سه شنبه, 31 مرداد 1396

از قهرمان ملی تا مفسد اقتصادی !

نامه الکترونیک چاپ PDF

این بازی سال هاست که جریان دارد، قبل از اولین بازداشت، لا اقل چهار بار با نیروهای امنیتی جلسه داشتم، یکبارش را من در حیان میزبان بودم، بنا داشتند با نصیحت و تطمیع و اگر نشد با تهدید نرم مرا سر جایم بنشانند، من هم که از اول با کسی دعوا نداشتم، فقط از نظام ارزشی اسلام دفاع می کردم و بس! طنز و طنازی را در جلسات بازجویی هم حفظ کرده ام، یادش بخیر، آن روزها می گفتند: تو می خواهی دستگیرت کنیم تا قهرمان شوی و ما این کار را نخواهیم کرد!

گذشت و گذشت و گذشت، تا روز هفتم تیر 1388 که به دعوت مدیر کل روحانیت وزارت به دادسرای روحانیت رفتم و از آنجا وارد بند 209 و سلول انفرادی 129 - همان قطعه ای از بهشت - شدم، فردایش آن مقام اطلاعاتی برای بازجویی آمد، با لبخندی معنا دار به او گفتم: " دیدی آخرش مرا گرفتید! "

مدتی گذشت، بازجویی های فشرده و انفرادی مطلق، ساعت نداشتم،  روز و شب را تشخیص نمی دادم، بدون لحظه ای هواخوری، اجازه اصلاح و گرفتن ناخن نداشتم، از رادیو و تلویزیون و روزنامه خبری نبود، از دنیای بیرون کاملاً بی اطلاع بودم، کاغذ و قلم نداشتم، ایام البیض(سیزده و چهارده و نیمه رجب) مفاتیح را نیز گرفتند! باید می شکستم و تسلیم می شدم. تا این که تصمیم گرفتند مرا با کفالت آزاد کنند!

آن روز بازجویم می گفت: تو را آزاد می کنیم تا قهرمان نشوی، با تو برخورد اقتصادی خواهیم کرد، می دانی اگر شش ماه در فشار اقتصادی باشی چه بلایی سرت می آید، چکهایت برگشت می خورد، به کسب و کارت برس و دور سیاست نگرد!  وقتی آزاد شدم شنیدم که پسر عموی اطلاعاتی من به برادرم گفته است: " او می خواهد قهرمان ملی شود و ما از او مفسد اقتصادی می سازیم! "  برایم این جمله پسر عمو دردناک بود، اما همان روز آزادی ناهار را در محضر پدر بودم، جمله ای از پدر شنیدم که سخت تر و دردناکتر بود، با هیچ ضابطه شرعی و قانونی سازگار نبود، اما پدر آنرا موجه می دانست! ایشان فرمودند: " بار دیگر با تو برخورد سیاسی نمی کنند و بنا دارند برخورد اقتصادی کنند! "  عرض کردم: " پدر جان آیا جایز است؟!  مگر در حکومت علی علیه السلام، مخالفان و منتقدان حق حیات و کسب و کار نداشتند؟ مگر قصابی و بقالی یهودیان مدینه را بستند؟ و ایشان فرمودند: " بله اگر مخالفت با نظام اسلامی داشته باشی همه چیزت بسته می شود! "

سال هاست که در شعب ابیطالب و در حصر اقتصادی بسر می برم، پس از آزادی، دو نشریه  پزشکی مرا در یک نامه چند سطری لغو امتیاز کردند، به کتاب های پزشکی من هم مجوز انتشار نمی دهند، طب کودکان و طب داخلی و اورژانس و کمک های اولیه و صدها کتاب دیگر منتظر مجوزند، مولفان و مترجمان را علیه ما تحریک می کنند که بروید قرار دادتان را با حیان فسخ کنید و بیایید تا همین کتاب را به نام خودتان و یا هر ناشر دیگری مجوز دهیم!

ثلث فروش سال ناشران پزشکی در نمایشگاه های استانی است که سال هاست حیان  و اباصالح را محروم کرده اند، نمی دانم دیگر شرکاء و سهامداران چه گناهی کرده اند که باید به پای ما بسوزند؟ !

ثلث فروش سال ناشر پزشکی در نمایشگاه بین المللی است و سال 88 با جنگ و جدال و در نهایت با دخالت وزیر اطلاعات وقت غرفه حیان را حفظ کردیم، سال گذشته غرفه ندادند و حتی اجازه ندادند تا از رادیوی نمایشگاه کتاب های پزشکی حیان معرفی شود و می گفتند دستور مقامات عالی است و از ذکر نام مقامات پرهیز می کردند! انتظار داشتند که با این فشارها کار من تمام و با چکهای برگشتی حیان سقوط کند!

اکثر مشتریان ناشران پزشکی، مراکز آموزشی - درمانی و پزشکی می باشند، که قریب به اتفاق آنها دولتی هستند، آنها هم اجازه خرید از حیان ندارند! و از ناشران دیگر با بهای بالاتر خرید می کنند اما از حیان نه!

بخاطر دارم، نمایشگاه کتب پزشکی در یکی از بیمارستان ها داشتیم، روحانی امام جماعت آنجا وحشت زده از نام من در روی کتاب های سبز( دانستنیهای پزشکی برای همه) دستور داد نمایشگاه را در روز نخست جمع کنند و با آمبولانس بیمارستان و با هزینه خودش به حیان فرستاد، سپس تلفنی از من عذر خواست و گفت به نام شما و رنگ سبز کتاب ها حساسند، مرا ببخشید، ممکن است برایمان گرفتاری پیش آید!

دوستی از دبی برای سرمایه گذاری در پروژه تولیدی آمد، در مقابل در موسسه کیفش را از صندوق عقب ماشین زدند و از ادامه سفری که به آلمان داشت باز ماند و پس از یک هفته کیف و پاسپورت و تمام مدارکش را به او برگرداندند، او هم دیگر جرات نکرد تلفن مرا پاسخ دهد، سرمایه گذاری در امور فرهنگی پیشکش!

از دوست دیگری که ساکن اروپا بود دعوت کردم، سی سالی می شد که به ایران نیامده بود، روز سوم احضار شد و باز به او توصیه شد که با افراد ضد ولایت فقیه کار نکند که برایش گران تمام می شود، او هم رفت و گفت: "  کلاهش هم ایران بیافتد نمی آید و حاضر نیست ریالی از سرمایه اش را وارد مرزهای ایران کند!"

امروز دوستی به دیدنم آمده بود، سالها مدیر بازرگانی کتاب سفید بود، قرار بود از بهمن ماه مجدداً مدیریت بازرگانی را عهده دار شود -که قطع ارتباط کرد- می گفت بعد از جلسه با شما از یک پرایوت نامبر با من تماس گرفتند و تهدید کردند که با شما کار نکنم!

چند روز پیش با موبایل بهمن دری( معاونت فرهنگی وزیر ارشاد) که قبلاً کارمند حیان بوده است، تماس گرفتم که چرا مجوز کتاب های پزشکی حیان را متوقف کرده اید؟ گفت: " حیان لغو پروانه شده است! " گفتم : " پس چرا ما خبر نداریم؟"  گفت به ما گفته اند!   گفتم کتاب های پزشکی اباصالح چه؟  گفت: " بی اطلاعم! "  اما فردایش دو نفر از معاونت فرهنگی به انجمن ناشران دانشگاهی مراجعه و دستور داده اند که غرفه اباصالح را هم خط بزنید، نمی دانم، با من سر جنگ دارید به همسر من چکار دارید؟  پیگیر شدیم، اداره کتاب گفت دستور حراست است که مجوز حیان و اباصالح لغو شود و به حراست مراجعه شد و گفتند دستور وزارت اطلاعات است، ما کاره ای نیستیم!

مملکت قانون ندارد، هر کاری وهر ظلمی می خواهند می کنند، باشد ما خدایی داریم و اینک در سال جهاد اقتصادی، چهاردهمین سال حصر اقتصادی را به جرم اندیشه می گذرانیم، روزگار مهاجرانی گذشت و روزگار احمدی نژاد هم می گذرد، ما پیروزیم، شک نکنید، امسال سال سر نوشت است.

90/2/6  مهدی خزعلی

افزودن نظر


Joomlart