پنجشنبه, 08 تیر 1396

گزارش بازپرسی شعبه چهارم دادسرای فرهنگ و رسانه

نامه الکترونیک چاپ PDF

روز نوزدهم اردیبهشت، بازپرس مرخصی بود، اعلام حضور کردیم و برگشتیم!

روز بیستم اردیبهشت به اتفاق آقای هادی ارمغان (وکیل ) به شعبه رفتم، احتیاطاً همسرم هم با پروانه نشر اباصالح آمد که اگر قرار کفالت صادر شد، آماده باشد، بازپرس از جانبازان جنگ بود، دست چپش را پیشاپیش فرستاده بود تا در آن سرا دستش را بگیرد، با ادب و احترام با ارباب رجوع برخورد می کرد، عجیب بود، در اتاقش به روی همه باز بود، موضوع شکوائیه ریاست جمهوری را مطرح کرد و چون مطلع شدکه این اتهام ( اهانت به آقای احمدی نژاد) قبلاً توسط مدعی العموم طرح و در حال رسیدگی است، قرار شد مراتب را از شعبه 28 استعلام نماید.

البته اشکالی هم در طرح شکایت معاونت حقوقی ریاست جمهوری بود و آن این که مقاله مورد نظر را از سایت من نگرفته بودند و از سایت " ما بیشماریم" برداشت کرده بودند، بدیهی است که هر سایت به سلیقه خود تیتر بر می گزیند و عباراتی را بولد می کند، برای طرح شکایت از کسی باید اظهارات و یا نوشته های خودش را مستند پرونده کرد، نه تحلیل ها و گزارشات دیگران!

علی ای حال، من اهانت به هر فردی را گناه و حرام می دانم و صد البته جرم و قابل مجازات، اما نکند با تنگ نظری باب نقد و نقادی بسته شود، من یک طنز نویسم و زبان طنز را موثر ترین زبان برای اصلاح فرهنگ جامعه می دانم، بعد از طنز، ادبیات داستانی و امثال و حکم است که جامعه را می سازد، اگر سیاسیون را بستید و در حبس کردید، اگر وعاظ و منبریها را خفه کردید، مردم با طنز طنازان نفس می کشند، با طنز، امید در دلها باقی می ماند. نکند آخرین روزنه امید و آخرین لبخند را از مردم بگیریم!

هفته پیش به دیدار یکی از مراجع عظام تقلید رفتم، از ته دل می خندید و می گفت: " خدا توفیقت دهد من دوبار به یاد این مقاله ات شدید خندیدم"، با خود گفتم وقتی می توانم بزرگترین دردهای جامعه را با خنده برای مردم بیان کنم، چرا که نه؟!

من به معاونت حقوقی آقای احمدی نژاد توصیه می کنم، برای حفظ فرهنگ نقد و نقادی و به پاس طنز و طنازی، که نقد را در اوج لحظات شیرین و با لبخند بیان می کند، شکایت خود را پس بگیرید، آن نقد تند و تیز و آن طنز، مردم را زنده نگه می دارد، من مهم نیستم، مهم فرهنگ این مرز و بوم است که نباید مثله شود و به مذبح سیاست رود!

بخدا قسم، اگر مرا بر دار کنید، در پای چوبه دار با طنزنقدی تند و تیز، همگان را به خنده وا خواهم داشت، دوست دارم مردمم را از بالای چوبه دار خندان ببینم!

فرزندانم بارها و بارها بر خاطرات تلخ انفرادی من از خنده ریسه رفته اند، این نعمت کمی نیست، انسان از سختی و دردهایش بگوید و عزیزانش از خنده ریسه روند، هر دو حکایت می کنیم، من از زندان و تو از زندان، فرزند من خندان، فرزند تو گریان! فرزند من با خنده - که بهترین داروست - می افزاید و استوار می ماند، فرزند تو با گریه فرسوده می شود و می کاهد، ما باید فرزندانمان را با طراوت برای فردا مهیا کنیم، فردا از آن ماست، شک نکنید.

90/2/21   مهدی خزعلی

***  از این که شما را در نگرانی گذاشتم و خبر بازگشتم را یک روز دیر منتشر کردم، عذر مرا بپذیرید، وی پی ان قطع بود، دوست داشتم لحظه خروج، به دوستانم خبر دهم و حتی لحظه ای دلنگرانم نباشند، من اثر دعای شما را در تمام آنات زندگی ام می بینم، التماس دعا. ***

افزودن نظر


Joomlart