پنجشنبه, 27 مهر 1396

آیت الله خامنه ای و کتاب توحید آشوری

نامه الکترونیک چاپ PDF

حبیب الله آشوری، طلبه پرشور و جوان با افکار ماتریالیستی که مد روز جوانان سال های انقلاب بود، ژولیده و خاک نشین بود، اگر به مجلسی برای سخنرانی دعوت می شد، فرش را کنار می زد و بر روی موزاییک می نشست، بسیار شعار می داد، آن روزها این تظاهرات غیر عمول در نظر بعضی از جوانان که تحت تأثیر افکار مارکسیستی قرار داشتند، نماد انقلاب و انقلابی­گری بود!

حبیب الله آشوری همراه و همرزم آیت الله خامنه ای بود، و ایشان در مسجد کرامت بالاخیابان برای جوانان مباحثی نو را بیان می کرد، آنچه جوانان در مکاتب ماتریالیستی می جستند و برایشان آرمان و هدف شده بود، از میان قرآن و روایات برایشان پیدا می کرد و در واقع او می خواست آرمان ها و نیازهای جوان آن روز را از منابع دینی جایگزین نماید، حبیب الله نیز تأثیرپذیری متقابلی از ایشان داشت، نمی دانم کدام یک از این دو همرزم تأثیر بیشتری بر دیگری گذارده است، کلاس های مسجد کرامت موجب شد تا آشوری ژولیده و خاک نشین شود، یا ژولیدگی او باعث شد آقای خامنه ای آن مباحث را طرح کند، نمی دانم مباحث توحید آشوری برگرفته از کلاس ها و سخنرانی های ایشان است یا سخنرانی های ایشان تأثیرگرفته از این مجالست است!

کتاب توحید آشوری در قطع جیبی و با کیفیتی بسیار نازل منتشر شد، همان روزها پدر آن را مطالعه و 13 اشکال از آن گرفتند که به استناد آن اشکالات نویسنده کتاب را مرتد می دانستند!

آشوری برای دفاع از خود به محضر آیت الله خزعلی می رسد، با شور و هیجان از عقاید خود دفاع می کند، حاصل آن جلسه این است که پس از خروج او از منزل، پدر می فرمایند:

«استکان چای او را آب بکشید، او مرتد و نجس است»!

تابستان 57، پدر محکوم فراری است، در خانه ای محقر نزدیک کوهسنگی مشهد اقامت دارد، شب ها جلسات مخفیانه با روحانیون سیاسی مشهد چون هاشمی نژاد و طبسی دارند، یک شب به حاج رضا (از مؤمنین بازار) می فرمایند که به مسجد کرامت برو و بعد از نماز مغرب و عشا آقای خامنه ای را به منزل ما بیاور.

آقای خامنه ای به منزل ما آمدند(البته بدون محافظ و محمدی گلپایگانی)! بحث در باره موضوع آشوری بود و مباحث کتاب توحید؛ پدر بسیار تند در رد توحید آشوری سخن می گفتند و آشوری را مرتد می خواندند، گاهی عتاب تندی هم به آقای خامنه ای به دلیل حمایت ایشان از آشوری داشتند!

آقای خامنه ای در جواب رأی به ارتداد پدر می گفتند:

«او مسلمان است و صبح که به منزل ما می آید، نمازش را در منزل ما می خواند»!

پدر می گفتند:

«همین که نمازش را به منزل شما می آورد و نشان می دهد برای رفع شبهه است و گرنه نمازش را در مسجد یا حرم می خواند و به منزل شما می آمد»!
انقلاب پیروز شد و آشوری به زندان افتاد، استغاثه نزدیکان و مخالفت شهیدبهشتی مؤثر واقع نشد، آقای خامنه ای هم برایش کاری نکرد.  یک روز مرحوم لاجوردی از اوین تلفن زد، نظر پدر را در مورد کتاب توحید و آشوری می خواست.

پدر مثل همیشه گفت:  «این توحید، عین کفر است و نویسنده کتاب مرتد است»!

لاجوردی، آن سوی خط تلفن را روی اسپیکر گذاشته بوده و آشوری نیز این نظر را می شنود. لاجوردی مثل این سؤال و جواب از آیت الله مصباح یزدی هم انجام می دهد. این دو سؤال و جواب تلفنی، ملاک صدور حکم ارتداد آشوری توسظ لاجوردی و منجر به اعدام وی می شود! این در حالی است که حضرات آیات نمی دانستند این نظر فقهی آنان به اعدام یک طلبه جوان می انجامد!

سال ها گذشت، یک روز در منزل پدر کتاب آشوری را به دست گرفتم، می خواستم ببینم او چه گفته است که بر دار شده است تا من نگویم! دیدم کتاب سر و ته ندارد، افکار آشفته ای به قلم آمده است حتی به درد لبوفروش محله هم نمی خورد تا چه رسد به انتشار آن به عنوان کتاب!

کتاب صفحه اول و دوم نداشت، به ناچار یک پاراگراف از صفحه سوم را انتخاب و آن را سه بار برای حاضران قرائت کردم، پرسیدم : آیا از این متن مفهومی می توان برداشت کرد، دین یا کفر، شرک یا توحید،  فرقی ندارد، آشفتگی جملات و کلمات به حدی بود که کاملاً نامفهوم می نمود، به عبارت دیگر یک سالاد کلمات بود، آن روز گفتم باید در سلامت آشوری شک کرد نه در دین او!

اگر به آشوری - با آن شور انقلابی- فرصت داده شده بود شاید بازمی گشت و در جبهه ها عاقبت به خیر می شد و شاید امروز به جای محمدی گلپایگانی یا اصغر حجازی در بیت رهبری خدمت می کرد !

 

افزودن نظر


Joomlart