به فناست، برای یک خوشه گندم که بدست می­آوری میلیاردها باکتری در خاک کار می­کنند!

استقلال امروز نیز چنین است، ما به همه انسان های کره ارض وابسته ایم، گاهی محصولی را مصرف می کنیم که پیرزنی در آخرین نقطه خاور دور ساخته است و یا تکنولوژی آن از غرب آمده است! استقلال سیاسی یک امر قراردادی بین حکومت ها در محدوده جغرافیایی مشخص است، در واقع تعریف امروزه استقلال، محدود کردن انسانی جهانی به قطعه ای کوچک است، ناسیونالیسم هم انسان را محدود می کند، بشریت که می تواند جهانی فکر کند، با ایده ناسیونالیسم و شعار زیبای استقلال، خود را از دنیایی بزرگ به مرزهایی کوچک  محدود می کند، با فخر فروشی نژادی،  قبیله ای و ملی خود را از عمو زاده ها ، عمه زاده ها، دایی زاده ها و خاله زاده ها که همگی اولاد آدمند جدا می سازد، این استقلال طلبی تا آنجا پیش می رود که بلاد و ایالات مستقل می شوند، فردا به آذربایجان مستقل، کردستان مستقل، بلوچستان مستقل، ترکمنستان مستقل و خوزستان مستقل می­رسد، آنقدر استقلال طلبی پیش می رود تا به قبیله و قوم و خویش برسد، این معنای استقلال معارض با اجتماع بشر است و تفرقه انگیز خواهد بود! ما به دنبال استقلال نیستیم، که گاهی سخن بیهوده و احمقانه­ای است، ما به دنبال آزادی از یوغ بردگی و بندگی مستکبران خارجی و داخلی هستیم!، استقلالی که در شعار انقلاب بود نیز نفی بندگی بود که همان آزادی ملی است، به زبانی دیگر، وگرنه کدام مملکت است که مستقل از سایر بلاد باشد، روابط دیپلماتیک و تجاری لازمه حیات هر کشوری است!

استقلالی که با دفاع از سلطان جائر به دست می­آید، در نقطه مقابل اصلاحات کورش کبیر قرار دارد، او همه این حکومت های به اصطلاح مستقلِ زورگو و مستبد را تحت لوای حکومت واحد آزادیبخش درآورد و منشور حقوق بشر را برای همه جهانیان به ارمغان آورد و پیامبر اسلام نیز منشوری برای همه بشریت – فارغ از رنگ و نژاد و قوم و قبیله – دارد، من ترجیح می دهم که کورشی بیاید و استقلال من بابلی را، استقلال من شوشی را بستاند  و آزادی را برایم به ارمغان بیاورد، تا بتوانم آزادانه راهم را، دینم را و مذهبم را انتخاب کنم و آنرا فریاد بزنم، آزادباشم تا خدایم را آنگونه که می خواهم پرستش کنم، کسی راه بر عقیده­ام نبندد، پس من ترجیح می دهم که استقلال نداشته باشم و جزئی از یک امپراطوری بزرگ عدل و داد باشم، تا در قطعه­ای از زمین به نام استقلال و به بهانه دشمن فرضی، آزادی­ام را بستانند و شرافت انسانی­ام را لکه دار کنند، به زبانی دیگر ترجیح می­دهم انسانی باشم در حکومت حاکمی عادل – حتی از خارج ازمرزهای جغرافیایی فرضی – تا بزغاله و گوساله­ای تحت سلطه حاکمی ظالم! این همان حکومت منجی موعود است که انتظارش را می کشیم، آنروز که حکومت یکپارچه جهانی شکل گیرد و دهکده جهانی با قوانین عدل و داد برقرار شود، سخن از استقلال بی معناست،فراموش نکنیم، دشمن فرضی، تمامیت ارضی، امنیت ملی و استقلال، همیشه دستاویز فاشیسم بوده است!

بحث سیاسی را تعطیل، به قصد قله، کوله ها را بسته و قمقمه ها را پر کردیم، تا جانپناه "سیاه سنگ" از آب خبری نیست، جمعیت زیادی راهی قله هستند، هیچ وقت مسیر توچال را اینقدر شلوغ ندیده بودم، شاید تعطیلات چند روزه علت شلوغی باشد، با گروهی کوهنورد ازاراک برخوردیم، جوانانی شاد و پر نشاط بودند، از چشمه " سیاه سنگ" آب برمی­داشتم که رفیق کرمانی ظرفی از خرما و ارده را تعارف کرد، جای شما خالی چقدر بجا بود، مزه آن ارده و خرما هنوز زیر دندانم است، لقمه ای بود که با محبت و صفا عجین شده بود، داخل جانپناه سیاه سنگ نظافت مناسبی نداشت، سگی قوی جثه در جانپناه بی توجه به آمد و شد کوهنوردان خوابیده بود، کوهنوردان هم مراقب بودند خواب او را آشفته نکنند! با خود گفتم:" ای کاش بقدری که ما مراقب هستیم خواب این سگ را آشفته نکنیم، مراقب خاطر مردم بودیم که آشفته نشود!"

 

تا قله را 4 ساعته رفتیم، این رکورد جدیدی بود برای من، تا به حال اینقدر رفتن به قله توچال برایم طولانی نبود، بهترین رکورد من برای صعود از شیرپلا به توچال 2 ساعت بود. باید برنامه کوهنوردی را منظم حفظ کنم – اگر بگذارند! -  ازمسیرولنجک ( تله کابین توچال) برگشتیم، با کمی تاخیر ناهار را منزل بودیم.

مهدی خزعلی

24/4/1390

افزودن نظر


Joomlart