جمعه, 03 آذر 1396

خیابان ایرج میرزای مشهد به جلال آل احمد تغییر نام یافت

نامه الکترونیک چاپ PDF

خیابان ایرج میرزای مشهد به جلال آل احمد تغییر نام یافت، مهمتر از تغییر نام، نصب اطلاعیه ای در ابتدای خیابان است مبنی بر این که : ایرج میرزا پایه کذار ادبیات سخیف و پورنو بوده است و شورای شهر مشهد نام این شاعر پورنو سرا را با جلال آل احمد عوض کرده است!
نمی دانم چه بگویم؟ ایرج بخشی انکار ناپذیر ار تاریخ ادبیات ماست، چه بخواهیم، چه نخواهیم، من نیز با پاره ای از اشعار او که نفی مسلمات دینی است مخالفم، نظیر مخالفت او با حجاب، آنجا که خطاب به زن محجب می گوید:
بدو گفتم: که صورت را نکو گیر           که من صورت دهم کار خود از زیر
اما مگر می توان از شعر روان و طبع زلال ایرج گذشت، مگر می توان شعر زیبای " مهر مادر " را فراموش کرد؟
گویند مرا چو زاد مادر                      پستان به دهان گرفتن آموخت
شبها، بر گاهواره  من                       بیدار نشست و خفتن آموخت
دستم بگرفت و پا به پا برد                  تا شیوه راه رفتن  آموخت
یک حرف ودوحرف برزبانم                الفاظ  نها د و گفتن آموخت
لبخند نها د بر لب  من                       بر غنچه گل شکفتن آموخت
پس هستی من زهستی اوست               تا هستم و هست دارمش دوست
پدرم بر این شعر نقدی داشت و می فرمود: چرا تا هستم و هست دارمش دوست؟ بعد از مرگ مادر، دیگر او را دوست ندارم؟ در ثانی شعر مهر مادری است و سخن از عواطف و مهر است و در بیت آخر فلسفی می شود" چون هستی من زهستی اوست" بهتر است این مصرع هم از عواطف سخن بگوید، و شعر را این گونه تغییر دادند:
لبریز دل از محبت اوست           در بود و نبود دارمش دوست
اما جاهایی که ایرج را متهم به پورنو سرایی می کنند، در واقع مطایبات و شوخی های اوست، این مطایبات کم و بیش در میان همه رواج دارد، با ادبیات معمول، کوچه بازاری و گاهی سخیف و لاتی( لات به معنای مصطلح امروز) اما طبع روان و شعر جذاب ایرج این مطایبات را ماندگار کرده است، این همان چیزهایی است که در حجره ومدرسه، کوچه و بازار، حمام و گلستان و در میان فقیر و غنی، عالم و جاهل، خاص و عام جاری و ساری است، اما این شوخی های محفلی وقتی در قامت بلند شعر و ادب تجلی می کند، شاعر را به پورنو سرایی و فساد متهم می نمایند، قربانیان ادبیات پورنو، عبید و ایرج می باشند و خوانندگان آن همه کسانی که " چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند"
یکی از شاهکار های ادب ایرج میرزا که چماق تکفیر و پورنو سرایی را بر سر او فرود آورد و او را متهم به ترویج عمل شنیع و حرام کردند، همان شعر " آب حیات" یا " پدر سوخته " اوست، بیاد دارم در سلسله درسهای آیت الله محمدی گیلانی که از صدا و سیما پخش می شد، معظم له فرمودند:" حال می رسیم به بحث شیرین لواط" چگونه است که به این یکی نشان درجه یک خدمت می دهیم و نام دیگری را از خیابان حذف می کنیم؟! با هم بخوانیم شعر " آب حیات" ایرج میرزا را:
آب حیات است پدر سوخته                          حب نبات است پدر سوخته
وه چه سیه چرده و شیرین لب است                چون شکلات است پدر سوخته
آب شود گر به دهانش بری                                توت هرات است پدر سوخته
تا بتوانیش بگیر و بکن                                صوم صلات است پدر سوخته
می نرسد جز به فرو مایگان                         خمس و زکات است پدر سوخته
تنگ دهان موی میان دل سیاه                         عین دوات است پدر سوخته
با همه ناراستی و بد دلی                              خوش حرکات است پدر سوخته
قافیه هر چند غلط می شود                            باب لواط است پدر سوخته
بگذریم، اگر مطایبات بعضی علما هم قابل چاپ یا تجدید چاپ بود، اسامی خیلی از خیابان ها عوض می شد!
( نظیرکتاب مستطاب" کلثوم ننه" اثر آن مرجع عالیقدر، که بسیاری از خرافه ها و پیرایه هایی که به عنوان سنن و مناسک و احکام به ناف دین بسته اند رادر قالب طنز نقد می کند و گاهی هم طنز آن عالم ربانی پورنونگاری می شود!)

جمعه 10 اردیبهشت 1389 /  مهدی خزعلی

*** برگی از سایت هک شده قبل ***

  • بعضی از نزدیکان مریض الاحوال این مقاله را نزد پدر برده و سعایت کردند، آن بزرگوار - به غایت افروخته و عصبانی- مرا به حضور خواست، برسرزنان فریاد می  زد که تو از این موجود کثیف تقدیر کرده ای؟! و در تقبیح ایرج میرزا – به عنوان شاهد مثال - شعری که از  جوانی حفظ بودند را خواندند، من از شرم سر به زیر افکندم، و با خود گفتم:« ادبیات ایرج و استفاده او از جذبه های سکس چه معجزه ای می کند که پیرمردی عالم در دهه نود زندگی هنوز اشعار او را در خاطر دارد و گویی در  مغزش حک شده است، پدر برای تداوم حفظ قرآن روزانه دو ساعت قرآن تلاوت می فرمایند، اما هرگز ندیدم ام که کتاب ایرج میرزا را باز فرمایند! شاید آن اشعار ایرج را در جوانی یک بار خوانده باشند و امروز به این روانی می خوانند! باید اعتراف کرد که ایرج طبعی روان دارد مثل آب! اما گاهی هم به خاکی می زند و گل می شود، ما نمی توانیم ایرجی بسازیم به میل خود، ایرج شازده ای بوده است با همه پستی و بلندی خاص خودش»
  • عرض کردم: من از کسی تقدیر نکرده ام، من می خواهم بگویم او بخشی انکار ناپذیر از تاریخ ادبیات ماست، امروزایرج میرزا را حذف می کنید و فردا عبید زاکانی از خیابان های قزوین حذف می  شود و روز بعد پروین اعتصامی را حذف خواهید کرد، اگر ایرج  را به جرم " پورنو سرایی" حذف کردید، عبید را از گور درآورده و می سوزانید و سپس  - از آنجا که پدر ارادت خاصی به پروین دارد - اشاره ای به شعر پروین در  باره حجاب کردم، و اضافه کردم، گمان می کنید نامی که جایگزین کردید از این مقوله ندارد؟ جلال آل احمد (رحمة الله علیه) می گوید: « ثلث عمرم به زن بازی و ثلث به شراب و ثلث به نماز گذشت»!
  • یک روز هم کتاب مستطاب " کلثوم ننه" را به محضرشان بردم و صفحه ای از آن را خواندم، فرمودند: « این هم مزخرف است»!  عرض کردم:« اما آن مرجع در حوزه ها محترم است و نامش را حذف نمی کنند و کسی حق ندارد به او اسائه ادب نماید!»
  • شما می خواهید در دل تاریخ رفته و سانسور کنید، حتی اگر بتوانید تاریخ را دگر  باره خواهید نوشت، اگر بتوانید جلالی دیگر و ایرجی متفاوت خلق خواهید کرد، برخی مولوی را می رانند و مثنوی را نجس می دانند، برخی حافظ را منحرف و اهل عشرت می دانند و بعضی سعدی را دارای انحرافات اخلاقی و مذهبی می خوانند، این چاره کار نیست، باید پذیرفت که همه این بزرگان بخشی از میراث فرهنگی ما هستند و تابلوی فرهنگ زمان خویشند، باید همان گونه که بودند و در زمان خودشان شناخت، عبید زاکانی در زمان خودش با استفاده از فرهنگ رایج و شیوه طنز تند و تیز خاص خود، بسیاری از معضلات جامعه آن روز را به تصویر می کشد، تخریب این بزرگان به مراتب بدتر از این است که تیشه برداریم و به جان تخت جمشید و پاسارگاد و یا سنگ نبشته های بیستون و طاق بستان بیافتیم! قبح تخریب آن سنگ نبشته را فهمیده ایم، اما تخریب این میراث اصیل فرهنگی در نظرمان نه تنها بد نیست که آن را به قصد قربت انجام می دهیم.
  • با اندیشه او مخالفیم، باشد، چرا قبرش را خراب می کنیم؟ چرا علیه او که دستش از دنیا کوتاه است پلاکارد در خیابان می زنیم؟ اگر ایرج زنده بود، به ریش کسانی که برایش پلاکارد زده اند، همان می کرد که با دوست عزیزش عارف قزوینی کرد! این مطایبات و ادبیات رایج بین او و دوستش عارف است، گلایه او از این است که چرا عارف مهمان او نشده است و در مشهد افتخار میزبانی اش را به دیگری داده است، پس با این ادبیات بین احباب او را می نوازد که "عند الاحباب تسقط الاداب":
  • برو عارف که دل از تو بریدم              به ریش هر چه قزوینی است ریدم

30/3/90   مهدی خزعلی

افزودن نظر


Joomlart