جمعه, 08 ارديبهشت 1396

نقدِ نقدِ نقدِ شهید مطهری در باب عشق!

نامه الکترونیک چاپ PDF

دوست عزیزی نقدی بر "نقد شهید مطهری" برایم ارسال کرده است، نقد او و پاسخ خود را تقدیم می نمایم، هنر من مختصر نویسی است، دوست دارم با اشاراتی حرف دلم را بزنم، مطالب خارج از بحث را بی پاسخ می گذارم، شعرش را با شعر و نثرش را با نثر پاسخ می گویم. از اطاله کلام عذر می خواهم.

*** نقد آن دوست عزیز:

باسمه تعالی
بزن باران درختان زرد تر کن
تن سرد زمین را سرد تر کن

به خشم خود چو لاله سر برافراشت
بزن رعدی او را خون جگر کن

بزن رعدی و گو ما بیشماریم
زمین را آسمان را خیره سر کن

ببار ای وحشی سیلاب گونه
لجن ها را تو تنها سبز تر کن

ببار ای مایه ی خشم الهی
دل شیطان ز خویشت شادتر کن

تو باران نیستی بل چرک حقدی
ز حقد خویش بارش بیش تر کن

ببار از غرب زین قطب بلا خیز
پدر را از خودت نومیدتر کن

بزن باران که فردا روز مرگ است
به مرگ خویش گریه بیشتر کن

در صحیفه سجادیه مولانا زین العابدین علیه افضل الصلوات میفرماید: " فَلَا تُمْطِرْنَا بِهِمَا مَطَرَ السَّوْءِ، وَ لَا تُلْبِسْنَا بِهِمَا لِبَاسَ الْبَلَاء" ای پروردگار من با آن دو(یعنی رعد و برق) باران بلا و رنج را برما مباران و بر تن ما لباس بلا و فتنه را نپوشان و أعوذ بك أن تمطرنا مطر السوء

این شعری که شما در جواب من آوردید را براستی کسی از هواداران شما برایتان ارسال کرده یااینکه خودتان از اینترنت جستجو کرده و در سایت به عنوان جواب به من آورده اید؟
بدیهی است که این شعری که شما از یک خواننده ی لس آنجلسی آوردید جواب من نبود من شما را به اسلام فراخواندم که روحش اطاعت از خدا و رسول و اولی الامر بود ولی شما مرا با این شعر پاسخ گفتید!
بهر صورتی که می خواهد باشد باشد من از شما نمی پذیرم که شما به جنگ طاغوت رفته باشید بزرگترین طاغوت نفستان است و مبارزه با آن جهاد اکبر است شما جهاد اکبر را رها کرده و به زعم خود به جهاد اصغر پرداختید امام خمینی قدس الله نفسه الزکیه این مرد طاغوت شکن و این شیطان بزرگ کش که استکبار امریکا را به راحتی از پای درآورد کسی بود که قبل از این نفس خویش را از پای درآورده بود کسی که نفس خود را هلاک کند آمریکا و طاغوتیان برایش عددی نیستند شما بهتر است که به نصیحت امام خمینی به بنی صدر گوش دهید که فرمود: حب الدنیا راس کل خطیئه در تمام نوشته هایی که از شما منتشر شده بوی تقوای الهی از هیچیک ازآنها به مشام نرسید واین نوشته ها عموما باعث خوشحالی طاغوتیان گردید
از شما انتظار داشتم که نقد خود را بر آیت الله مطهری اصلاح نمایید ولی اینکار را نکردید؟
اصلا به روی مبارکتان نیاوردید
شاید آن را دریافت نکرده اید ......... باشد دوباره نوشته ام را برایتان ارسال میکنم
والسلام علی من اتبع الهدی
*****************
باسمه تعالی
آقای دکتر خزعلی
اگر شما نقدی برقول آیت الله مطهری می نویسید پس حداقل  شما به عنوان شخصیتی که از فضای آزاد و آزادی افکار در جامعه به شدت حمایت میکنید در دفاع از این اندیشه نقد اینجانب از نوشته خودتان را بگذارید توی سایتتان بدیهی است اگر این کار را کردید به این اندیشه تان پایبند هستید و گرنه مشمول این آیه هستید که خداوند میفرماید:  ِ يَقُولُونَ بِأَفْواهِهِمْ ما لَيْسَ فِي قُلُوبِهِمْ وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما يَكْتُمُون‏ بنده شخصی متعصب نیستم و نمی خواهم از شخصی به غیر حق حمایت کنم ولی باید بگویم شهید آیت الله مطهری درست نوشتند و دقیق مطلب را بیان فرمودند شما دچار سوء تفاهم شده اید باید به عرض حضرتعالی برسانم همانطور که شهید بیان میفرماید :
عشق، اوج علاقه و احساسات است یعنی اگر تمام احساسات و عواطف و علاقه یک شخص به یک حقیقت متمرکز شود این حالت عشق است و بدیهی است که اگر چنین شود دیگر عقل مادی در بدن هیچکاره میشود و اگر چنین شد دیگر شخص به خودش توجهی ندارد
از شما میپرسم که اگر کسی عاشق شد به این معنا که همه توجهش به چیز دیگری باشد و به خود توجهی نکند آیا این شخص از نظر علم طب شما سالم خواهدماند؟
تحقیق مطلب اینکه عشق به معنای محبت مفرط است که در روایات به دو دسته تقسیم میشود:
عشق به خدا و عشق به غیر خدا و در روایات شدیدا از عشق به غیر خدا نهی شده و در روایتی آمده:ٍ عَنْ مُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عَنِ الْعِشْقِ قَالَ قُلُوبٌ خَلَتْ مِنْ ذِكْرِ اللَّهِ فَأَذَاقَهَا اللَّهُ حُبَّ غَيْرِه‏
از شما میپرسم اینکه گفتید:عشق روح را تازه و جسم را شاداب می کند، آن فراق است که جانگداز است و آثار مخرب دارد، وصال شیرین و تسلی خاطر است، روح افزا و آرامش بخش است آیا مرادتان عشق غیر خدا است؟

اگر اینطور باشد مسلما از دیدگاه روایت قلبی که عشق غیر خدا در آن باشد حب دیگری را درآن نهاده و این عشق به طور کلی مخرب است و شما متاسفانه این آیه شریفه لتسکنوا الیها را برای عشق مثال زدید که میگویم : اولا موضوع این آیه تخصصا خارج از بحث است یعنی این اسکان اصلا در اثر عشق نیست و خارج از مقوله عشق است بلکه یک حب از حب های مختلفه است که خداوند در وجود انسان به ودیعه نهاده و خداوند میفرماید:زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ مِنَ النِّساءِ وَ الْبَنِينَ وَ الْقَناطِيرِ الْمُقَنْطَرَةِ و چنانچه که گفته شد عشق در لغت عرب فرط الحب است یعنی اینکه این حب به حدی است که حب های دیگر را نابود میکند و خود به عنوان یک حب بلا منازع بر نفس انسان حکومت میکند و بر اعمال او جهت دهی مینماید از منظر شرع چنین حب قویی که عشق نامیده میشود به غیر از برای خدا مذموم است چه حب به زن و چه غیر زن.
آن چیزی که در علم طب شما باعث تعادل روحی وجسمی و در علم شرع ما باعث اسکان میشود همان حب معمولی و غیر افراطی است وهمان حب معمولی در سایه ی حب الله است که باعث سلامتی جسم و روح میشود و بقیه چیزهایی که شما بهتر از من در علم طب بررسی کرده اید و همین حب نساء است کهَ قَالَ أَبُو
عَبْدِ اللَّهِ : مِنْ أَخْلَاقِ الْأَنْبِيَاءِ حُبُّ النِّسَاء ثانیا چرا شما عشق را با مقوله ی وصال و فراق خلط کردید عشق حب مفرط است نه فراق است و نه وصال  ثالثا ابن ابی الحدید در قولی از حضرت امیر روایت کرده که حضرت میفرماید: العشق مرض لیس فیه اجر ولا عوض به نص صریح این روایت عشق اینچنینی نوعی مرض است که در قبال آن نه اجری به کسی میدهند و نه عوضی
اما اگر منظور شما عشق به خدا باشد خواهیم گفت که این عشق به خدا اولا بسته به درجه ی آن و ثانیا از جهت ظرفیت شخص از لحاظ بدنی به قول شهید باعث گداختن و خرابی است و این حرف از سر آگاهی به ادله ی قطعیه شرعی بوده است که ما به فضل الهی آنها را بیان میکنیم:
حدیث اول) حدیث همام که به امیرالمومنین عرض میکند : یا امیرالمومنین متقین را برایم وصف کن حضرت در قسمتی از خطبه میفرماید:   ِ وَ لَوْ لَا الْآجَالُ ‏الَّتِي كُتِبَتْ عَلَيْهِمْ لَمْ يَسْتَقِرَّ أَرْوَاحُهُمْ فِي أَجْسَادِهِمْ طَرْفَةَ عَيْنٍ شَوْقاً إِلَى الثَّوَابِ وَ خَوْفاً مِنَ الْعِقَابِ .....   قُلُوبُهُمْ مَحْزُونَةٌ وَ شُرُورُهُمْ مَأْمُونَةٌ وَ أَجْسَادُهُمْ نَحِيفَةٌ
متقین اگر اجل هایشان نبود که برایشان تعیین شده روحشان در جسمشان دوام نمی آورد حتی یک لحظه به شوق ثواب و ترس از عقاب قلوبشان محزون و مردم از
شرشان ایمن و بدن هایشان نحیف است

این خطبه به تنهایی سندی بر این حقیقت است که عاشقان خدا که اثر عشقشان تقوی است همه لحظه های آنها به تعبیر نارسای بنده مثل کسی است که کنکور داده و میداند که به احتمال زیاد جزء نفرات برتر است و یکساعت مانده به اعلام نتایج. این شخص چقدر استرس دارد؟ اگر این استرس به جای یکساعت سالها ادامه یابد چه اثری بر جسم باقی میگذارد؟ از شما دکتر عزیز این سوال را دارم که آیا این استرس باعث ضعف قوای جسمانی و اختلالات جسمی میشود یا نه؟
حالا متقین این شخصیت هایی که این عاشقان واقعی خدا که هر لحظه در این نگرانی شدید هستند و از یک طرف شوق به ثواب الهی دارند و از طرف دیگر خوف از عذاب. شما به بنده بگویید با این فشار زیاد آیا اصولا از نظر علم طب جسم سالمی هم برایشان باقی خواهد ماند؟ اگر علم طب بگوید بله ماهم میپذیریم به قول خداوند متعال:وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنْداداً يُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللَّهِ وَ الَّذِينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّه‏ بله بسیار خطای بزرگی است که عشق های پوشالی دنیا
را با عشق حقیقی متقین مقایسه کرد از جهت اینکه آن عشق ها هم شبیه به عشق متقین است در واقع لغت عشق تنها برازنده ی متقین است دکتر محترم اگر قرار باشد عاشق در حالتی که روحش را اصلاح میکند جسمش هم اصلاح شود خوب دیگر همه میرفتند عاشق میشدند تا بدنشان سالم شود و دیگر چه نیازی به علم طب شما بود؟
در ادامه حدیث آمده است :
حدیث دوم)در الکافی نقل شده: قال رسول اللَّه ص: أفضل الناس من عشق العبادة فعانقها و أحبها بقلبه و باشرها بجسده. حضرت میفرماید:بهترین مردم کسی است که به عبادت حب مفرط داشته باشد با عبادت معانقه کند و آن رادر قلبش دوست بدارد و با جسمش به آن مباشرت کند طبیعی است که مباشرت عاشق خدا که همان متقی است بوسیله ی جسمش همراه با ناملایمات شدید جسمی است مثلا اگر کارمند است از عشقی که به خدا دارد کارهای مردم را حتی بیش از توانش رسیدگی میکند و مسلما در این راه اعصابش بیشتر خورد میشود و ناملایمات برایش بیشتر آیا از نظر دکتر این شخص جسمش امکان دارد پس از مدتی سالم بماند؟مسلما هرچه عشقش بیشتر مجاهدتش بیشتر و چون این مجاهدت در دنیای مادی صورت میپزیرد خاصیت دنیا این است هر حرکتی اصطکاکی هم دارد و اگر کسی حرکتی در جهت تعالی روحش انجام داد این حرکت با جسم اصطکاک پیدا میکند و جسم را می ساید در همان حدیث همام آمده که :ٍ وَ النَّاسُ مِنْهُ فِي رَاحَةٍ أَتْعَبَ نَفْسَهُ لِآخِرَتِه‏ مردم از جانب او در راحتی هستند و او خودش را برای مردم به سختی و رنج می اندازد آقای دکتر آیا کسی که برای دیگران به زحمت بیفتد و بیشتر از حد معمول کار و تلاش کند فرسوده نمی شود؟رنگش زرد نمی شود؟ بدنش تخریب نمی گردد؟

از شما استدعا دارم که سریعا نقد خود را جبران کنید اگر از این نوشته قانع شده اید وگرنه بگویید در کدام بخش این نوشته اشکال دارید تاآن را برایتان به یاری خدا برطرف نمایم

‏عرفان عراقی 20/2/1390

*** پاسخ من :

با سلام و اهدای تحیّت؛ عزیز دل برادر، این شعر، جفای به باران است، آن را این گونه اصلاح فرما:

بزن باران، درختان سبزتر کن

تن سرد زمین را گرم تر کن

به یاد خون، چو لاله سر برافراشت

به رعدی، دشمنش را در بدر کن

بزن رعدی و گو " ما بیشماریم "

زمین و آسمان را خیره تر کن

ببار ای آیت مهر الهی

تن کوه و دمن را سبز تر کن

ببار ای مایه رحم الهی

دل شیطان ز خود بیگانه تر کن

تو باران نیستی، تو لطف حقی

ز لطفش، بارشت را بیشتر کن

ببار از رنج این قوم بلا خیز

پدر را با خودت همراه تر کن

بزن باران، که فردا مرگ جهل است

به درد جهل، گریه بیشتر کن!

عزیز دل برادر؛ نمی دانم چرا، اما احساس می کنم، بیش از این حرف ها به من نزدیکی، شاید از نزدیکان من باشی، شاید از یک پدر و مادر باشیم، انتخاب نام مستعار عرفان، انتخاب زیبایی است، اما عراقی را نمی دانم، به هر حال برای من نام و نسب مهم نیست، من به سخن و اندیشه پاسخ می دهم.

شعر شما هم مثل تعبیری که از عشق دارید، خلاف سنت الهی است، باران برای ما رحمت الهی  و منشاء رویش و سبزی است و برای شما خشم و سیل و ویرانی است، باران شما زردی می افزاید و باران ما طراوت و سر سبزی به همراه می آورد! مثل عشق ما و عشق شما!  عشق ما موجب طراوت و شادابی و حیات است و عشق شما زردی و افسردگی و سوختن و ممات است! ما از عشق نیرو می گیریم و جوان و تازه می شویم و در فراق عشق می سوزیم و می گدازیم و می میریم،

نوشته اید:"شعری که شما در جواب من آوردید را براستی کسی از هواداران شما برایتان ارسال کرده یااینکه خودتان از اینترنت جستجو کرده و در سایت به عنوان جواب به من آورده اید؟"

عزیز دل برادر؛ کار نیکان را قیاس از خود مگیر! من هر آنچه می نویسم راست است، همنشینی با جناح دولت قبح دروغ را در میان شما از میان برده است، معنای این کلام این است که مخاطبتان را دروغگو می پندارید، آنهم برای هیچ، آیا این با تعالیم عالیه اسلام سازگار است؟ آیا در روز جزا برای این ظن بد پاسخی دارید؟ " ياايها الذين امنوا اجتنبوا کثيرا من الظن ، ان بعض الظن اثم"

نوشته اید:" شعری که شما از یک خواننده ی لس آنجلسی آوردید جواب من نبود"

عزیز دل برادر؛ برای من شرق و غرب و شمال و جنوب یکی است، " فاینما تولوا فثم وجه الله" ، به هر سو رو کنی، روی محبوب است، اگر چشم دل بگشایی!.   من با انگ لوس آنجلسی عده ای را نمی رانم و با نام دین و قرآن و ائمه و هاله نور هم، هر بی سر و پایی را به سروری و سالاری نمی پذیرم!

دوست عزیز؛ امروز روز جهاد اکبر و مبارزه با نفسی است که شما را به دنیا و زخارفش می خواند، شما را به اطاعت بتهایی می خواند که خود ساخته و پرداخته اید، این بتهایی که نمی توان گفت بالای چشمشان ابروست، ساخته دست من و توست، ما بتگر و بت ساز و بت پرستیم، بخدا بتهایتان چیزی بیش از شما نیستند، شما آنها را بت کرده و سجده می کنید و حال از آنها می هراسید، اگر یک هزارم خشیتی که از بتها در دل دارید خشیت الهی را جایگزین سازید، دیگر در برابر هیچ بتی نمی ترسید و نمی لرزید و به خاک نمی افتید! حال انصاف ده، جهاد با نفس این است که در برابر بتهای خود ساخته سر تعظیم فرود آرید و نانتان در روغن باشد و عیشتان مدام! - که همین وعده ها را به من دادید تا ساکت شوم! - یا تبر به دست چون ابراهیم بر پیکر بتان زنید که حاصل حبس است و محرومیت و انفصال مدام!  کلاه خود قاضی کن! کدام به جهاد اکبر برخاسته ایم؟   جهاد با نفس، ناز و نعمت و وکالت و وزارت و ریاست است؟  یا حبس و محنت، زندان و سیاهچال، شکنجه و شلاق و کهریزک؟

این جهاد با نفس شما مرا به یاد رندی انداخت که بسیار می خورد و شکمبارگی از حد برده بود - حتی اذا بلغت الحلقوم - تا جایی که عنقریب بود بترکد! در آن حال نفس نفس زنان می گفت: " نفسم می گوید، نخور ، می ترکی! می بینید که جهاد با نفس  می کنم و باز می خورم! "  ظاهراً دوستان جناح حاکم سخت به مبارزه با نفس و جهاد اکبر ایمان دارند و سخت می خورند حتی اذا بلغت الحلقوم!، آنقدر مبارزه با نفس می کنند تا بترکند!

اما نقدِنقدِ شهید مطهری در باب " عشق" :

نوشته اید: "از شما میپرسم که اگر کسی عاشق شد به این معنا که همه توجهش به چیز دیگری باشد و به خود توجهی نکند آیا این شخص از نظر علم طب شما سالم خواهدماند؟"

ما اطباء عشق را اکسیر حیات می دانیم، عشق در روح و جسم کار کیمیا می کند، شما عرفا عشق را اسطرلاب اسرار خدا می دانید! اگر عاشق همه فکر و ذکر و توجه اش به معشوق باشد، بخاطر معشوق، عاشق را می سازد و جسم و روحش را فربه می کند تا بتواند طواف خانه معشوق کند، تا پای آن را داشته باشد که گرد معشوق بگردد! معشوق چه می خواهد؟ عاشقی که دورش بگردد و او برایش دلبری کند! اگر عاشق در این عشق بمیرد که معشوق تنها و بی کس می ماند! برای که دلبری کند؟ برای مردگان؟ دل به که بندد؟ به موجود زار و نزار و لاغر و نحیف و محتضر؟ نه جانم؛ معشوق عاشقی قوی و بلند بالا و سینه ستبر می خواهد، بی جهت نیست که دردعای کمیل مولی الموحدین علی علیه السلام می خوانیم: " قو علی خدمتک جوارحی و اشدد علی العزیمة جوانحی و هب لی الجد فی خشیتک"

راستی عاشق تر از علی(ع) بعد از نبی(ص) سراغ دارید؟ عارف تر از علی(ع) بعد از نبی(ص) می شناسید؟ او که محو جمال یار است، او که جز یار نمی بیند، جز به دلدار نمی اندیشد و می فرماید: " ما رایت شیئاً الا رایت الله قبله و بعده و معه" " من چیزی را ندیدم، مگر آن که قبل و بعد و همراهش خدارا دیدم"  او عاشق شیداست، او که در عاشقی بی همتاست، او که نمی خورد جز قوت لایموت، در سفره اش نمی یابی جز نان و نمک و یا نان و پیاز! و هرگز دو خورش در سفره نگذاشت، از کجا نیرو می گیرد؟ آری علی علیه السلام به نیروی عشق در خیبر را می کند و ضربه یوم خندق را می زند و اسدالله الغالب لقب می گیرد! آیا علی موجودی مریض و ضعیف و نحیف و لاغر و زار و نزار بود؟ اگر ضرورت عشق الهی نابودی و سوختن جسم بود که از علی علیه السلام چیزی باقی نمی ماند!

نه جانم؛ این عشق است که در جسم و جان علی علیه السلام نیرویی خارق العاده می آفریند و همین اکسیر عشق در تن و جان حسن و حسین و عباس علیهم السلام تجلی می کند. ائمه ما همه دارای روح و جسمی قوی و شاداب بودند.

نوشته اید: " از عشق غیر خدا نهی شده است! "

عزیز دل برادر؛ این نسبتی نارواست به آیین محمد (ص)، دین پیامبر را با این آمیزه هایی که از دل های بیمار بر می آید، زشت نکنید، عشق مجازی، عشق محبوب و معشوق زمینی، بزرگترین هدیه و ودیعه الهی است، من اگر خدا را بخواهم به زیباترین جلوه اش معرفی کنم، مردم را به یاد این موهبتش  می اندازم! من خدایم را در بستر می شناسم ودر سجاده می ستایم، مگر می شود خدا از بهترین هدیه اش، مخلوق را نهی کند، نه این خلاف حکمت الهی است! این خلاف سنت نبی  و سیره علی است.

عشق بر دو گونه است: عشق حقیقی و عشق مجازی، بلندای حب معشوق حقیقی را عشق حقیقی نامند و اوج محبت معشوق مجازی را عشق مجازی گویند، عشق مجازی مقدمه و مشقی است برای عشق حقیقی!، کمتر کسی است که عشق مجازی را درک نکرده باشد و بتواند عشق حقیقی را آنگونه که باید و شاید درک کند، لذا فرموده اند: " با ازدواج دین کامل می شود" و باز فرموده اند: " دو رکعت نماز متاهل از هفتاد رکعت نماز مجرد برتر است" و پیامبر فرمود: " النکاح سنتی فمن رغب عن سنتی فلیس منی" " ازدواج سنت من است و هر که از آن روی گرداند از من نیست" و باز پیامبر (ص) فرمود: " من از دنیای شما دو چیز را دوست دارم، نماز و زن"  آیا این اشاره کافی نیست؟ یعنی دو چیز را دوست دارم، گفتگو و معاشقه با محبوب حقیقی و مجازی! چقدر زیباست، تبیین عشق حقیقی و مجازی، خداوند توفیق دهد که این دو را درک کنیم.

عزیز من؛ آنجا که آیه 14 آل عمران را نوشته اید: " زین للناس حب الشهوات من النساء" خود گواهی بر مدعای ماست، این خداوند است که حب النساء را برای ما زینت داده است، و چه زیبا خداوند این نعمت ها را یاد آوری می کند که بگوید همه را من به شما داده ام و در آخر آیه حق تعالی می فرماید: " والله عنده حسن الماب" " و سرانجام نیک نزد خداست" ، آری عزیز من، اگر همه را از خدا بدانی و لطف الهی، از این راه سرانجام به خدا خواهی رسید و از حب و عشق به نعمت های حضرت دوست به عشق حقیقی و مقام قرب الهی خواهی رسید.

در ادامه روایتی از اباعبدالله، صادق آل محمد(ع) آورده اید و جسارتاً مغلطه ای فرموده اید! امام صادق علیه السلام فرموده اند: " قلوب خلت من ذکر الله فاذاقها الله حب غیره" آری دلهایی که از یاد خدا غافل شوند، خداوند محبت غیر را به آنها می چشاند"  اما این بحث غفلت است و خالی کردن دل از یاد حضرت دوست، ما در معشوق مجازی نیز عشق خدا را می یابیم، ما معشوق مجازی را هدیه خدا می دانیم،  به خدای کعبه سوگند، من اوج قدرت وحکمت، جمال و کمال، لطف و صفا و لطافت و زیبایی خدا را در اوج لحظات عاشقانه با همسرم احساس می کنم، آن لحظاتی که شما لحظات غفلت و آمیختگی دو جنس می نامید، خدا را لمس می کنم و عاشقانه ترین ستایش بی ریا را نثارش می سازم، باور نمی کنید؟ با صدای بلند می گویم: ای خداااا، تو چقدر زیبایی که چنین نیازی آفریدی و چنین زیبایی همرازم کردی! بارها و بارها در آن لحظات عرفانی، خدایم را می ستایم، و در اوج لذت سپاس می گزارم. من خدایم را در بستر می شناسم و در سجاده می ستایم! این شمایید که گمان می کنید انسان در بستر به مقام حیوانی نزول می کند، نه جان من، خطا اینجاست، انسان آگاه، از بستر به عرفان الهی می رسد و مشق عشق حقیقی می کند، بیایید صادق باشیم، من خدا را در بستر محبوبه ام شناختم، شما را نمی دانم!

در ادامه این روایت را هم که حجتی است بر باورهای ما آورده اید: " من اخلاق الانبیاء حب النساء " " دوست داشتن زنان از اخلاق پیامبران است"

نوشته اید: که عشق حب مفرط است، نه فراق و وصال!

آری عشق، اوج حب است، اما هجران و فراق و وصل و وصال دارد، یکی موجب شادابی و نشاط و انس و الفت و لذت است و دیگری سبب غم و اندوه ، رنج و تعب، درد و الم، محنت و غربت، زردی و رنجوری و افسردگی و پژمردگی است، یکی شفاست و یکی بیماری، یکی درد است و یکی درمان، آری عشق حیات بخش است و روح افزا، اگر به محبوب نرسی، زار و نزار و لاغر و نحیف و پژمرده و افسرده خواهی شد.

آنجا که صفات متقین را از خطبه همام امیر المومنین برایم خواندی، که حضرت آنها را با بدن هایی نحیف توصیف فرموده بود، اولاً : بدن های نحیف نقطه مقابل شکمبارگان است، در ثانی: چه کسی متقین( پرهیزکاران) را مساوی عشاق می داند، اینان در ادامه خطبه، شوق بهشت و خوف جهنم دارند و از این ترس است که لاغر و نحیف گشته اند، عاشقان واصل، نه خوفی دارند و نه حزن و اندوهی! " لا خوف علیهم و لا یحزنون " آنها محو جمال دلدارند، به چیزی جزیار نمی اندیشند، تا بخواهد خوف و رجایی داشته باشند، مقام عشاق " عند ربهم یرزقون " است، و چه فربه می شوند از رزق الهی!

در خاتمه باید بگویم، بحث استاد مطهری در باب عشق در صفحه 48 کتاب " جاذبه و دافعه علی علیه السلام" ( نشر آل طه) با این جملات شروع می شود:

" عشق و محبت، سنگین و تنبل را چالاک و زرنگ می کند، حتی کودن را باهوش می سازد، پسر و دختری که هیچ کدام از آنها در زمان تجردشان به هیچ چیزی نمی اندیشیدند، مگر در آنچه مستقیماً به شخص خودشان ارتباط داشته باشد، همین که به هم دل بستند و کانون خانوادگی تشکیل دادند، می بینند که شعاع خواسته هایشان وسیعتر می شود،...آن پسرک تنبل و سنگین، اکنون چالاک و پر تحرک شده است و آن دخترکی که به زور هم از رختخواب بیرون نمی آمد...."

حال خود قضاوت فرمایید، آیا منظور شهید مطهری فقط عشق الهی بوده است ؟ یا این که استاد هم عشق زمینی را به رسمیت شناخته است! شما بدون مراجعه به متن استاد شهید مرا محکوم کردید و از پیش خود نوشتید که مقصود استاد عشق الهی بوده و با هزار آیه و روایت هر عشقی را جز عشق به معشوق حقیقی نفی کردید.

بیایید تابو و بت نسازیم، خدمات استاد مطهری غیر قابل انکار و بی نظیر است، اما اگر مطلق شود و نقد نشود، ساکن و متوقف شده و از جریان می افتد، اندیشه باید جریان و سریان داشته باشد، نقد شود تا متعالی شود.

ومن الله التوفیق و علیه التکلان

90/2/22  مهدی خزعلی

 

 

 


 

 

 

افزودن نظر


Joomlart