دوشنبه, 30 مرداد 1396

از اتهام سیاسی تا اتهام اخلاقی!

نامه الکترونیک چاپ PDF

پس از آزادی نخست در راهروی دادگاه انقلاب، دادیار معلق خویش را ملاقات کردم، با متهمی از شیراز مشغول اختلاط بود، می دانست داماد ما استاندار فارس است، التماس دعا داشت، برای این که خود را شیرین کند و شاید هم از ترس آینده ای که در انتظار اوست، گفت: " می خواستند برایت پرونده اخلاقی درست کنند، من نگذاشتم! "

نمی دانم چه شد که طنازی و بی ادبی من گل کرد و فی البداهه عرض کردم: " من یک مشکل اخلاقی داشتم که شما آنرا هم سیاسی کردید! "

چشم هایش گرد شد که اعتراف جدیدی یافته است و با کنجکاوی  پرسید: " کدام مشکل؟ "

عرض کردم: " خوار مسئولین را بعله! " و هر سه خندیدیم!

راستش پیرمرد روحانی را در قم دیدم که می گفت: " در بازجویی با چشم بسته و رو به دیوار به او گفته بودند که دست از این حرف هایت برنداری، یک فاحشه به نافت می بندیم که نتوانی سر بلند کنی! "

اما هیچ یک ازهفت بازجوی من از این حرف های اخلاقی نزدند، یادم می آید حاج حسن بازجو - که طلبه متدینی بود – یک بار گفت: " این چه کسانی است که با تو کار می کنند، می دانی که طراح سایتت دوست دختر دارد! ( او را نیز گرفته بودند و در سلولی دیگر بود)"

به او گفتم: " اگر در بازجویی و تفتیش منزل کسی چیزی فهمیدید، حق ندارید به من بگویید، او این مطلب را - بر فرض صحت - از من پنهان کرده است و نمی خواسته من بدانم، چرا غیبت می کنید؟ چرا اسرار مومن را فاش می کنید؟ "  و حاج حسن بازجو، صادقانه عذر خواهی کرد و گفت: بله اشتباه کردم و خلاف شرع است.

بعد از آزادی، طراح به اتفاق نامزدش به دیدارم آمدند و آنچه بر او و نامزدش رفته بود را برایم بیان کردند، بله آن دوست دختر کسی نبود جز نامزد طراح سایت.

90/2/9  مهدی خزعلی

خاطرات سلول انفرادی

افزودن نظر


Joomlart