چهارشنبه, 07 تیر 1396

دیدار با حضرت آیت الله موسوی اردبیلی

نامه الکترونیک چاپ PDF

دیدار با حضرت آیت الله موسوی  اردبیلی از آن جهت برایم حائز اهمیت بود که آن بزرگوار در زمان  اعدام های سال 67، رئیس قوه قضائیه بوده است، بسیار گرم و صمیمی ما را پذیرا می شوند، در حالیکه سخت می خندد می فرماید: " من بارها به یاد مقالات تو خندیده­ام!"  این فرمایش معظم له تکلیف را بر من دشوارتر می سازد، این قلم امانتی است الهی که باید در راه حق و حقیقت و آزادی و آزادگی به حرکت درآید!  اگر می توانم با قلمم در مرجع تقلید نود ساله ای ایجاد سرور نموده و پیامی را منتقل نمایم، پس خداوند بر دوش من تکلیفی نهاده است، اگر اهمال کنم، در آن سرا چه جوابی دارم، چگونه در محضر مولایم امیر المومنین و فاطمه زهرا صلوات الله و سلامه علیهما حاضر شوم و عافیت طلبی خود را بر فرق شکافته و پهلوی شکسته  عرضه کنم!

جسارت کرده و از اعدام های سال 67 می پرسم،  با کمال تعجب می بینم که رئیس وقتِ قوه قضا هم می گوید: " من مخالف بودم! "  حتی سه بار نامه نوشتم، فرمودند:" که این ها دروغ می گویند و سر موضع هستند"،  من عرض کردم: " من به این مطلب نرسیدم"  و فرمودند: " ما رسیده ایم! "  ونهایتاً با حکم خاص به افراد خاص کار انجام شد! من در آن اعدام­ها دخالتی نداشتم."

در واقع باید از آن افراد خاص پرسید که شما چگونه به این مطلب رسیدید و مبنای حکم اعدام چه بوده است! البته اگرباهمین سئوال ساده، من را هم مهدورالدم نخوانند! ( فی الحال بر وحدانیت خدا و رسالت محمد مصطفی(ص) و ولایت علی مرتضی(ع) و پایبندی به قانون اساسی و انقلاب اسلامی شهادت داده و از همه کسانی که به جنگ انقلاب برخاسته اند - در هر پوشش و لباس و مسئولیت - اعلام برائت می کنم)

نمی دانم چه بگویم؟  اما آن اعدام ها هرگز از خاطرم محو نمی شود و هرگز نمی توانم برای آن محمل قانونی بیابم!  حتی با قوانین تند و خشن و تفسیر خشونت بار اصولگرایان که همه را مهدورالدم می­خوانند، هم جوردرنمی­آید! آخرآن بیچارگان یک بار محاکمه شده بودند و حکم - عادلانه یا ظالمانه - قطعی شده بود و در حال گذراندن دوران محکومیت بودند، به یکباره فردی را که فردایش باید - بنا به حکم خودشان - آزاد می شد، بردارمی­کنند! نمی­دانم با کدام منطق جوردرمی­آید؟

دوستی آمده بود و می­گفت: دوبرادرازبستگانش سال 67 زندان بودند و بنا بود شنبه با اتمام دوران محکومیت آزاد شوند، شنبه که مراجعه می­کنند، لباسهایشان را تحویل خانواده می­دهند و خبر اعدام و تدفین را!

یا حکایت اعدام فرزند همین قاضی دادگاه گنجی، یک روز خدمت آقای مروی – معاون اول وقت قوه قضاییه – می رسد و می­گوید، من قاضی این دستگاه هستم، پسرم دکتر بود و دردهه شصت اعدام شد، فقط می خواهم یکبار پرونده پسرم را ببینم، می­خواهم بدانم به چه جرمی اعدام شده است، آقای مروی پرونده را می­خواهند و قاضی را هم دعوت می کنند و با هم پرونده را می بینند، تمام مستندات پرونده عبارت بود از چند برگ تقویم آقای دکترکه نوشته بود:" صبح به سخنرانی مسعود رجوی رفتم!" و در جایی هم نوشته بود: " شب پای سخنرانی آیت الله بهشتی رفتم! "

امروز هم در پرونده من چیزهایی است که مرغ پخته را به وجد می­آورد، بعد آقایان در رسانه ملی می­گویند:" طبق قانون عمل شود! " کدام قانون؟ قانون خود شمایید! قانون با شما منعطف می­شود، هر کس با شماست، می­تواند هر غلطی بکند و بر فراز منبر به همه ناسزا و فحش ناموسی بدهد، بعد در رسانه ملی بیاید و خرخره هم بجود! یا در بیت رهبری مداحی کند! هر کس- به زعم شما - با شما نیست، اگر راجع به گلهای تریبون رهبری هم نظر دهد، متهم به اهانت به رهبری می شود، اتهام اهانت به رهبری من این است که در نوروز 88 – سال اصلاح الگوی مصرف – که سیمای نظام رهبری را در پشت 6 متر گل درآستان قدس رضوی نشان می داد و ایشان می­فرمودند: " امسال سال اصلاح الگوی مصرف است" و منِ نقاد ساده دل نوشتم: " من اگر جای رهبری بودم، اصلاح الگوی مصرف را از گلهای تریبون آغاز می­کردم! "

نمی­دانم این نقد، اهانت به گل است یا تریبون یا میزبان - که تولیت عظمای! آستان قدس رضوی بود!- به هر حال قطعاً اهانت به رهبری نیست!

در بازجویی ها مدیر کل روحانیت وزارت می­گفت:" چرا در اردیبهشت 88 که رهبری به کردستان رفتند و در استان گل و فصل گل، دسته گل کوچکی در برابر تریبون گذاشتیم، چیزی ننوشتی؟ عرض کردم باید ممنون من باشید که تذکر دادم و در کردستان رعایت کردید، شما غافل بودید که فیلمبرداران سیما با رندی از زاویه پایین تصویر گرفته بودند و فقط سر رهبری در پشت کوهی از گل نمایش داده می شد و روزی صد بار پیام اصلاح الگوی مصرف را این چنین پخش می­کردند، هر عاقلی پیام مخالف را می گرفت واین نقد درذهنش نقش می­بست، من آنرا قلمی کردم!

بگذریم، من اصرار داشتم که این نقد مشمول قانون اهانت نمی شود و بازپرس حاجی محمدی می گفت: " ما تشخیص می دهیم که چه چیزی اهانت است، بعضی اشخاص آنقدر بزرگند که حتی اگر شما به آنها نگاه کنی اهانت است!، حتی گاهی سکوت تو اهانت است!  عرض کردم: " اگر سکوت اهانت است که من به خیلی ها اهانت کرده ام! "

حاشیه نروم، از دیدار معظم له به کجا رسیدم!

مهدی خزعلی

 

 

افزودن نظر


Joomlart