دوشنبه, 07 فروردين 1396

آیت الله هاشمی رفسنجانی: فریب کاری ها موقت است!

نامه الکترونیک چاپ PDF

امروز در همایش " حماسه سازان جامعه پزشکی" به مناسبت سالگرد فتح خرمشهر، شرکت کردم، آیت الله هاشمی رفسنجانی - که مدتهاست کمتر در مجامع حضور می یابد - دعوت پزشکان ایثارگر را اجابت کرده بود.

سفارش کرده بودند که سخن سیاسی نگویم! من نیز بعد از حمد و ثنا، گفتم: فرموده اند که از سیاست نگویم، چشم، قصه می گویم، قصه جنگ، حکایت آتش و خون ، روایت حماسه و ایثار، اگر تشابهی است بین ایام و حوادث و گفتار و کردار آنروز و امروز، شاید اتفاقی است!

از قایق های تندرو، نیزارها، هورالعظیم و جزیره مجنون، از بسیجیان مجنون، که سر از پا نشناخته در پی لیلای خویش می رفتند، لشگر سید الشهداء، گردان قمر بنی هاشم، آنروز نزدیک ظهر آتش دشمن شدت گرفت، دیگر برای وضو هم نباید از کانال خارج می شدیم،  نماز را نشسته گزاردیم، اندکی بعد ولوله ای برپا شد، شهید احمد ساربان نژاد می دوید و فرمان حرکت می داد، تانکهای عراقی پیشروی را آغاز کرده بودند، محور گردان حضرت قاسم داشت سقوط می کرد، همه جوان و نوجوان بودیم، شیخ ما شهید شیخی بود، قمقمه های ما را چک می کرد، کسی بی آب نماند، به زیارت خدا می روند، او هم مشغول سقایةالحاج بود، قمقمه آخر را برای بچه ها پر می کرد، وداعی عجیب بود، اما ساقی زودتر از همه به دیدار یار شتافت، ساربان نژاد هم در مجنون - چون مولایش حسین علیه السلام - بی سر شد، یکی یکی با فاصله زیاد به سمت تانکهای عراقی می دویدیم، برای هر بسیجی کلاش به دست، یک توپ مستقیم تانک خرج می کردند، باید دشت را می دویدیم تا به خاکریز کوتاه نیم متری رسیده و در پناه آن سنگر می گرفتیم، آنروز هم نبرد نابرابری بود، در میانه راه، در 1/5 متری خود چتر منوری دیدم، خواستم آرام آنرا داخل پیراهن کنم، یادتان هست می گفتند: " بسیجی عاشق چتر منور، سپاهی عاشق کلت منور!" دستم را کشیم، با خود گفتم، اگر در این حالت شهید شوم، شهید راه چتر منورم، آن روزها ما را چگونه ساخته بودند، آیا امروز هم چنین هستیم؟

در مقابل دیدگان ما، بچه های گردان حضرت قاسم را از سنگرها بیرون می کشیدند و به اسارت می بردند، آن روز هم از دست ما کاری ساخته نبود، دستور داشتیم که بدون درگیری و تیراندازی، در برابر دشمن آرایش بگیریم، آنروز هم بر اسارت همرزمانمان فقط نظاره کرده و گریستیم، آنروز هم دست بچه ها را با چفیه خودشان می بستند! اما آن روز هم حرکت رو به جلو، ساکت و بدون تیراندازی ما، باعث شد که دشمن زمین گیر شود، آنروز هم دشمنان ما قلچماق های بیل به دستی داشتند تا برایشان سنگر بکنند و نیروها در آن مستقر شوند! اما ما بدون امکانات، با نوک سر نیزه، زمین سخت مجنون را به اندازه تنمان می کندیم و در آن پناه می گرفتیم، گذشت، چند روزی از تدارکات خبری نبود، دستبردی به سنگر عراقی ها زدیم، آب شیرین و گوجه تازه و نسکافه و ...، جای شما خالی!

در مرحله سوم عملیات، بچه ها به فرات رسیدند، آب فرات، شریعه فرات، خاطره کربلا، بیاد حسین نوشیدند و در آن شریعه غسل شهادت کردند، خبر آمده بود که عراق در تدارک پاتکی بزرگ است، باید برای حفظ جان بچه ها قدری عقب کشید، اما بچه ها تازه به فرات رسیده بودند و دست از فرات نمی کشیدند، از فرمانده سپاه هم کاری ساخته نبود، آن روز آیت الله هاشمی رفسنجانی در محور حضور یافت و گفت: " درست است که بسیجی بی ترمز است، اما گاهی ترمز هم لازم است" بچه ها را آن شب مجاب کردند که عقب نشینی کنند و فردا صبح قریب یک میلیون آتش در آن منطقۀ خالی ریختند و بچه های آر پی جی زن به آن سوی فرات هلی برد شدند تا راه بر ستون تانکها ببندند و چنین شد،

امروز نیز اگر ما ترمز کرده، یا لختی درنگ می کنیم، می خواهیم خود را برای فتحی بزرگ آماده سازیم. والسلام

90/3/5   مهدی خزعلی

در خاتمه مراسم، آیت الله هاشمی در سخنان جذابی از خاطرات جنگ گفتند، از کربلای 4 و کربلای 5 و سپس از مسائل روز.

ایشان فرمودند: چهار کانون شرق و غرب و ارتجاع و دولت بعث عراق با ارتشی آماده و مهیا در شرایطی که ما در داخل مشکلات زیادی داشتیم، بر ما یورش آوردند، با سرمایه اعتماد مردم به مسئولین و نظام توانستیم، این خطر را دفع کنیم، این سرمایه اعتماد این روزها دارد ضعیف می شود، اگر این اعتماد از دست برود و مردم در صحنه نباشند، امروز بیشتر از گذشته در خطریم، امروز دنیا وضع دیگری دارد، بحرین و یمن و مصر و لیبی را ببینید، این حرکت ادامه دارد، مردم آگاه شده اند، حاضر نیستند استبداد را بپذیرند، تحصیلکرده ها مردم را آگاه می  کنند، کانال های فراوان رادیو و تلویزیون و سایت ها مردم را از کوچکترین حادثه ها مطلع می کنند،

فریب کاری ها موقت است، آمار دروغ دادن و ادعای دروغ کردن و پول خرج کردن و بیت المال را غارت کردن برای خرید رای، پیش نمی برد، مردم اگر نیاز داشته باشند، پول را می گیرند و لعنتشان هم می کنند،  بخش زیادی از مردم به تردید افتاده اند، باید اعتماد مردم را با راستی و درستی بازگرداند، ان شاءالله آن قدر احساس وظیفه و شعور در بین مردم باشد، که این سرمایه را حفظ و تقویت نمایند،  خدا کند همه این چشم باز را داشته باشیم.

افزودن نظر


Joomlart