چهارشنبه, 07 تیر 1396

اشکهایم تقدیم شما!

نامه الکترونیک چاپ PDF

اشک امانم نمی دهد، این همان مردمی هستند که به بودنشان، ایستادنشان، غیرتشان، حمیتشان شک کرده بودی، این تو بودی که احساس تنهایی می کردی، فکر می کردی از اهل کوفه بدترند! یا از عرب ها کمترند، این تو بودی که می گفتی جوان مصری و سوری و بحرینی و تونسی و یمنی صد شرف دارند بر جوانان ما، این تو بودی که کلام مولا علی علیه السلام را می خواندی و با اشک می گفتی: " علی جان تنهاییت را درک می کنم! " آنجا که علی می گفت: " حاضرم اصحاب خود و معاویه را معامله درهم و دینار کنم، یعنی ده نفر بدهم و یکی بگیرم!" اما می بینی که پای کارند، اندکی صبر،   سحر نزدیک است .

در رستورانی نشسته ام، از دیروز نزدیک به 500 پیام و کامنت دریافت داشته ام، پیام ها را می خوانم و می گریم، زوج جوان تخت کناری با تعجب می نگرند، این ریش سفید به چه می گرید؟ شاید خبر مرگ عزیزی به او داده اند؟ نه، از این همه محبت اشک می ریزم، این اشک شوق است، فکر می کنم، آیا لیاقت این همه محبت را دارم؟

مردم خوبی داریم، اما دشمن نابکاری هم داریم،او در لباس میش رفته است، نه، او لباس شبانی به تن کرده است، راه ما بسی دشوارتر است، ما باید ابتدا جامه شبانی را از تن خصم بدرآوریم و این مهم فقط از کسانی چون من برمی آید، کسانی که این جامه را می شناسند و های و هوی شبانی می دانند.

دوستان؛ درکنارتان تا آخر خواهم بود و این جامه را از تن گرگان بدر خواهم آورد. بهایش هر چه باشد، باشد!

باز هم می گویم، پیروزی نزدیک است، در صحنه بمانید.

امیدوارم کامنت های شما را خانواده ام بخوانند و جواب خویش بگیرند، هر چند من بهترین خانواده را دارم که در تمام مشکلات و مصائب همراه و همگام من بوده اند و من شرمنده آنها هستم بخاطر همه سختی ها، اما این روزهای سخت نیز بگذرد!

عزیزان من؛ اشکهایم تقدیم شما، باور کنید، من هاله و هدی و ندا را را نیز خانواده خود مد دانم، سهراب و محمد و ژاله هم فرزندان من هستند. من اشکهایم را به همه آنها تقدیم می کنم.

90/3/22   مهدی خزعلی

 

افزودن نظر


Joomlart