دوشنبه, 11 ارديبهشت 1396

برف بنشسته روی شیروانی داغ

نامه الکترونیک چاپ PDF

دیشب به دعوت کارگردان فیلم " برف روی شیروانی داغ" به سینما آزادی رفتم، همراه من روحانی صاحب فضل و روشنفکر و خانمی که از رجال سیاسی!محسوب می شود نیز به دیدن فیلم آمدند، بحث های بعد از فیلم بین من و آقای روحانی و خانم سیاستمدار شنیدنی است.

آقای روحانی فیلم را از منظر هرمنو تیک نگاه می کرد و می گفت: فیلم در صدد تبیین مراتب مختلف شناخت و تفسیر پدیده ها بر اساس پیش فرض های ذهنی و تمایلات درونی فرد است و هر کسی از ظن خود یار استاد شده و به تفسیر او می پردازد.

آن خانم  نویسنده می گفت: شما سیاست زده شده اید و همه چیز را سیاسی می بینید، این فیلم یک فیلم عرفانی و روایتی عمیق از عشق بود.

اما من دردهای خویش را در فیلم می دیدم، نویسنده آثار ممنوع، شخصیتی چون جلال آل احمد - در ثلث آخر عمر - و مریدانی که برخی با ثلث نخست و برخی با ثلث دوم و جمعی با ثلث آخر او مانوس بوده اند، و هر کس ثلث خویش را می خواند و از استاد لذت می برد، اما استاد دیگر متعلق به این دنیا نبود، او ثلث آخر را هم وانهاده بود و رفته بود، مرکبی مانده بود و سوار رفته بود، شاگردان و مریدان گرد مرکب استاد بودند، جنازه ای بود و بس!

گاهی تصور می کردم جنگ سنت و مدرنیته است، اما نه جنگ دین و باورهای دینی و دین گریزی و دین ستیزی است، نسل جوانی که ادعای روشنفکری دارد و همه درد خویش را باورهای دینی و سنتی می داند و با نام خرافه به جنگ دین می رود، جنگ میان ارزش ها و ضد ارزش هاست، گاه احساس می کردم این منم که درمیان هواداران گرفتار آمده ام، بعضی باورهایم را می ستایند و برخی را نه، هرگاه از دین و سنت و باورهای  دینی خویش می گویم، مرا متهم به عوام زدگی می کنند، در میان روشنفکران متهم به سنت و عوامی می شوم و در میان سنتی ها متهم به روشنفکری! نه این را دارم و نه آن و می دانم که نه اینم و نه آن!

اوج فیلم جایی است که استاد در برابر این سئوال که حالت چطور است، در حالی که بیماری توانش را گرفته است و آنژیوکت در دست ( رگ باز) که نماد فرهنگ بیمار و تبدار ماست، می گوید: " چون برف بنشسته بر روی شیروانی داغ" که حکایت از آب شدن و فرو ریختن دارد، احساس می کنی که فرهنگ و ادب و معرفت ماست که چون برف آب می شود و فرو می ریزد.

باید فیلم نامه را بخوانم، این فیلم هر چه بود برخورد دو اندیشه و دو باور و دو دیدگاه بود، با کنایه سیاست! هر چند چاشنی عشق هم در ابیات دیده می شود!

90/2/5  مهدی خزعلی

 

افزودن نظر


Joomlart