دوشنبه, 07 فروردين 1396

مدرسه پریزاد

نامه الکترونیک چاپ PDF

از بست شیخ بهایی و از کنار مسجد جامع گوهرشا د وارد حرم مطهر می شوم، اینجا قبلاً گذر بوده است، سمت چپ مدرسه محقر و نقلی " پریزاد" - ندیمه گوهرشا د - قرار دارد و در مقابل" مدرسه دو در"- که بزرگنر است و دری هم در فلکه داشته است -  در گذشته نه چندان دور مدرسه دو در روضه های باصفایی داشته وپدربزرگ ما بچه ها را برای روضه محرم به مدرسه دو در می برده است،  مدرسه دو در امروز دارالقرآن است، در حیاط آن بچه ها نشسته اند و دو مجری برایشان برنامه اجرا می کنند، بسیار زیبا - با زبان بچه ها - درس هایی از قرآن می گویند.
مدرسه پریزاد محل پاسخگویی به سئوالات دینی و حلقه معرفت است، حیاط مدرسه قدری گود است، از پله ها که پایین می روم، احساس می کنم در اعماق تاریخ فرو می روم، چه زیبا، چه نورانی، چه صفایی دارد، مدرسه ای محقر در دو طبقه، در وسط حیاطی و حوض آبی - برای وضوی طلبه ها - امروزه حوض آب را پر کرده اند و جایش جلسه پرسش و پاسخ برقرار است ، در وسط هر ضلع ایوانی با طاق بلند قرار دارد که مدرس است، در چهار گوشه حیاط راه پله ای تنگ و باریک با پیچ مختصری با طبقه دوم می رسد، پله ها آنقدر تنگ و باریک است که برای افراد چاق ایجاد زحمت می کند، البته با نان و پیاز و ریاضت و شب زنده داری پای پیه سوز کسی چاق و فربه نمی شود، آن روزها هم خبری از پول نفت و مال مفت نبود، قبای امروز دو طلبه برهنه دیروز را می پوشاند!

با خود گفتم:  از این دالون باریک چگونه اثاثیه را بالا می بردند؟ و به خو پاسخ دادم: مگر چه داشتند آن بندگان خدا، یک دست رختخواب مندرس نیمدار- که لابد گوشه آن را موریانه خورده بود و به ضرب نفتالین از دهان موریانه نجاتش داده بودند- و یک صندوقچه کوچک لباس و کتاب تمام بساط پادشاهی آنان بود، نقل است یکی از علمای شهر ما - بروجرد - وقتی عزم نجف می کند تا درس بخواند، برای حمل اثاثیه خود نصف الاغ کرایه می کند، نگویید الاغ نصفه از کجا می یابد! دو نفری شریک می شوند و یک الاغ کرایه می کنند.  امروز چه؟  امروز بار سنگین من بچه آخوند را ده طویله الاغ هم جابجا نمی کند!
از پله مارپیچ که بالا می روی به ایوانی باریک و بدون نرده می رسی، از زیر طاقی های کوچک و کوتاه ایوان که عبور می کنی باید سر خم کنی، این تکبر و گردنکشی و غرور و نخوت را در طالب علم می کوبد، ایوان حفاظ ندارد، باید حواست به راه باشد، راه مثل پل صراط باریک است و تو لبه پرتگاه، اگر لحظه ای غفلت کنی سقوط حتمی است، می خواهد به طلبه هر روز و هر شب بگوید: « جوان؛ تو لب پرتگاهی مراقب باش، جز به راه نگاه نکن »
از تنگ دالان و پیچ پلکان و باریکی ایوان که می گذرم، پای در حجره محقر طالب علم می گذارم، در آن خلوت روحانی، خود را در جایگاه طالبان علم می بینم، کسانی که سال ها در این اتاقک کوچک، امپراتوری بزرگ خود را بنا نهاده بودند، سپاهی از جنس نور در برابر ظلمت و تاریکی! کجایند آن مردان بی ادعا؟ همین جا، در کنار من! انگار دنیا را به من داده بودند، در فیلم های تخیلی و افسانه ها دیده اید که از تونل زمان عبور می کنند، من در عبور از پله های مدرسه پریزاد و فرود گردن در زیر طاقی ایوان و ورود به حجره مردانی از نور،  به گذشته ای زیبا و عارفانه دست یافتم، کم مانده بود اشکم جاری شود، نمی­خواستم از آن حجره و فضای روحانی دل بکنم، اما قراری دارم سر قبر مرحوم نخودکی، باید بروم...
می گویند: پریزاد - ندیمه گوهرشاد - این مدرسه را از مازاد مصالح مسجد ساخته است، چه زیباست، مازاد مصالح خانه خدا، خانه سالک راه خدا می شود. برای سازندگان مسجد و مدرسه - گوهرشاد و پریزاد-  فاتحه ای می خوانم و از پله ها پایین می آیم.
در حیاط مدرسه جلسه سئوالات دینی برپاست، شیخی میانسال با چهره ای تبتی به سئوالات پاسخ می گوید، مسئله تقدم مرد بر زن در نماز است و این که آیا جایز است زن جلوتر از مرد بایستد یا خیر؟   شیخ می گوید: از نظر همه مراجع - جز سه نفر - جایز است فقط باید یک وجب فاصله رعایت شود، از نظر آن سه مرجع عالیقدر حد اقل فاصله 5 متر باید رعایت شود!
ذهن بازیگوش من که تازه از خلسه سفر به اعماق تاریخ و سکرات می عرفانی و حجره نورانی بازگشته بود، هنوز عرق سفر خشک نشده ، چموشی می کند، این شیطنت های او کار دست من می دهد، باید او را لجام کنم، اگر بتوانم ، که نمی توانم  !
اول با خود فکر کردم، خوب وجب هر کس همراه اوست، می تواند فاصله بین خود و خانم جلویی را وجب کند و سپس تکبیرةالاحرام بگوید، یک وجب هم که کاری ندارد، دست را باز کنید، از نوک انگشت شست تا نوک انگشت کوچک می شود یک وجب، ترتیب و موالات هم ندارد و فرقی نمی کند که کدام انگشت را جلو بگذارید و کدام را عقب!
بعد با خود تصور کردم، حاجیان شیعه در مسجد الحرام، هرکدام متری معماری در دست و سر دیگر متر را خانم و آقایی گرفته و دارند فاصله حد حریم ممنوعه را متر می کنند! تا خدای ناکرده مذکری در حریم 5 متری پشت خانمی قامت نبندد و مونثی در5 متری جلوی مذکری  رکوع و سجودننماید! باز با خود فکر کردم اگر اداره مسجد الحرام را به ما بسپارند، زن شرطه ای نقابدار یک سر متر را پشت خانمی گرفته و سر دیگر در دست شرطه ای مرد است تا هر چه مذکر است را از حریم او بتاراند، فریاد شرطه بلند است که " حُرمَه، حُرمَه" یا " عَورَه، عَورَه" و مرد نمازگزار متجاوز به حریم یا باید نماز باطل خویش بشکند، یا به سبک برادران اهل سنت چند قدمی با مقیاس متر شرطه به عقب برود و دقت کند که روی از قبله نگرداند تا دچار مبطل دیگری نشود.
از شوخی که بگذریم، مقصود من فلسفه و حکمت احکام نیست، من احکام را تعبدی می پذیرم، البته حکمت این حکم را شخصاً می پذیرم، به هر حال رکوع و سجود بانوان در برابر مردان حضور قلب آنان را به هم می زند، نگویید شما سستید و ما محکم، این خلاف خلقت الهی و طبیعت بشری است، این جاذبه قوی بین دو جنس و توجه خارق العاده مرد به زن، از اسرار و معجزات خلقت و بزرگترین ودیعه الهی به بشر است، هر کس منکر آن باشد یا دروغ می گوید یا بیمار است، درمانش کنید.

پیامبر(ص) می فرماید: " من از دنیای شما دو چیز را دوست دارم، نماز و زن" که اولی عشقبازی با محبوب حقیقی و دومی محبوب مجازی است، دومی مقدمه اولی است، کسی که دومی را درک نکرده باشد شاید هرگزبه واقعیت اولی هم پی نبرده باشد، دومی تمرین است برای عشق ورزیدن به اولی ، این بزرگترین و مقدس ترین ودیعه الهی است که در بشر نهاده شده است، گر نیک بنگری و در اوج لذت عاشقانه ات هوشیار باشی، خدا را می بینی، چه زیباست، چه قدرتمند است که از هیچ این همه لذت مهیا ساخته است.
باز حاشیه رفتم، بله مسئله حکمت احکام نبود، فقط می خواستم بگویم: آیا این حکم در مکان هایی مثل مسجد الحرام شدنی است یا خیر؟!
یکباره دیدم در مدرسه بانو پریزاد هستم، او در قرن نهم می زیست و آقایان در قرن پانزدهم، پریزاد بیش از 5 قرن جلوتر از آقایان و اینان بیش از 5 قرن از او عقب ترند! پس نمازشان درست است و فاصله لازم رعایت شده است، رو به آن ها کرده و در دل گفتم: " هر چه می خواهید نماز بگزارید، به رکوع و سجود بروید، شما بیش از 5 قرن راه با گوهرشاد و پریزاد این زنان بزرگ اسلام فاصله دارید.
مشهد مقدس / مدرسه پریزاد  89/1/28  مهدی خزعلی

*** برگی از سایت هک شده قبل ***

 

افزودن نظر


Joomlart