يكشنبه, 06 فروردين 1396

حاشیه مجلس ختم عمویم

نامه الکترونیک چاپ PDF

امروز ساعت 6 تا 8 مجلس ختم حاج عمو در مسجد قبا بود، شوهر عمه ام دو ماه پیش دارفانی را وداع گفت، عمه ام چهلم شویش را ندید و عمو هم چهلم خواهرش را ندید، عزرائیل سلام الله علیه، در خانواده ما اردو زده است،

خیلی ها آمدند و رفتند، خیلی ها جواب سلام هم را نمی دادند! خیلی ها باسن مبارک را به هم نشان می دادند! دیدنی بود، کمتر مجلس ختمی دیده بودم که اینقدر کدورت در بین عزاداران باشد، اکثر این کدورت ها نیز سیاسی بود!

خیلی از بر و بچه های اطلاعات هم آمده بودند، مجری هم از پرسنل وزارت اطلاعات تشکر کرد، بگذریم...

واعظ حکایتی نقل کرد، عجیب! می گفت: " عزرائیل بر نوح پیامبر علی نبینا و آله و علیه السلام، وارد شد تا جانش را بگیرد، نوح گفت: چرا بی خبر آمده ای؟ یک اخطاری می دادی تا مهیا شوم! گفت من بی خبر نیامدم، روزی که بچه ات مرد، خبرت کردم، روزی که خواهرت مرد، هشدار دادم، روزی که برادرت مرد تاکید کردم، تو خودت چشم و گوشت را بسته بودی و علامت های مرا ندیدی!

بعد از مجلس، دوستی آمد و گفت: " روی سخن واعظ با پدر شما بود؟ "

عرض کردم: نه تذکری برای همه ماست تا نلغزیم

90/3/4  مهدی خزعلی

افزودن نظر


Joomlart